جملات زیبا از متن کتاب عشق از سویدای دل | طاقچه
تصویر جلد کتاب عشق از سویدای دل
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب عشق از سویدای دل

مجموعه اشعار

۴.۰(از ۸ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر جهان

۷۵,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۳۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

من به تو آموختم چگونه دوستم بداری هم‌زمان که تو به من می‌آموختی چگونه از تو متنفر باشم…
Limou
۲۲
این تو بودی که به من آموختی چگونه دوستت نداشته باشم با آن‌که من به تو آموختم، چگونه به من عشق بورزی!…
Limou
۸
من زخمم را برایت عریان ساختم و گذاشتم درون زخمم غوطه‌ور شوی آن‌گاه تو با سُم‌های اسبانت از آن گذشتی
Limou
۸
اما ای بیگانه تو هرگز فراموش نخواهی شد زیرا که من فراموش نمی‌کنم..
Limou
۸
عشق را بازی می‌کنند با یکی از این دو نقش: نقش جلاد و نقش قربانی. تمامی آن‌چه در اختیار ماست: برگزیدنِ نقشی‌ست که به حقیقت درونِ ما نزدیک‌تر باشد!… من از قربانی بودن همان‌قدر بیزارم که از جلاد بودن از این روی تنها ایستاده‌ام؛ تابستانی پس از فصل دیگر و زمستانی پس از دیگری…
Mohammad Javad Ahmadvand
۶
من با زخمم هر زخمی را که می‌دیدم لمس می‌کردم
رِ
۴
تو را به یاد می‌آورم و خوب می‌دانم که نام من همواره چونان زخمی گشاده بر پهلویت خواهد بود.
فاطمه.💘
۴
می‌گویی: دوستت می‌دارم پس من به کبوتری تشنه بدل می‌شوم که به لبهٔ کارد عشق می‌ورزد وقتی که به گلویش نزدیک می‌شود
Limou
۴
اقرار می‌کنم که مرا رنج می‌دهد اگر از گذشته‌ات با من سخن بگویی و این‌که تو بی‌من زیستی و زنده بودی و می‌خندیدی و سفر می‌رفتی درحالی‌که من با تو نبودم!
رِ
۳
من همهٔ مین‌های جنگی‌ام را به خاطر پاهای تو خنثی کردم و گذاشتم در بیشه‌های سرّی من گام برداری بی‌آن‌که گل‌های من، با خارهای سمی، تو را ببلعند… و بی‌آن‌که پیچک‌های شیطانی من گلویت را بفشارند… و بی‌آن‌که باتلاق‌های ریگزارهای متحرک من تو را در ژرفاهای خاموشی به بند کشند…
آزادی
۳
آن‌جا در هر لحظه، در جایی در این جهان، طلوعی است...
پویا پانا
۳
ای نادانِ گرامی کجایی؟ مرا از دست دادی، چرا که می‌خواستی مالک من باشی!… تباه کردی: نیروی هماهنگی‌مان را برای با هم پرواز کردن و توانِ از زمین کَنده شدن را با سفینهٔ زرین… کجایی تو؟ چرا از خویشتن خویش برای آزادی من، دشمنی ساختی و مرا ناگزیر کردی تا تو را از خاک زندگانی خویش برکَنم؟
زهرآ
۲
چگونه در یک لحظه می‌توانی هم دوست بداری و هم متنفر باشی؟ نمی‌دانم. اما این همان چیزی‌ست که من در مورد تو احساس می‌کنم…
Mohammad Javad Ahmadvand
۲
می‌دانم که عمر وفاداری همچون عمر قصرهای شنی بر ساحل دریایی خروشان است… و می‌دانم که تو در عمر من مهمان شادی زودگذر هستی… اما من در این لحظه دوستت می‌دارم با تمامی توانی که در جسم خود دارم برای امتناع و برای بخشیدن…
Mohammad Javad Ahmadvand
۲
ای کاش می‌دانستی چه‌قدر دوستت دارم… وقتی که لبانت لبخند می‌شود و چشمانت، سپیده‌دم…
Mohammad Javad Ahmadvand
۲
بسیار کوشیدی تا برای قصر یخینت از من شاهزاده‌خانمی بسازی اما من ترجیح دادم زنی آواره در صحراهای آزادی‌ام باشم.
فاطمه.💘
۲
ز آن زمان که از یکدیگر جدا شدیم برگ درختان سه‌بار فروریخت... و شکوفه‌های بهاری در سه دوره زاده شدند... و پرندگان مهاجر سه‌بار مهاجرت کردند. در زیر باران شدید چهره‌ات را می‌بینم که در طول سه زمستان شسته شده است!... و خداحافظی ما بر دروازه‌های سه قاره نقش بسته است!...
Mina.
۲
آن که به اندازهٔ کافی به تو نزدیک نباشد نمی‌تواند دشنهٔ خویش را در تن تو پنهان سازد…
Mina.
۲
برای تو آغوش می‌گشایم چونان دریا که در برابر انگشتان پیامبر می‌شکافد… و تسلیم تو می‌شوم چونان صحرایی که پیکرش را رخوتناک می‌گستراند در زیر جسم ستارگان شبی مشتاق…
فاطمه.💘
۲
(حقیقت فریادی با میلیون‌ها ضرباهنگ است درحالی‌که موعظه مرثیه‌ای یک‌طرفه و یکنواخت است…)
پویا پانا
۲
من هر لحظه به تو می‌اندیشیدم بی‌آن‌که بیندیشم چرا که من برای افکارم زمینهٔ ناخودآگاهی شده بودم
پویا پانا
۲
آه قلبم را بگیر و همچون سیب گاز بزن
پویا پانا
۲
آنان که لطافت تو را ضعف می‌پندارند و سلام تو را تسلیم، نمی‌دانند که لطافت تو همچون تیزی لبهٔ شمشیر باریک است و بُرنده.
Mousavi
۲
می‌گویی: دوستت می‌دارم پس من به کبوتری تشنه بدل می‌شوم که به لبهٔ کارد عشق می‌ورزد وقتی که به گلویش نزدیک می‌شود
یك رهگذر
۲
غیاب محتومِ تو تاب‌وتوان قلبم را ــ که گرسنهٔ توست ـ به نابودی محتوم تهدید می‌کند…
یك رهگذر
۲
آیا تو بیگانه‌ای؟ من هم هستم. تکرار می‌کنم: من با تو بیگانه بودم بی‌تو نیز بیگانه‌ام و به وسیلهٔ تو تا ابد بیگانه خواهم بود.
Limou
۲
عشق ما مُرده است بی‌آن‌که زمانِ احتضارش رسیده باشد!
Limou
۲
روزی در کنارهٔ شب، گودالی حفر کردم و تو را در آن مدفون ساختم و گذاشتم فراموش شوی…
Limou
۲
«در گذشته چه خواهی کرد؟ و در آینده چه کرده‌ای؟» چنان که می‌بینی منتظر بودم: متعهد به چیزی که وجود نداشت… و چیزی که هرگز وجود نخواهد داشت…
Mohammad Javad Ahmadvand
۱
دیدارت توفان آتش‌بازی‌ها درون جمجمهٔ من است…
فاطمه.💘
۱