
Azade_sh
۵
پرسه در اعصار پیشین شادم میکند:
عصری که ایمان بیکران بود و اندیشه بیمعنا
sajii
۴
چیست آنچه نهفتنش آسان نیست؟ آتش!
چرا که روزْ دود از وجودش پرده برمیدارد
و شبْ شعلههای مهیب.
اما پنهان کردن عشق هم چندان ساده نیست،
گرچه در کنج دل خاموش است،
برقِ چشم پرده از اسرار آن بگشاید.
دشوارتر از هر چیز اما پنهان کردن شعر است،
چرا که در پستو پنهان نتوان کرد.
شاخه نبات
۳
اینک که جنگل آکنده است از جوانههای جاودانه،
همراه آن سر برآورید و بالنده شوید،
و هر آنچه مایهٔ لذت شما بوده
بر دیگران نیز ارزانی بدارید
تا کس مدعی نشود
که خوانِ لذت فقط بر خود گستراندهایم،
پس در هر سرمنزلِ حیات
طعم لذت بر خود روادارید.
Porosha
۳
در دستان پاک و خلاق شاعر،
آب هم پیکره مییابد.
Porosha
۲
اگر سخنْ عروس باشد
و دامادْ اندیشه؛
این وصلت بر کسی پوشیده نیست
که بر آستان حافظ تعظیم کرده است.
Porosha
۲
صداقت
نعمتی است والا؛
گرچه توأم با رنج و عذاب
در عوض استوار است و پایدار.
شاخه نبات
۱
حالیا نوح بر این مهجور
لذت باده را چاره جُست.
شاخه نبات
۱
شعر پروا ندارد،
کس ملامتم نکند!
با خاطری آسوده دلگرم باش
شاد و رها، همچو من.
Saleh Ghs
۱
به شمع نظری کن،
ببین که میسوزد تا برافروزد!
Saleh Ghs
۱
دریاب
تقدمِ اکنون بر خاطرهها را.
Porosha
۱
شادی از بودن بزرگ،
اما شادی در بودن بزرگتر است.
کاربر ۷۱۲۵۰۴۳
۱
با این سروده و تفصیل
دوباره به محضر حافظ درآییم،
چرا که زیور غروبْ آنکه
با غنیمتشماران لذتْ همدم شویم.
شاخه نبات
۰
شعر پروا ندارد!
در خلوت خود بدان دلشادم.
و تنها دوستان و زنان زندهدل
به کنج خلوتم ره یابند!
شاخه نبات
۰
باید که سم مار از تریاک تمیز دهی
و سر به سوادی لذت خالصانه از کردارِ نفیس
خود، بیپروا به وانفسای مفرح درآیی،
و با درایت خویش از اسیرانِ رنجِ بیفرجام
دوری گزینی،
و اینسان گلچین کنی.
شاخه نبات
۰
لبانت هماره در طلب بوسه،
آوایی جانانه که عاشقانه میتراود،
گلوی تشنهات همهگاه در تمنای نوش،
و قلبی آکنده و لبریز از مهر.
شاخه نبات
۰
اما تو لسانالغیب نابی،
چون از درکت عاجزند،
بیتظاهر به زهد و پارسایی، تو خود سرچشمهٔ سعادتی!
bookwormnoushin
۰
بدیهی است وقتی آحاد ملت به حرکت درمیآیند، نباید کمبودی وجود داشته باشد، درست مثل زمانی که در موطن خود به سر میبَرند؛ به همین سبب، تجار و بازرگانان رنگارنگ این کاروان عظیم را همراهی میکنند، همهجا بازار سرپایی بنا میکنند و کسبوکار بارونقی راه میاندازند. از اینرو اردوگاه شاه را به یک شهر تشبیه میکنند که نظم و پاسداری مطلوبی در آن حاکم است
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
«در سنگلاخهای سخت و پُرفرازونشیب/ سرودههای تو، حافظا، تسلای خاطرند.»
Saleh Ghs
۰
گوته، در کنار شکسپیرِ انگلیسی و دانتهٔ ایتالیایی و هومر یونانی، یکی از ارکان چهارگانهٔ ادبیات اروپا به شمار میرود.
Saleh Ghs
۰
نه! بیقراری من از پیچوتابی است
که پشمچین بر تنم اندازد.
Saleh Ghs
۰
به پند برخاسته از آوای بربط گوش بسپار؛
گرچه این پند آنگه به کارت آید که لایق باشی؛
چه، در گوشِ انسان کجفهم،
نغزترین کلمات پوچ و تهی آید
Saleh Ghs
۰
ای که شب و روز در تقلای
شنیدن و دانستنی،
به دیگران نیز گوش بسپار
که شیوهٔ کسب دانش این است.
Saleh Ghs
۰
گر نمیخواهی بهذلت غارت شوی
زر و مقصود و ایمان خود را پنهان دار
Saleh Ghs
۰
جوانی مستیِ بیباده است؛
Porosha
۰
گوته، در کنار شکسپیرِ انگلیسی و دانتهٔ ایتالیایی و هومر یونانی، یکی از ارکان چهارگانهٔ ادبیات اروپا به شمار میرود.
Porosha
۰
به گمانم برای ترجمهٔ یک اثر، آن هم اثر ادبی، تسلط بر زبان مبدأ و زبان مقصد شرط لازم است، اما ترجمهٔ خوب شرایط کافی هم میطلبد: شناخت از سِیر و شرایط رشدی و زیستی نویسنده، شناخت از شرایط تاریخی ـ اجتماعی ـ زیستی عصر وی و نهایتاً وارد شدن مترجم به دنیای احساسی و ادراکی نویسنده، شروطی است که ترجمه را از حالت مکانیکی و خشک خارج میکند و به آن شادابی و پویایی میبخشد. همچنین شناخت از روحیات و خلقیات مخاطبان یا خوانندگانِ اثر اهمیتی فراوان دارد. مترجم، بدون در نظر گرفتن روحیات کلی مخاطبان، چهبسا به برج عاجنشینی گرفتار آید و در نتیجه اثرش بازتاب مطلوب را پیدا نکند.
Porosha
۰
دشوارتر از هر چیز اما پنهان کردن شعر است،
چرا که در پستو پنهان نتوان کرد.
سرودهٔ تازهٔ شاعر
بر تاروپود وجودش نقش بسته،
و تمنایی ندارد جز آنکه حُب ظرافت کِلکش
بر دل همگان افتد.
شاعر شعرش را برای همهکس شادمانه میخواند،
خواه سوهان روح باشد و خواه صفای دل.
Porosha
۰
اینک که جنگل آکنده است از جوانههای جاودانه،
همراه آن سر برآورید و بالنده شوید،
و هر آنچه مایهٔ لذت شما بوده
بر دیگران نیز ارزانی بدارید
تا کس مدعی نشود
که خوانِ لذت فقط بر خود گستراندهایم،
پس در هر سرمنزلِ حیات
طعم لذت بر خود روادارید.
Porosha
۰
تا راز این نکته درنیابی،
که بمیر تا زنده بمانی،
چیزی مگر رهگذری گمنام
در این سرزمین ظلمانی و تار نیستی.
Porosha
۰
غزلهای حافظ آراسته به حقیقتی ناب و جاودانه،
گرچه گاهوبیگاه در مباحث خُرد
فرای حصار احکام شرعاند.