همیشه دوست داشتم پسری داشته باشم ببرم اصفهان بگردانمش، بفرستمش درس و مشق، این یکی دیگر مادرزاد کفاش نباشد. دنیادیده باشد. نه مثل من، جداندرجد، یک ساعت و نیمیِ اصفهان باشیم، سالاسال نبینیمش و یک فالوده رشتهای، بریونی، گوشْفیلی، قلیانی نزنیم. آدم به کی بگوید باور بکند که اصفهانی است و اصفهان را درست و کمال ندیده!