
بریدههایی از کتاب این جا
۳٫۴
(۱۹)
تا زمانی که زنی در موزهٔ ملی
در سکوت و تمرکزِ نقاشی،
شیر میریزد پیوسته
از قدحی به پیالهای
جهان سزاوار پایان جهان نیست.
شعبدهباز واژگان
زندگی روی زمین تقریباً مفت است.
برای رویاها، مثلاً، پول سیاهی هم نمیپردازی.
بهار ادیبی
ما بیشتر سفر میکنیم، سریعتر، دورتر،
ولی به جای خاطره با خود عکس میآوریم.
Mina.Hp
«بیشتر بدبختیها، خرابکاریها و اشتباهات بشری را کسانی به بار آوردهاند که ادعا داشتهاند چیزی میدانند.»
zeinabb
میلیاردها چهره بر گسترهٔ زمین.
چهرهٔ من، تو و آنها که هرگز نخواهید شناخت.
شاید طبیعت باید فریب بدهد،
و کم نیاورد
برای آنکه موفق شود
آنچه را در آیینهٔ فراموشی غرق شده است نجات دهد.
zeinabb
بدن، خود بهای خود را میپردازد.
بهار ادیبی
هر چند که در زمانهٔ پُرهیاهوی ما اعتراف کردن به نواقص خویش بسیار آسانتر است تا گفتن از خصایل نیک. زیرا که نیکیها پنهاناند و خود انسان هم چندان باورشان ندارد.
Tuberosa
«ما آدمها زیاد حرف میزنیم. همه در حال حرف زدن هستند. بیش از حدِ نیاز. همه فکر میکنند حرفی برای گفتن دارند. من خودم آدم پُرحرفی نیستم. دوست دارم پیش از آنکه در مورد چیزی ابرازنظر کنم، چند روز دربارهٔ آن فکر کنم. دلم میخواهد حرفم ارزش چند روز فکر کردن را داشته باشد.»
zeinabb
توصیف چیزی که درکش نکردهایم سخت است.
ک مثل کتاب…
تُندبادی
در شب همهٔ برگهای درختان را کنده است
تنها یک برگ
باقی مانده
رقصندهای تنها بر شاخهای برهنه.
با این مثال
خشونت ادعا میکند
که بله البته
گاهبهگاه لطیفهٔ کوچکی را دوست میدارد.
Mina.Hp
ما بیشتر زیستهایم
ولی با دقتی کمتر
و با جملاتی کوتاهتر.
Mina.Hp
مثال
تُندبادی
در شب همهٔ برگهای درختان را کنده است
تنها یک برگ
باقی مانده
رقصندهای تنها بر شاخهای برهنه.
با این مثال
خشونت ادعا میکند
که بله البته
گاهبهگاه لطیفهٔ کوچکی را دوست میدارد.
رضا عابدیان
ما بیشتر زیستهایم
ولی با دقتی کمتر
و با جملاتی کوتاهتر.
ما بیشتر سفر میکنیم، سریعتر، دورتر،
ولی به جای خاطره با خود عکس میآوریم.
Ponyo_10
طلاق
برای بچهها اولین پایان دنیا.
برای گربه صاحبی جدید.
برای سگ اربابی تازه.
برای اثاثیهٔ پلکان، ضربات، کِش و واکِش.
برای دیوارها، مربعی سفید
از عکسی که دیگر نیست.
سیدآرمین عقیلی
ما ــ برخلاف بندبازهای سیرک، شعبدهبازها،
جادوگران و هیپنوتیزمکنندگان ـ
میتوانیم بدون پروبال پرواز کنیم،
تونلهای تاریک را با چشمانمان روشن میکنیم،
به زبان بیگانه صحبت میکنیم،
نه با هر کسی، با مُردگان.
سیدآرمین عقیلی
میرود، با سری فروافکنده،
مانند کسی که میداند
هیچکس، اینجا منتظرش نیست.
حالا پیش چشمم فقط سیاهیلشکرها هستند.
فوجی از جماعت زیر چتر،
مأموری با سوت، زیردستانی نفسزنان پشتسرش،
واگنی پُر از بچهخوک،
و دو اسب تازهنفس در انتظار خریدار.
سیدآرمین عقیلی
گفتم خب، کمی بمان، گپی بزنیم
برایم کمی بیشتر از خودت بگو
کمی در گوشم زمزمه کرد.
Tuberosa
بیا موضوع را عوض کنیم.
قهوه میخوری؟
آهی کشید.
و شروع کرد به غیب شدن.
و غیب شد.
Tuberosa
برای خداحافظی،
فقط یک لبخندِ مات است
خالی از هیجان.
زمانی که او ناپدید میشود،
در شتابی که دارد شالش را جا میگذارد.
شالی از پشم خالص،
با راهراه رنگی
قلابدوزی مادرمان برای او
هنوز دارمش.
Tuberosa
خوب شد که آمدی.
کنارم بنشین.
باید پنجشنبه میآمد.
و تا آخر سال پنجشنبههای زیادی در پیش داریم.
کتری چای را روشن خواهم کرد.
موهایم را خواهم شست، و دیگر چه،
تلاش میکنم از این کابوسها بیدار شوم.
خوب شد که آمدی،
آنجا سرد بود
Tuberosa
در بیحوصلگیها و پراکندگیها
بعضی وقتها، یک معنی یافت میشود.
Tuberosa
بهنظر نمیآید خیلی مشتاق گفتوگو باشد.
نامهای را که از پاکت مچالهشدهای بیرون آورده، میخواند،
بیتردید بارها خوانده شده است،
چون لبههای کاغذ تکهپاره است.
وقتی که بنفشهٔ خشکشده از میان صفحات فرو میافتد
وای! هر دو آه میکشیم و آن را در حین سقوط میقاپیم.
گویا زمان مناسبی است که به او بگویم
آنچه را که مدتها پیش در اندیشه داشتهام.
Tuberosa
او حتا نفهمید که آستینش را میکشم.
او بهآرامی بنفشه را بین برگهها میلغزاند،
برگههایی که در پاکت میگذارد و پاکت را در چمدان،
لحظهای به پنجرهٔ بارانخورده مینگرد،
بلند میشود، دکمههایش را میبندد، به سمت در میرود،
و بعد چه؟ در ایستگاه بعدی پیاده میشود.
Tuberosa
ممکن است کسی بگوید «خب، باشد، خانم شاعر، اما عشق چی؟» عشق هم هست ولی دوستی یکسری ویژگیهایی دارد که عشق ندارد. شاید دوستی آنقدرها تحتتأثیر گذشت زمان قرار نمیگیرد. جذابیت عشق همچنان بر خطری مداوم استوار است ولی دوستی فکر میکنم بیشتر به آدم حس امنیت میدهد.
Tuberosa
حجم
۵۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۷۰ صفحه
حجم
۵۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۷۰ صفحه
قیمت:
۴۹,۰۰۰
۲۴,۵۰۰۵۰%
تومان