
٪۳۰
Marie Rostami
۱۳۸
راز آنقدر در دل آدم میماند که آدم فکر میکند اگر به کسی بگوید، انگار که لخت توی خیابان دارد راه میرود و با خجالت فراوان حس میکند دارد رسوا میشود. اما به اولین نفر که میگویی، دیگر از گفتنش خجالت نمیکشی و راهبهراه به بقیه هم میگویی و به خودت که میآیی میبینی داری لخت راه میروی و عین خیالت نیست. ب
Book
۱۲۹
روزهای آخر ترم رسیده بود و هر کس که جزوه نداشت، مثل گدای سامرا دنبال جزوه بود و هرکس که جزوه کامل داشت، جوری قیافه میگرفت که انگار کلیددار کعبه است.
Book
۱۰۶
همه آدمها هرجور که باشند، بخشی از وجودشان زلال است.
Mersana
۹۹
نفهمیده بود آدم وقتی با کسی مشورت میکند تایید میخواهد نه نظر واقعی.
sajjadrchesly
۹۷
اون درخت رو میبینی؟
- بله
- بیشتر از شاخ و برگش که دیده میشه، توی زمین ریشه داره. شمام باید اونقدر بخونین که بیشتر از چیزی که توی جزوه میاد، بیشتر از چیزی که توی امتحان میاد، توی مغزتون علم و دانش داشته باشین. نه اینکه تازه همون شاخ و برگتون رو هم از بقیه پیوند زده باشین.
Book
۷۷
اگر همه آدمهای دنیا عاشق بودند چقدر خوب میشد چون همه مهربان میشدند.
مژگان
۷۶
ذات درس این است که از قرص خوابآور هم خوابآورتر است و ربطی به استاد و مخاطب ندارد.
Hadis🦋
۵۱
چه آدمهایی پیدا میشوند که به بدبختی دیگران میخندند
Book
۴۸
بهصورت کمرنگی مخالفت کردم اما از آن مخالفتهای مبهمی که اگر جواب داد، یعنی که من نگفته بودم مخالفم و اگر بد شد، بگویم «من که گفته بودم نه که.»
Zahra Zahrabi
۴۵
روزهای آخر ترم رسیده بود و هر کس که جزوه نداشت، مثل گدای سامرا دنبال جزوه بود و هرکس که جزوه کامل داشت، جوری قیافه میگرفت که انگار کلیددار کعبه است.
روح آرام (سرگردان سابق)
۴۲
آقاجان که انگار خیلی ناراحت شده بود، گفت: «چی دِینی؟ چی سهمی؟ با دوچرخه و موتور گازی میامدی حالا با ماشینای آخرین مدل داری این ور اون ور مری باز دنبال سهمی؟»
- حاج آقا کم زحمت نکشیدیمها
- فقط تو زحمت مکشی؟ بقیه زحمت نمکشن؟ پس چرا بقیه زحمتکشا به این چیزا نمرسن؟
- بقیه اگه عرضه ندارن تقصیر منه؟
- اسمش بیعرضگی نیست. بچه من یک پاش از دست داد، جوانی نکرد، ولی یک بار از سهمش نگفت. حالا شما که حتی یک روزم خط مقدم نبودی و با ساخت و پاخت هی پول درمیاری، باز دنبال سهمی و تازه ازش ناراحتی و بهش طعنه مزنی بیعرضه و بیمعرفت؟ بیمعرفت شماهایین که از ارتباطاتتان سو استفاده مکنین. اون نون از دست من نمخوره فکر مکنه شاید گران فروخته باشم، از بانک سود نمگیره مِگه سود بانکی درست نیست، بعد به جای اینکه بهش بگین راه تو درسته، خودتان ناراحتین چرا نمیاد توی دزدی گرگیها؟»
Book
۴۰
آدم به اولین نفری که رازش را بگوید، ترسش از افشای راز میریزد و به بعدیها زودتر میگوید.
هانی
۳۳
از اینکه با او مشورت کردم، پشیمان شدم. نفهمیده بود آدم وقتی با کسی مشورت میکند تایید میخواهد نه نظر واقعی
Book
۳۰
بچهها قرار گذاشته بودند که هفته آخر نرویم کلاس. باز هم یکی دو نخاله بودند که دور و بر کلاس میچرخیدند تا شاید استاد آنها را ببیند و بداند که آنها حاضرند.
مژگان
۲۸
اینکه دروغ گفته بودم، نه تنها ناراحت نبودم بلکه از خودم هم تشکر کردم و به پدر و مادر و جامعه و آموزش و پرورش و دانشگاه هم افتخار کردم که چنین فرد دروغگویی تربیت کردهاند که در مواقع حساس میتواند جان خودش را نجات دهد.
pegah
۲۸
کمی داریوش گوش کردم تا حالم بهتر شود اما حس کردم الان خودِ خواننده بیشتر به کمک من احتیاج دارد.
takhtary
۲۵
بدی فیزیک این بود که توی درس به تو میگفت فنر اینجوری است که اگر آن را بکشی، دوباره به جای اول برمیگردد اما توی مسالهها یا خودت را توی همان فنر میگذاشت و فشار میداد، یا بالعکس.
takhtary
۲۵
مخی که زدنی باشه، یعنی اصلا مخ نیست
میس سین
۲۳
به قول آقای جاجرمی خدابیامرز، اگر آدم زیاد عاشق شود، یعنی که عاشق نشده
shariaty
۲۳
خانم شهریاری با صدایی لرزان و گرفته برای اینکه نشان دهد چه خانواده تحصیلکرده و حسابی دارد، گفت:
- من بابام متخصص گوشه مامانم متخصص تغذیه
- منم داییم متخصص گوشته خودم متخصص اغذیه
Book
۲۲
زندگی قانونهای خاص خودش را دارد. یعنی دقیقا در روزی که حسابی ناراحتی و حالت گرفته است، یکدفعه خبری به تو میرسد که از این رو به آن رو میکندت آنهم روزی که اصلا رویش حساب نمیکنی.
shariaty
۲۲
یادم هست یکبار آقای اشرفی از انارهای حیاط خانهشان برای ما آورد و به آقاجان گفت «انارها که کوچیکن ولی به بزرگی خودتان، یعنی بزرگی دل خودتان ببخشید»
حالا من هم باید به آقای خلیلی میگفتم «شلوارم تنگه ولی به گشادی خودتان، یعنی گشادی شلوار خودتان ببخشید»
sajjadrchesly
۲۱
گفتم از لج او بروم شام ستاد ناطق را بخورم اما به خاتمی رای بدهم.
pegah
۲۱
کتاب فیزیکم را هم برداشتم که با نخواندنش، میهمانی بیشتر خوش بگذرد.
Book
۲۰
«هیچوقت بر اساس ظاهر دیگران قضاوت نکن.»
Maryam Kazemi
۲۰
اِبی با این همه خلوص نیت و پرهیز از هرگونه ارتباطی با دخترهای دانشگاه حتی در حد نگاه یا سلام، چیزهایی از تصوراتش از بهشت و انگیزهاش برای حضور در آنجا میگفت که اگر حوریها میشنیدند، از دستش به اتوبوس ما پناه میآوردند.
karoon
۱۹
-محسن تو که دانشجویی هیچ معلوم کردی چرا اولش آدم هر کار مکنه لیف کف نمکنه، ولی بعد که مخوای بشوریش هر کار مکنی کفش نمره؟
shariaty
۱۸
حس خوبم مثل ادکلنهایی که دم پاساژها میفروشند و عطرش دو دقیقه هم نمیماند، کلا پرید.
pegah
۱۷
«شنیدم قراره برای بچهها گیتار بزنی. ممنوع نیست؟»
- دم انتخابات همه چی آزاده همیشه
pegah
۱۷
و اینکه همه آدمها هرجور که باشند، بخشی از وجودشان زلال است.