بیشترِ بعدازظهرها، آنجا مینشست و لیوانی شیرکاکائو کنارش میگذاشت و مشغول خواندن میشد. چون قدش کوتاه بود و نمیتوانست چیزهایی را که لازم داشت از قفسههای بالایی آشپزخانه بردارد، جعبهٔ کوچکی را بیرون خانه گذاشته بود که در مواقع لازم آن را میآورد و زیرِ پاهایش میگذاشت و هر چه میخواست برمیداشت. بیشترِ وقتها شیرکاکائو درست میکرد. ابتدا شیر را در شیرجوش روی اجاق گرم میکرد و بعد کاکائو را توی آن میریخت و هم میزد. ماتیلدا از اینکه بعدازظهرها، در خلوتِ خانه نوشیدنیِ داغ به اتاقش ببرد و در سکوتِ آنجا بنشیند و کتاب بخواند، خیلی لذت میبُرد. کتابها او را به دنیاهای جدید میبردند و با مردمان عجیبی، که زندگی پُرماجرایی داشتند، آشنا میکردند.