Tonight, for this person, blue is a beautiful color.
da☾
۳۱
زندگیات را کجا جاگذاشتهای؟
YaSaMaN
۲۷
زن پاها را به درون جمع کرده است
آنگونه که گلی گلبرگهایش بسته میشود
YaSaMaN
۲۰
برای تو، یا هر کس دیگری، با اخلاص بسیار هستم
تن تو
مرا عذاب میدهد
آن گونه که جهان خدا را.
YaSaMaN
۱۷
ما چشم بر هم میگذاریم
گویی نشنیدهایم
صدای فرسودن ستارهها را.
کاربر نیوشک
۱۴
میلغزم و در هراسی ارغوانی غرق میشوم.
YaSaMaN
۱۲
صداست که مرا بیش از هر چیز به هراس میاندازد
pejman
۹
I have fallen a long way. Clouds are flowering
Blue and mystical over the face of the stars.
Inside the church, the saints will be all blue
دختر دریا
۸
آسان نیست تا بگویم، چقدر تغییر کردهای
اگر زندهام حالا، آن روز مرده بودم
با این همه، چون مجسمه دست نخورده.
تو چون همیشهای.
تو یک قدم هم به جلو برنمیداری برای من. نه
مجال نمیدهی تا چشمهای سفیدم را
مأیوسانه شاید، باز به آسمان بدوزم.
از آبی ستارهها
آنگونه که وعده میدادی. نشانی نبود.
به خواب ابد رفتم
جایی تاریک در میان سنگهای سیاه
پوشیده در برف زمستان
YaSaMaN
۸
من مرموز نیستم در برابر عشق.
pejman
۷
آسان نیست تا بگویم، چقدر تغییر کردهای
اگر زندهام حالا، آن روز مرده بودم
pejman
۷
بخت که یار باشد
با گذری دشوار از این فصل خستگی
میخواهم
صورتی مرتب کنم
از همه معجزهها که اتفاق میافتد
شاید به دلخواه آنها را پراکنده بخوانی.
شگردهای شعلهوار معجزهها.
انتظار دوباره آغاز میشود.
انتظار بلند برای آن الاهه
برای آن هبوط نادر، آن نامنتظر.
negar
۶
اگر او جای من بود.
کاری را میکرد که من کردم.
pejman
۵
I am the sun, in my white coat
da☾
۴
به پای من نماز میبرند
اندوهشان را
علفها.
آرزو ایرانمهر
۳
بهتر آن که بیصدا بنشینی، خیالبافی کنی
زیر روشنایی ستارگان
با نگاهی خیره و مات
sobhan mohammadi
۳
The moon is my mother.
da☾
۳
زندگیات را کجا جاگذاشتهای؟
کاربر نیوشک
۳
من
میدانم تو ظاهر میشوی
زنده در کنار من
انکار میکنی که از ذهن من تراویدهای
احساست را تشریح میکنی
عشقی آتشین را که جان میبخشد
هرچند آشکار است
تمام زیبایی تو، هوش سرشار تو
کاربر نیوشک
۳
The way she laid his letters, till they grew warm
And seemed to give her warmth, like a live skin.
But it is she who is paper now, warmed by no one.
atena
۳
Now I resemble a sort of god
Floating through the air in my soul-shift
Pure as a pane of ice. It's a gift.
da☾
۲
زیر روشنایی ستارگان
با نگاهی خیره و مات
با نفرینی که روزگار را تیره میکند
کاربر نیوشک
۲
Two suicides, the family wolves,
Hours of blankness. Some hard stars
Already yellow the heavens.
The spider on its own string
Crosses the lake. The worms
Quit their usual habitations.
لیلی
۲
من؟
تنها قدم میزنم
در نیمهشب،
در مینوردم زیرپا، خیابان را.
این خانههای غرق در خواب، نفس میزنند
از ضمیر من
ماه، پیازی آسمانی
بر شیروانیها آویزان میماند.
sobhan mohammadi
۱
نگاهش به شعر از نوع جوشش هنری بود، اگر نمیتوانست از ماده خامی که در دست دارد میزی بسازد، با خوشحالی به صندلی رضایت میداد، یا حتی بازیچهای هم که میشد رضایتش را جلب میکرد.
Zohreh
۱
I am the sun, in my white coat,
Gray faces, shuttered by drugs,
Follow me like flowers.
لیلی
۱
Your body
Hurts me as the world hurts God. I am a lantern
My head a moon
لیلی
۱
You will be aware of an absence, presently,
Growing beside you, like a tree,
A death tree, color gone,