جملات زیبای کتاب این جا | طاقچه
تصویر جلد کتاب این جا

بریده‌هایی از کتاب این جا

انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۶از ۱۷ رأی
۳٫۶
(۱۷)
تا زمانی که زنی در موزهٔ ملی در سکوت و تمرکزِ نقاشی، شیر می‌ریزد پیوسته از قدحی به پیاله‌ای جهان سزاوار پایان جهان نیست.
شعبده‌باز واژگان
ما بیشتر سفر می‌کنیم، سریع‌تر، دورتر، ولی به جای خاطره با خود عکس می‌آوریم.
Mina.Hp
زندگی روی زمین تقریباً مفت است. برای رویاها، مثلاً، پول سیاهی هم نمی‌پردازی.
بهار ادیبی
بدن، خود بهای خود را می‌پردازد.
بهار ادیبی
«بیشتر بدبختی‌ها، خراب‌کاری‌ها و اشتباهات بشری را کسانی به بار آورده‌اند که ادعا داشته‌اند چیزی می‌دانند.»
zeinabb
میلیاردها چهره بر گسترهٔ زمین. چهرهٔ من، تو و آن‌ها که هرگز نخواهید شناخت. شاید طبیعت باید فریب بدهد، و کم نیاورد برای آن‌که موفق شود آن‌چه را در آیینهٔ فراموشی غرق شده است نجات دهد.
zeinabb
توصیف چیزی که درکش نکرده‌ایم سخت است.
ک مثل کتاب…
تُندبادی در شب همهٔ برگ‌های درختان را کنده است تنها یک برگ باقی مانده رقصنده‌ای تنها بر شاخه‌ای برهنه. با این مثال خشونت ادعا می‌کند که بله البته گاه‌به‌گاه لطیفهٔ کوچکی را دوست می‌دارد.
Mina.Hp
ما بیشتر زیسته‌ایم ولی با دقتی کمتر و با جملاتی کوتاه‌تر.
Mina.Hp
«ما آدم‌ها زیاد حرف می‌زنیم. همه در حال حرف زدن هستند. بیش از حدِ نیاز. همه فکر می‌کنند حرفی برای گفتن دارند. من خودم آدم پُرحرفی نیستم. دوست دارم پیش از آن‌که در مورد چیزی ابرازنظر کنم، چند روز دربارهٔ آن فکر کنم. دلم می‌خواهد حرفم ارزش چند روز فکر کردن را داشته باشد.»
zeinabb
مثال تُندبادی در شب همهٔ برگ‌های درختان را کنده است تنها یک برگ باقی مانده رقصنده‌ای تنها بر شاخه‌ای برهنه. با این مثال خشونت ادعا می‌کند که بله البته گاه‌به‌گاه لطیفهٔ کوچکی را دوست می‌دارد.
رضا عابدیان
ما بیشتر زیسته‌ایم ولی با دقتی کمتر و با جملاتی کوتاه‌تر. ما بیشتر سفر می‌کنیم، سریع‌تر، دورتر، ولی به جای خاطره با خود عکس می‌آوریم.
Ponyo_10
طلاق برای بچه‌ها اولین پایان دنیا. برای گربه صاحبی جدید. برای سگ اربابی تازه. برای اثاثیهٔ پلکان، ضربات، کِش و واکِش. برای دیوارها، مربعی سفید از عکسی که دیگر نیست.
سیدآرمین عقیلی
ما ــ برخلاف بندبازهای سیرک، شعبده‌بازها، جادوگران و هیپنوتیزم‌کنندگان ـ می‌توانیم بدون پروبال پرواز کنیم، تونل‌های تاریک را با چشمان‌مان روشن می‌کنیم، به زبان بیگانه صحبت می‌کنیم، نه با هر کسی، با مُردگان.
سیدآرمین عقیلی
می‌رود، با سری فروافکنده، مانند کسی که می‌داند هیچ‌کس، این‌جا منتظرش نیست. حالا پیش چشمم فقط سیاهی‌لشکرها هستند. فوجی از جماعت زیر چتر، مأموری با سوت، زیردستانی نفس‌زنان پشت‌سرش، واگنی پُر از بچه‌خوک، و دو اسب تازه‌نفس در انتظار خریدار.
سیدآرمین عقیلی

حجم

۵۲٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۷۰ صفحه

حجم

۵۲٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۷۰ صفحه

قیمت:
۴۹,۰۰۰
۲۴,۵۰۰
۵۰%
تومان