
nia
۱۶
مهراس!
فردا خورشید خواهد درخشید،
حتا اگر ما مرده باشیم
و با خروس
بانگ بامدادی سر ندهیم!
nia
۱۴
برای من اهمیتی ندارد
که قبرم را با گلهای سرخ تزئین کنی
یا بر آن گیاهان کوهی و خار بگذاری.
زیرا بهراستی من هرگز در آنجا مدفون نیستم
و هیچ دلیلی نیست که بگوید من در زیر آن گور خفتهام.
مرا بعد از مرگ درون کتابهایم مییابی
abbas5549
۱۰
دروغ بود اینکه مرا پایتخت قلبت میپنداشتی.
من دریافتم که
تنها مکانی بیارزش
از حومههای شهر تو هستم.
nia
۱۰
پس گریزگاه کجاست؟
من به کدام جانب باید بگریزم؟
m.alavi
۹
من در حالیکه با آخرین مرگم در جدالم
تو را بامهربانی
به یاد خواهم آورد.
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۹
من زندگی را نزیستهام،
تا سزاوار مرگ باشم!
من قرنی دیگر میخواهم،
تا در سیارهای بدون جنگ
بدون قحطی و کشتار
و بدون پاره شدن لایهٔ اُزُن
و آلودگی و وبا...
بهخاطر عشق و شادی بزیم...
abbas5549
۷
من زندگی را نزیستهام،
تا سزاوار مرگ باشم!
abbas5549
۶
زبان، ابزار سوءتفاهم است.
تنها سکوت
زبان عاشقان است.
nia
۶
من همواره بهسوی نور میروم
و از دهلیزهای نفتالین میگریزم...
سیدمحمدحسین
۴
چشمانم را میگشایم
بر اسرائیل که بر طبل جنگ میکوبد،
و چشمهایم را میبندم
بر امریکا که بر طبل جنگ میکوبد.
زندگی،
پرواز گنجشکی میان دو انفجار است،
و یکی دو واژه بر یک سطر!
اگر عشق تو نمیبود،
باور نمیکردم که زیستهام
و بیگمان سوگند میخوردم که
درون گورم زاده شدهام...
m.alavi
۴
عشق تو شجاعت است
و آزادی و رهایی،
حتا از عشق تو!
nia
۴
مهراس!
فردا خورشید خواهد درخشید
حتا اگر ما مرده باشیم
و با خروس
بانگ بامدادی سر ندهیم.
nia
۴
من در پی وکیلمدافعی هستم،
تا در برابر هستی، از من دفاع کند.
و به هیئتمنصفه بگوید:
این حق من است که عمری دوباره داشته باشم،
تا هر طور که میخواهم زندگی کنم،
زهرآ
۳
هنگامی که پروانه
طعم پرواز آزادانه را میچشد
هنگامی که نشئهٔ حرکت بالهایش را
در هوا میشناسد،
هیچکس نمیتواند
او را به پیلهاش بازگرداند،
و قانعش کند که کرم پیله بودن
برایش بهتر است.
nia
۳
بااشتیاق در انتظار آخرین قطار بودم
و آنگاه که رسید، از جای برنخاستم
و خیره به او چشم دوختم تا دور شد.
بر پیادهروِ ایستگاه به خواب رفتم
در حالیکه او را در خواب میدیدم.
nia
۳
من زندگی را نزیستهام،
تا سزاوار مرگ باشم!
من قرنی دیگر میخواهم،
تا در سیارهای بدون جنگ
بدون قحطی و کشتار
و بدون پاره شدن لایهٔ اُزُن
و آلودگی و وبا...
بهخاطر عشق و شادی بزیم...
کتابخون.
۳
آقا دربارهٔ من چه میخواهی بدانی؟
چندبار مردهام؟
شیوه و تعداد مردنهایم را میخواهی بدانی؟
فاطمه.💘
۳
هنگامی که پروانه
طعم پرواز آزادانه را میچشد،
هنگامی که نشئهٔ حرکت بالهایش را
در هوا میشناسد،
هیچکس نمیتواند
او را به پیلهاش بازگرداند،
و قانعش کند که کرم پیله بودن
برایش بهتر است.
abbas5549
۲
در زندگانی من،
نه جملهٔ معترضه باش
و نه فاصلهٔ میان دو جمله.
تو تمامی زندگی منی؛
نقطهٔ آخر خط
و تنها کلمه در آغاز خط:
دوستت میدارم.
سلمی
۲
لحظات غیرمجازی
دو لحظهٔ بزرگ است که شخص
از آنها غافل است و آگاه نیست:
لحظهٔ زاده شدن و لحظهٔ مرگ.
m.alavi
۲
مهراس!
فردا خورشید خواهد درخشید
حتا اگر ما مرده باشیم
و با خروس
بانگ بامدادی سر ندهیم.
nia
۲
من دوستت میدارم با تمامی مردنهایم
و با تمامی زندگیها و غمها و رازهایم...
کتابخون.
۲
من در زمان خطا و در سیارهٔ خطا زاده شدم
گناه من چیست
کتابخون.
۲
زبان، ابزار سوءتفاهم است.
تنها سکوت
زبان عاشقان است.
کتابخون.
۲
دو لحظهٔ بزرگ است که شخص
از آنها غافل است و آگاه نیست:
لحظهٔ زاده شدن و لحظهٔ مرگ.
فاطمه.💘
۲
زندگی،
پرواز گنجشکی میان دو انفجار است،
و یکی دو واژه بر یک سطر!
اگر عشق تو نمیبود،
باور نمیکردم که زیستهام
و بیگمان سوگند میخوردم که
درون گورم زاده شدهام...
abbas5549
۱
نسیم خوری، شاعر لبنانی که مدتی در پاریس و جاهای دیگر زیسته است، در نغمههای ملتی گنگ، اشعاری که دربارهٔ جنگهای جنوب لبنان و آوارگیهایش سروده است، خاطرنشان میکند، سفر از بیروت به پاریس، در حقیقت سفر از زخمی خونین، به زخمی دیگرست. او میگوید: «مرگ، مادر من / و فقر، پدر من است / من فرزند گذرنامهها هستم.»
abbas5549
۱
مرا بعد از مرگ درون کتابهایم مییابی
هر وقت آنها را بخوانی، ببینی و بپسندی،
و من تو را میبینم
اما تو هرگز مرا نخواهی دید،
من به تو خوشآمد خواهم گفت
اما تو صدای مرا نخواهی شنید.
اندکاند کسانی که اشباح را ببینند
و با آنها دوست باشند.
مهراس! با شبح من در لابهلای اوراق کتابم
دوست باش
زیرا شبح من مانند جغد، لطیف است
abbas5549
۱
ای دوست!
او را گناهی نیست،
این خود زندگی است که گناهکار است،
زیرا همواره روی ریل خویش در حرکت است،
او بهسرعت میرود،
و او را باکی نیست
که چه کسی در حالت مستی از قطار سریعالسیرش
به بیرون سقوط میکند.
یا خردمندی به سببی دیگر،
خود را از قطار پرتاب میکند...
سلمی
۱
در زندگانی من،
نه جملهٔ معترضه باش
و نه فاصلهٔ میان دو جمله.
تو تمامی زندگی منی؛
نقطهٔ آخر خط
و تنها کلمه در آغاز خط:
دوستت میدارم.