
Dot
۱۰
جهان پیوسته در حال بازی است: هم خون در رگها، هم آفتاب بر روی آب، هم نوازنده با ویولن.
همهی چیزهای خوبِ زندگی یک بازی است: عشق، طبیعت، هنر، و حاضرجوابیهای خانگی.
Dot
۴
فقط با دل خوش میتوان دربارهی خوشی صحبت کرد
Tamim Nazari
۲
انسان نمیتواند پیشبینی کند چه روزی به او خواهد رسید و کدام جزئیات پیشپاافتاده تا ابد در ذهنش خواهد ماند: لرزش نور بر روی دیوارِ کنار آب یا چرخ زدن برگ افرا؛ و البته خیلی وقتها هم اتفاق میافتد که او روز خود را تازه در میان انبوه روزهای سپریشده بازمیشناسد، تازه هنگامی که برگهی تقویم با عددی فراموششده بر روی آن مدتهاست پاره شده، مچاله شده، و زیر میز انداخته شده است.
Tamim Nazari
۱
هر روزِ سال فقط به یک نفر هدیه میشود، به خوشبختترین نفر. همهی انسانهای دیگر از روزِاو بهرهمند میشوند، چه هنگام لذت بردن از آفتاب و چه هنگام به خشم آمدن از باران، ولی هرگز کسی نمیداند فلان روز حق چه کسی است و به چه کسی تعلق دارد، و این بیخبریِ آنان برای آن خوشبخت بسیار خوشایند و سرگرمکننده است.
سُهاد
۱
همهی اینها چهقدر به حافظهی من نیش میزد و خراشی مبهم بر آن میانداخت!
سُهاد
۱
میدانم که تو هم دلتنگی، ولی دلتنگی تو در مقایسه با دلتنگی تسکینناپذیر و پُرهیاهوی من، به تنفس منظم یک آدم آسودهخفته میماند.
سُهاد
۱
الآن، همین الآن یادم میآید. ولی هر چه بیشتر فکرش را متمرکز میکرد، خاطره به شکل آزاردهندهتری میلغزید و فرار میکرد.
Tamim Nazari
۰
چورب گویی تصور میکرد اگر همهی خردهریزهایی را که آن دو در کنار هم به آنها توجه نشان داده بودند در کنار هم گرد آورد، اگر این گذشتهی نزدیک را بازسازی کند، آنگاه سیمای همسرش فناناپذیر خواهد شد و برای همیشه جای خود او را نزد چورب پُر خواهد کرد
nmroshan
۰
بسیارى افراد از مدتها پیش فراموش کردهاند آسمان بالاى سرشان چه رنگى است و فقط براساس ذهنیتهاى فایدهگرایانه زندگى مىکنند. از دید نابوکوف چنین ابتذالى شرّ اصلى جهان است و او با تمام نوشتههاى خود درصدد مبارزه با آن است. او نشانههاى این ابتذال را بهدقت مشخص مىکند: ولنگارىِ همراه با رضایت از خود، دورویى، کلیشههاى نخنما در گفتار و نوشتار، و پیشپاافتادگى. درحالىکه هر چیز صادقانه و بىآلایش و پُرمهر هرگز نمىتواند مبتذل باشد. به شکلهاى مختلف مىتوان این ابتذال را زدود. آفرینش، تخیل، پاى گذاشتن از جهان واقعىِ پُرابتذال به جهان غیرواقعى خاطرات و رؤیاها و اوهام… ولى این سفر باید تحت کنترل باشد تا بتوان به جهان واقعى بازگشت، در غیر این صورت بیمارستان روانى پایان راه خواهد بود
سُهاد
۰
سبک نابوکوف پیچیده است و اکثر کتابهاى او براى مخاطب گسترده پیشبینى نشدهاند. یافتن مسیر درست در بازىهاى محیلانه و پُرپیچوخم نابوکوف نیازمند آن است که خواننده آمادگى لازم را داشته باشد: آگاهى به برخى نکات زندگىنامهی نویسنده، که پیوسته در آثار او به بازى گرفته مىشوند، و شناخت دیدگاههاى او نسبت به هنر و جهان.
سُهاد
۰
همهی تجربیات کودکى، از سادهترین چیزها گرفته تا صید و گردآورى پروانه، بعدها در آثار نابوکوفِ نویسنده نمود دوباره پیدا کرد و میان شخصیتهاى محبوب او توزیع شد.
سُهاد
۰
او چند گونهی ناشناختهی پروانه کشف و آنها را نامگذارى کرد که در دانشنامههاى مربوط به این رشتهی علمى ثبت شده است. گاه حتى به نظر مىرسید او به دستاوردهاى خود در این حوزه بیش از موفقیتش در میان خوانندگان افتخار مىکند!
سُهاد
۰
نخبهپسند بودن رمانهاى نابوکوف منتقدان را برمىانگیخت تا سرچشمههاى جهانبینى او را کشف کنند و مشابهتهایى میان هنر او با آثار گوگول، سالتیکوف شدرین، بونین، آندرِیف، پروست، و کافکا بیابند.
سُهاد
۰
دنیاى هنرى نابوکوف به واسطهی چندمعنایى بودنش پیچیده و دشوار است. در آن، خبرى از تقسیمبندى قهرمانان مثبت و منفى نیست، عشق به انسان بهصراحت اعلام نمىشود و ارزشهاى جاودانه شمرده و دقیق بر زبان نمىآید. جهانبینى نویسنده و آن روانپالایی، که در آثارش نهفته است، ماهیت زیباشناختى دارد و نه اخلاقى. این ویژگى بیش از همه در داستانها و نمایشنامههاى او تحقق مىیابد.
سُهاد
۰
ساختار فلسفىِ فضا در آثار نابوکوف گویاى عناصر تشکیلدهندهی سبک او نیز هست
سُهاد
۰
قهرمانان نابوکوف اصولاً تنها هستند.
سُهاد
۰
بیش از آنکه به فکر خودِ مرگ باشد، به فکر همهی جزئیات پیش از آن بود و چنان گرفتار این جزئیات میشد که خود مرگ را از یاد میبرد. ولی به محض آنکه رو به هشیاری میگذاشت، حالوهوای اغواگر فلان یا بهمان روش مرگ نیز کمفروغ میشد
سُهاد
۰
چورب گویی تصور میکرد اگر همهی خردهریزهایی را که آن دو در کنار هم به آنها توجه نشان داده بودند در کنار هم گرد آورد، اگر این گذشتهی نزدیک را بازسازی کند، آنگاه سیمای همسرش فناناپذیر خواهد شد و برای همیشه جای خود او را نزد چورب پُر خواهد کرد.
