
بریدههایی از کتاب عشق از سویدای دل
۳٫۷
(۶)
عشق را بازی میکنند
با یکی از این دو نقش:
نقش جلاد و نقش قربانی.
تمامی آنچه در اختیار ماست:
برگزیدنِ نقشیست
که به حقیقت درونِ ما نزدیکتر باشد!…
من از قربانی بودن همانقدر بیزارم
که از جلاد بودن
از این روی
تنها ایستادهام؛ تابستانی پس از فصل دیگر
و زمستانی پس از دیگری…
Mohammad Javad Ahmadvand
تو را به یاد میآورم
و خوب میدانم
که نام من همواره چونان زخمی گشاده
بر پهلویت خواهد بود.
فاطمه.
من با زخمم
هر زخمی را که میدیدم لمس میکردم
رِ
من همهٔ مینهای جنگیام را
به خاطر پاهای تو خنثی کردم
و گذاشتم در بیشههای سرّی من گام برداری
بیآنکه گلهای من، با خارهای سمی، تو را ببلعند…
و بیآنکه پیچکهای شیطانی من
گلویت را بفشارند…
و بیآنکه باتلاقهای ریگزارهای متحرک من
تو را در ژرفاهای خاموشی
به بند کشند…
آزادی
آنجا در هر لحظه، در جایی در این جهان،
طلوعی است...
پویا پانا
اقرار میکنم که مرا رنج میدهد
اگر از گذشتهات با من سخن بگویی
و اینکه تو بیمن زیستی
و زنده بودی و میخندیدی و سفر میرفتی
درحالیکه من با تو نبودم!
رِ
ای نادانِ گرامی کجایی؟
مرا از دست دادی، چرا که میخواستی مالک من باشی!…
تباه کردی:
نیروی هماهنگیمان را
برای با هم پرواز کردن
و توانِ از زمین کَنده شدن را با سفینهٔ زرین…
کجایی تو؟
چرا از خویشتن خویش
برای آزادی من، دشمنی ساختی
و مرا ناگزیر کردی
تا تو را از خاک زندگانی خویش برکَنم؟
زهرآ
میدانم که عمر وفاداری
همچون عمر قصرهای شنی
بر ساحل دریایی خروشان است…
و میدانم که تو در عمر من
مهمان شادی زودگذر هستی…
اما من در این لحظه دوستت میدارم
با تمامی توانی که در جسم خود دارم
برای امتناع و برای بخشیدن…
Mohammad Javad Ahmadvand
ای کاش میدانستی چهقدر دوستت دارم…
وقتی که لبانت لبخند میشود
و چشمانت، سپیدهدم…
Mohammad Javad Ahmadvand
آن که به اندازهٔ کافی به تو نزدیک نباشد
نمیتواند دشنهٔ خویش را در تن تو پنهان سازد…
Mina.
برای تو آغوش میگشایم
چونان دریا که در برابر انگشتان پیامبر میشکافد…
و تسلیم تو میشوم
چونان صحرایی که پیکرش را رخوتناک میگستراند
در زیر جسم ستارگان شبی مشتاق…
فاطمه.
(حقیقت فریادی با میلیونها ضرباهنگ است
درحالیکه موعظه
مرثیهای یکطرفه و یکنواخت است…)
پویا پانا
من هر لحظه به تو میاندیشیدم
بیآنکه بیندیشم
چرا که من برای افکارم
زمینهٔ ناخودآگاهی شده بودم
پویا پانا
آه قلبم را بگیر
و همچون سیب گاز بزن
پویا پانا
آنان که لطافت تو را ضعف میپندارند
و سلام تو را تسلیم،
نمیدانند که لطافت تو همچون تیزی لبهٔ شمشیر
باریک است و بُرنده.
Mousavi
میگویی: دوستت میدارم
پس من به کبوتری تشنه بدل میشوم
که به لبهٔ کارد عشق میورزد
وقتی که به گلویش نزدیک میشود
یك رهگذر
غیاب محتومِ تو
تابوتوان قلبم را ــ که گرسنهٔ توست ـ
به نابودی محتوم تهدید میکند…
یك رهگذر
«در گذشته چه خواهی کرد؟
و در آینده چه کردهای؟»
چنان که میبینی
منتظر بودم:
متعهد به چیزی که وجود نداشت…
و چیزی که هرگز وجود نخواهد داشت…
Mohammad Javad Ahmadvand
چگونه در یک لحظه
میتوانی هم دوست بداری
و هم متنفر باشی؟
نمیدانم.
اما این همان چیزیست
که من در مورد تو احساس میکنم…
Mohammad Javad Ahmadvand
بسیار کوشیدی
تا برای قصر یخینت
از من شاهزادهخانمی بسازی
اما من ترجیح دادم
زنی آواره در صحراهای آزادیام باشم.
فاطمه.
ز آن زمان که از یکدیگر جدا شدیم
برگ درختان سهبار فروریخت...
و شکوفههای بهاری
در سه دوره زاده شدند...
و پرندگان مهاجر
سهبار مهاجرت کردند.
در زیر باران شدید
چهرهات را میبینم
که در طول سه زمستان شسته شده است!...
و خداحافظی ما بر دروازههای سه قاره
نقش بسته است!...
Mina.
آه قلبم را بگیر
و همچون سیب گاز بزن
اما مرا در هیچ دایرهٔ فروبستهای
در بند مکن!
فاطمه.
تراژدی ما این بود
که من به اندازهٔ دوست داشتنت تو را دریافتم
و اینکه صدای عقل در نظر من
با صدای عقل در برابر جنون برابر بود…
من بهوضوح آگاه شدم که:
فراق در کمین این عشق است…
و در قلب تو بذرهای ویرانی وجود دارد
و در ژرفاهای من بذرهای مهربانی
و عشق در نظر تو مترادف با… کُشتن است…
ای مرد مُردهٔ زنده
من بیوهٔ شادی هستم
چرا که همواره به تو عشق میورزم!
گندم
اکنون چیزی جز عشق باقی نمانده است…
رِ
من باید تو را، ترک میکردم تا به تو بپیوندم.
رِ
«دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودنْ خود شکل دیگری از دیوانگی است.»
Maedeh Y
من میدانم
که تو باید از من دور شوی
اما در این لحظه
مرا آن توان نیست که برای مرگم در آینده اشک بریزم
Maedeh Y
من تو را آزاد گذاشتهام که به زمان من بپیوندی
و از پوست من و دردهای من
به من نزدیکتر باشی
دختر پاييزي
دیدارت توفان آتشبازیها
درون جمجمهٔ من است…
فاطمه.
من خستهام، مانند پرندهای
که او را برشاخهٔ خمیدهٔ درختی تنومند بسته باشند
درختی که در سرچشمهٔ سیاه اعماق
ریشه دارد…
فاطمه.
حجم
۵۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۵۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان