بهنظر نمیآید خیلی مشتاق گفتوگو باشد.
نامهای را که از پاکت مچالهشدهای بیرون آورده، میخواند،
بیتردید بارها خوانده شده است،
چون لبههای کاغذ تکهپاره است.
وقتی که بنفشهٔ خشکشده از میان صفحات فرو میافتد
وای! هر دو آه میکشیم و آن را در حین سقوط میقاپیم.
گویا زمان مناسبی است که به او بگویم
آنچه را که مدتها پیش در اندیشه داشتهام.