جملات زیبای کتاب معشوق مجازی | طاقچه
تصویر جلد کتاب معشوق مجازیsubscriptionAvailable

کتاب معشوق مجازی

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۷ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
nia
۱۶
مهراس! فردا خورشید خواهد درخشید، حتا اگر ما مرده باشیم و با خروس بانگ بامدادی سر ندهیم!
nia
۱۳
برای من اهمیتی ندارد که قبرم را با گل‌های سرخ تزئین کنی یا بر آن گیاهان کوهی و خار بگذاری. زیرا به‌راستی من هرگز در آن‌جا مدفون نیستم و هیچ دلیلی نیست که بگوید من در زیر آن گور خفته‌ام. مرا بعد از مرگ درون کتاب‌هایم می‌یابی
nia
۱۰
پس گریزگاه کجاست؟ من به کدام جانب باید بگریزم؟
abbas5549
۹
دروغ بود این‌که مرا پایتخت قلبت می‌پنداشتی. من دریافتم که تنها مکانی بی‌ارزش از حومه‌های شهر تو هستم.
m.alavi
۹
من در حالی‌که با آخرین مرگم در جدالم تو را بامهربانی به یاد خواهم آورد.
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۹
من زندگی را نزیسته‌ام، تا سزاوار مرگ باشم! من قرنی دیگر می‌خواهم، تا در سیاره‌ای بدون جنگ بدون قحطی و کشتار و بدون پاره شدن لایهٔ اُزُن و آلودگی و وبا... به‌خاطر عشق و شادی بزیم...
abbas5549
۷
من زندگی را نزیسته‌ام، تا سزاوار مرگ باشم!
abbas5549
۶
زبان، ابزار سوءتفاهم است. تنها سکوت زبان عاشقان است.
nia
۶
من همواره به‌سوی نور می‌روم و از دهلیزهای نفتالین می‌گریزم...
m.alavi
۴
عشق تو شجاعت است و آزادی و رهایی، حتا از عشق تو!
nia
۴
مهراس! فردا خورشید خواهد درخشید حتا اگر ما مرده باشیم و با خروس بانگ بامدادی سر ندهیم.
سیدمحمدحسین
۳
چشمانم را می‌گشایم بر اسرائیل که بر طبل جنگ می‌کوبد، و چشم‌هایم را می‌بندم بر امریکا که بر طبل جنگ می‌کوبد. زندگی، پرواز گنجشکی میان دو انفجار است، و یکی دو واژه بر یک سطر! اگر عشق تو نمی‌بود، باور نمی‌کردم که زیسته‌ام و بی‌گمان سوگند می‌خوردم که درون گورم زاده شده‌ام...
زهرآ
۳
هنگامی که پروانه طعم پرواز آزادانه را می‌چشد هنگامی که نشئهٔ حرکت بال‌هایش را در هوا می‌شناسد، هیچ‌کس نمی‌تواند او را به پیله‌اش بازگرداند، و قانعش کند که کرم پیله بودن برایش بهتر است.
nia
۳
بااشتیاق در انتظار آخرین قطار بودم و آن‌گاه که رسید، از جای برنخاستم و خیره به او چشم دوختم تا دور شد. بر پیاده‌روِ ایستگاه به خواب رفتم در حالی‌که او را در خواب می‌دیدم.
nia
۳
من زندگی را نزیسته‌ام، تا سزاوار مرگ باشم! من قرنی دیگر می‌خواهم، تا در سیاره‌ای بدون جنگ بدون قحطی و کشتار و بدون پاره شدن لایهٔ اُزُن و آلودگی و وبا... به‌خاطر عشق و شادی بزیم...
nia
۳
من در پی وکیل‌مدافعی هستم، تا در برابر هستی، از من دفاع کند. و به هیئت‌منصفه بگوید: این حق من است که عمری دوباره داشته باشم، تا هر طور که می‌خواهم زندگی کنم،
کتابخون.
۳
آقا دربارهٔ من چه می‌خواهی بدانی؟ چندبار مرده‌ام؟ شیوه و تعداد مردن‌هایم را می‌خواهی بدانی؟
فاطمه.💘
۳
هنگامی که پروانه طعم پرواز آزادانه را می‌چشد، هنگامی که نشئهٔ حرکت بال‌هایش را در هوا می‌شناسد، هیچ‌کس نمی‌تواند او را به پیله‌اش بازگرداند، و قانعش کند که کرم پیله بودن برایش بهتر است.
abbas5549
۲
در زندگانی من، نه جملهٔ معترضه باش و نه فاصلهٔ میان دو جمله. تو تمامی زندگی منی؛ نقطهٔ آخر خط و تنها کلمه در آغاز خط: دوستت می‌دارم.
سلمی
۲
لحظات غیرمجازی دو لحظهٔ بزرگ است که شخص از آن‌ها غافل است و آگاه نیست: لحظهٔ زاده شدن و لحظهٔ مرگ.
m.alavi
۲
مهراس! فردا خورشید خواهد درخشید حتا اگر ما مرده باشیم و با خروس بانگ بامدادی سر ندهیم.
nia
۲
من دوستت می‌دارم با تمامی مردن‌هایم و با تمامی زندگی‌ها و غم‌ها و رازهایم...
کتابخون.
۲
من در زمان خطا و در سیارهٔ خطا زاده شدم گناه من چیست
کتابخون.
۲
زبان، ابزار سوءتفاهم است. تنها سکوت زبان عاشقان است.
کتابخون.
۲
دو لحظهٔ بزرگ است که شخص از آن‌ها غافل است و آگاه نیست: لحظهٔ زاده شدن و لحظهٔ مرگ.
فاطمه.💘
۲
زندگی، پرواز گنجشکی میان دو انفجار است، و یکی دو واژه بر یک سطر! اگر عشق تو نمی‌بود، باور نمی‌کردم که زیسته‌ام و بی‌گمان سوگند می‌خوردم که درون گورم زاده شده‌ام...
abbas5549
۱
نسیم خوری، شاعر لبنانی که مدتی در پاریس و جاهای دیگر زیسته است، در نغمه‌های ملتی گنگ، اشعاری که دربارهٔ جنگ‌های جنوب لبنان و آوارگی‌هایش سروده است، خاطرنشان می‌کند، سفر از بیروت به پاریس، در حقیقت سفر از زخمی خونین، به زخمی دیگرست. او می‌گوید: «مرگ، مادر من / و فقر، پدر من است / من فرزند گذرنامه‌ها هستم.»
abbas5549
۱
مرا بعد از مرگ درون کتاب‌هایم می‌یابی هر وقت آن‌ها را بخوانی، ببینی و بپسندی، و من تو را می‌بینم اما تو هرگز مرا نخواهی دید، من به تو خوش‌آمد خواهم گفت اما تو صدای مرا نخواهی شنید. اندک‌اند کسانی که اشباح را ببینند و با آن‌ها دوست باشند. مهراس! با شبح من در لابه‌لای اوراق کتابم دوست باش زیرا شبح من مانند جغد، لطیف است
abbas5549
۱
ای دوست! او را گناهی نیست، این خود زندگی است که گناهکار است،‌ زیرا همواره روی ریل خویش در حرکت است، او به‌سرعت می‌رود، و او را باکی نیست که چه کسی در حالت مستی از قطار سریع‌السیرش به بیرون سقوط می‌کند. یا خردمندی به سببی دیگر،‌ خود را از قطار پرتاب می‌کند...
سلمی
۱
در زندگانی من، نه جملهٔ معترضه باش و نه فاصلهٔ میان دو جمله. تو تمامی زندگی منی؛ نقطهٔ آخر خط و تنها کلمه در آغاز خط: دوستت می‌دارم.