
Sepidov
۵
«من کی گفتم او را میشناسم؟ با جرات میگویم که حتا اگر او را میشناختم با او دوست نمیشدم. چون اگر کسی دوستهایش را بشناسد خیلی برایش خطرناک میشود.»
Sepidov
۲
دانشجو از روی چمن بالا رو نگاه کرد و گوش داد، ولی نفهمید بلبل با او چه میگوید، چون او فقط چیزهایی رو میفهمید که در کتابها نوشتهاند.
Sepidov
۱
«جرالد عزیزم، زنها خلق شدهن که مردها عاشقشان بشند، نه این که درکشان کنند.»
«تا اعتماد نباشه، من نمیتونم عاشق بشم.»
و بعد با کنجکاوی گفتم: «جرالد فکر میکنم تو رازی در زندگیت داری، تعریف کن ببینم.»
Sepidov
۱
تا شخص ثروتمند نباشد جذابیتش بهکارنمیآید. دلدادگی از امتیازت ثروتمندان است، نه شغلی برای بیکاران. نادارها باید کارگر و زمخت باشند. حقوق آب باریکی داشتن بسیار بهتر است از دلربا بودن. ا
Sepidov
۱
شاه جوان پرسید: «مگرنه آن که دارایان و ناداران برادرانند؟»
و آن مرد به پاسخ گفت: «آری، و نام برادر دارا قابیل است.»
محمدحسین
۰
در جواب او گفتم: «جرالد عزیزم، زنها خلق شدهن که مردها عاشقشان بشند، نه این که درکشان کنند.»
«تا اعتماد نباشه، من نمیتونم عاشق بشم.»
محمدحسین
۰
در آن زمان تصور میکردم به رغم آن همه رازگراییها دلباختهاش شدهام، و اکنون نیک میبینم که دلباختگی من به او در نتیجهی همان رازگراییها بود. نه، خود آن زن بود که مرا شیدا و دلداده کرده بود، رازگراییهایش مرا میآزرد، دیوانهام میکرد.
