وقتی سرانجام به تلخی میرسد
خبر مرگ من به او،
او نه غمگینتر میشود و نه جدّیتر،
اما رنگش میپرد و به تلخی لبخندی میزند.
آنگاه یکباره آسمان زمستان را به خاطر میآورد
کولاک نِوا را،
و ناگاه بهیاد میآورد
چگونه پیمان بست
که عشق شرقی خود را تنها نگذارد.