آنجا که عباس میرزا به ژوبر میگوید: مشکل در کجاست؟ چرا شما، شما شدهاید، و ما، ما شدهایم؟ آیا خاک و آب اروپا با آب و خاک ما متفاوت است؟ آیا آفتابی که بر ما میتابد با آفتابی که بر شما میتابد متفاوت است؟ آیا خدا خواسته که شما آنگونه شدهاید و ما اینگونه؟ واضح است که عباس میرزا همه اینها را به طعنه میگوید. والا خودش در همانجا میگوید که «آفتابی که بر سر شما میتابد همان است که بر سر ما میتابد؛ آب و خاک هم که یکی است.» آنجا که میگوید که «نکند خدا خواسته شما فرانسویها پیشرفت کنید و ما ایرانیها درجا بزنیم»، باز دارد زبان استعاره بکار میبرد