کتاب صوتی گونه های خیس + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب صوتی گونه های خیس

دانلود و خرید کتاب صوتی گونه های خیس

نویسنده:اشرف اعتماد
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب صوتی گونه های خیس

کتاب صوتی گونه‌های خیس نوشته‌ی اشرف اعتماد روایتی بلند از زندگی دختری به نام اعظم است که در شهری کوچک، میان فقر، بیماری، تعصب و جدایی والدین، برای عشق و آرامش می‌جنگد. این کتاب صوتی با گویندگی مهدیه اسفندیاری و به تهیه‌کنندگی صدای تازه نشر ماندگار منتشر شده است و شنونده را از سال‌های نوجوانی اعظم تا بلوغ عاطفی و روبه‌روشدن او با واقعیت‌های تلخ زندگی همراه می‌کند. در این کتاب صوتی، فضای خانه‌ای قدیمی در مراغه، زیرزمین سرد و پرکار، حیاطی با حوض و درخت توت و انجیر، و کوچه‌باغی خلوت که پناهگاه عشق‌های پنهانی است، به‌تدریج پیش چشم شنونده جان می‌گیرد. رابطه‌ی پرتنش پدر و مادر، قهرها و رفت‌وآمدهای مادر، بیماری و فرسودگی پدر، و تلاش فرزندان برای سرپا نگه‌داشتن خانه، بستر اصلی روایت را شکل می‌دهد. نشر صدای تازه نشر ماندگار آن کتاب را در قالب کتاب صوتی عرضه کرده است تا شنونده در قالب یک روایت طولانی و پیوسته، با فرازونشیب‌های زندگی اعظم، عشق نوجوانی‌اش به سهراب سرباز، آشنایی بعدی‌اش با فرهاد، و مسئولیت‌های سنگینی که زودتر از موعد بر دوشش می‌افتد همراه شود. لحن صمیمی و جزئیات فراوان زندگی روزمره، این کتاب صوتی را به تجربه‌ای نزدیک به شنیدن دردِ دل یک انسان واقعی تبدیل کرده است.

درباره کتاب گونه های خیس

کتاب صوتی گونه‌های خیس داستان زندگی اعظم را از زاویه‌ی دید خودش روایت کرده است؛ دختری که در خانواده‌ای پرتنش در مراغه بزرگ می‌شود. پدری لوتی‌مسلک، سخت‌گیر و درعین‌حال مهربان، مادری همیشه غرزن، خسته و قهرکن، و خانه‌ای که بیشتر به میدان جنگ شبیه است تا پناهگاه. زیرزمین خانه، که هم مطبخ است و هم اتاق خواب بچه‌ها، مرکز زندگی فرزندان است؛ جایی که درس می‌خوانند، می‌خوابند و در سکوت، دعواهای طبقه‌ی بالا را تاب می‌آورند. در فصل‌های آغازین کتاب صوتی گونه‌های خیس شنونده با جزئیات دقیق فضای خانه، حیاط، باغچه، سفرهای کوتاه خانوادگی به باغ‌های اطراف پادگان مراغه و اولین جرقه‌های عشق اعظم به یک سرباز جوان به نام سهراب روبه‌رو می‌شود؛ عشقی که از یک نگاه در مسیر باغ و پادگان شروع می‌شود و در کوچه‌باغی خلوت و پر از درخت، شکل می‌گیرد. در ادامه‌ی کتاب صوتی گونه‌های خیس، روایت در فصل‌های متعدد پیش می‌رود؛ از فصل اول که با تصویر صبحی طوفانی در زیرزمین شروع می‌شود تا فصل‌های میانی که به عشق پنهانی اعظم و سهراب، نامه‌نگاری‌های عاشقانه، دیدارهای مخفیانه در کوچه‌باغ، و سپس خواستگاری رسمی سهراب و مادرش از اعظم می‌پردازد. شنونده در فصل‌های بعدی با شکست این عشق به‌خاطر تحقیق همسایه‌ها، دعواهای همیشگی پدر و مادر، قهرهای مکرر مادر و درنهایت طلاق او، بیماری و نابینایی تدریجی پدر، ازدواج خواهرها، و تبدیل‌شدن اعظم به نان‌آور خانه آشنا می‌شود. آشنایی او با فرهاد در خیاط‌خانه، امید تازه‌ای است که باز هم زیر سایه‌ی قضاوت و تعصب خانواده‌ی پسر و شرایط نابسامان خانه‌ی اعظم قرار می‌گیرد. سفر زیارتی به مشهد، خواستگار خادم حرم برای اکرم، خواستگار گروهبان، و در نهایت سکته و مرگ تدریجی پدر، هریک در فصل‌هایی جداگانه روایت شده‌اند و شنونده را با مسیری طولانی از رنج، امید، انتخاب و از دست‌دادن همراه می‌کنند.

خلاصه داستان گونه های خیس

روایت گونه‌های خیس با تصویر زندگی در زیرزمین خانه‌ای قدیمی آغاز می‌شود؛ جایی که اعظم همراه دو خواهر و سه برادرش در آن می‌خوابد و بیشتر روزها را همان‌جا می‌گذراند. پدر، جبرئیل، قصاب و لوتی محل است؛ مردی خوش‌سیما، سخت‌گیر و درعین‌حال مهربان که همه از او حساب می‌برند. مادر، زنی خسته و پرغر است که مدام از کثیفی، کار، فقر و بی‌مسئولیتی شوهرش می‌نالد و هر چند وقت یک‌بار قهر می‌کند و به خانه‌ی پدری‌اش می‌رود. دعواهای آن‌ها تا ته کوچه می‌رسد و همسایه‌ها از سر و صدا خسته‌اند. در یکی از روزهای بهاری، خانواده و همسایه‌ها برای گردش به باغی نزدیک پادگان مراغه می‌روند. همان‌جا، هنگام برگشت، نگاه اعظم با نگاه یک سرباز جوان گره می‌خورد. چند نگاه کوتاه، لبخندهای خجالتی و بی‌قراری شبانه، آغاز عشق اعظم به سهراب است. از آن پس، مسیر مدرسه را طوری انتخاب می‌کند که از جلوی پادگان بگذرد. با کمک دوستش رقیه، که هم‌کلاسی شوخ‌طبع اوست، دیدارهای روزانه و نگاه‌های دزدکی ادامه پیدا می‌کند تا این‌که اعظم از نگهبان می‌پرسد سهراب چه ساعتی کشیک دارد و برنامه‌ی روزانه‌اش را با ساعت نگهبانی او تنظیم می‌کند. کم‌کم رابطه‌ی آن‌ها عمیق‌تر می‌شود. سهراب با نامه‌های عاشقانه، که در حیاط خانه‌ی اعظم می‌اندازد، احساسش را بیان می‌کند. آن دو در کوچه‌باغی خلوت پشت خانه، که صدای گنجشک‌ها و شرشر آب چشمه تنها صدای آن است، همدیگر را می‌بینند. سهراب از کودکی‌اش می‌گوید و اعظم از مدرسه و دعواهای خانه. او برای اعظم از قوی عاشق حرف می‌زند که فقط یک‌بار عاشق می‌شود و تا آخر عمر پای عشقش می‌ماند. سهراب سینه‌ریزی طلایی به شکل قو برای اعظم می‌خرد و آن را نشانه‌ی عشقشان می‌داند. با وجود این نزدیکی عاطفی، سهراب به تماس بدنی حتی دست‌دادن هم تن نمی‌دهد و می‌گوید تا محرم نشوند چنین کاری را بی‌احترامی می‌داند. وقتی سربازی سهراب رو به پایان است، او به تبریز برمی‌گردد و قول می‌دهد با مادرش برای خواستگاری بیاید. در این فاصله، مادر اعظم دوباره قهر می‌کند و خانه را ترک می‌کند. پدر، با وجود بیماری قند و خستگی، سعی می‌کند جای خالی او را پر کند؛ برای بچه‌ها غذا درست می‌کند، موهایشان را شانه می‌زند و می‌گوید تا زنده است دخترهایش را شوهر نمی‌دهد مگر به آدم حسابی. اعظم درگیر دلتنگی برای سهراب است و نبود مادر را کمتر حس می‌کند. سرانجام سهراب و مادرش برای خواستگاری می‌آیند. مادر سهراب، زنی شیک‌پوش، معلم و اهل تبریز است. او در حرف‌هایش بر «اصالت خانواده»، آرامش، نبود دعوا و احترام متقابل تأکید کرده است. اتاق ساده‌ی خانه‌ی اعظم، فرش‌های کهنه، پرده‌های گلدار و شمعدانی‌ها، در برابر نگاه جستجوگر او قرار می‌گیرد. مادر اعظم بدون آراستگی و با لباس بوی‌گرفته از پیازداغ، روبه‌روی مهمان می‌نشیند. بعد از رفتن آن‌ها، سهراب در نامه‌ای می‌نویسد که مادرش کسی را برای تحقیق فرستاده و همسایه‌ها از دعواهای همیشگی، قهرهای مادر و فریادهای پدر گفته‌اند. مادر سهراب به‌شدت مخالف این وصلت است و می‌گوید خانواده‌ی اعظم «از هم پاشیده» است. نامه‌ی سهراب بوی جدایی دارد. او می‌نویسد که اعظم را دوست دارد اما نمی‌تواند برخلاف خواست مادرش عمل کند. اعظم که این را خیانت به وعده‌های عاشقانه و حرف‌هایش درباره‌ی قو می‌داند، همراه برادرش احمد به تبریز می‌رود و در حجره‌ی فرش‌فروشی پدر سهراب با او روبه‌رو می‌شود. در آن‌جا، سهراب دوباره از ناتوانی‌اش در برابر مادر می‌گوید و اعظم با خشم سینه‌ریز قو را از گردنش درمی‌آورد و به سمت او پرت می‌کند. او سهراب را متهم می‌کند که عشقش به اندازه‌ی حرف‌هایش عمیق نبوده و می‌گوید کمتر از قویی است که خودش توصیف کرده بود. با وجود اشک‌های سهراب، اعظم او را ترک می‌کند. بازگشت به مراغه برای اعظم یعنی روبه‌روشدن با مادر بی‌تفاوتی که همه‌چیز را به «قسمت» نسبت می‌دهد و پدری که می‌گوید آن‌ها «به ما نمی‌خوردند». اعظم مادر را مسئول نابسامانی خانه و از دست‌رفتن عشقش می‌داند. کمی بعد، مادر و پدر رسماً طلاق می‌گیرند و مادر برای همیشه می‌رود تا جهیزیه‌ی ناچیزش را ببرد. اعظم، که از کودکی بار کار خانه را به دوش کشیده، حالا باید هم درس بخواند، هم از پدر بیمار مراقبت کند و هم به برادرها و خواهرش برسد. در این میان، رقیه به عقد احمد درمی‌آید و بهترین دوست اعظم تبدیل به زن‌داداشش می‌شود و کمتر در دسترس اوست. فشار مالی و بیماری پدر باعث می‌شود اعظم مدرسه را رها کند و با معرفی زنی به نام فخری، در یک خیاط‌خانه در بناب مشغول کار شود. آن‌جا با پسری به نام فرهاد آشنا می‌شود؛ پسری زحمتکش که از نوجوانی کار کرده و حالا در همان کارگاه نقش مهمی دارد. فرهاد به اعظم علاقه‌مند می‌شود و با وساطت فخری، رابطه‌ای محترمانه و آرام بین آن‌ها شکل می‌گیرد. اعظم که از شکست قبلی زخمی است، ابتدا مقاومت می‌کند اما کم‌کم به فرهاد دل می‌بندد. او سرانجام در پارکی خلوت، تمام گذشته‌اش را برای فرهاد تعریف می‌کند؛ از دعواهای خانه تا طلاق والدین و شکست عشقش با سهراب. فرهاد برخلاف انتظار اعظم، او را قضاوت نمی‌کند و می‌گوید در این سرنوشت نقشی نداشته و همان دختری است که دوستش دارد. قرار می‌گذارند که فرهاد با مادر و خاله‌اش برای خواستگاری بیاید. در شب خواستگاری، اعظم حقیقت را پنهان نمی‌کند و صریح می‌گوید که مادرش از پدر جدا شده است. مادر فرهاد، که از قبل به‌دنبال عروسی «خام» و بی‌حاشیه است، این موضوع را بهانه می‌کند و بعدتر در کوچه، رو در رو به اعظم توهین می‌کند و او را «دختر بی‌کس‌وکار» می‌نامد. اعظم که هم‌زمان با مخالفت پدر بیمار و نیاز خانه به او روبه‌رو است، به فرهاد جواب رد می‌دهد؛ هرچند هر دو می‌دانند که هنوز دوستش دارد. چندی بعد، فرهاد نامزد دخترخاله‌اش می‌شود و این خبر از زبان فخری به اعظم می‌رسد. در فصل‌های پایانی، با پس‌انداز اعظم و کمک احمد، خانواده سفری زیارتی به مشهد می‌روند تا دل پدر را شاد کنند. در حرم، خادمی جوان به اکرم علاقه‌مند می‌شود و حتی برای خواستگاری تا مراغه می‌آید، اما پدر به‌خاطر ناتوانی در تهیه‌ی جهیزیه و تعصباتش، این وصلت را رد می‌کند. بعدتر خواستگار گروهبان هم برای اکرم می‌آید و باز هم وضعیت مالی و بیماری پدر مانع تصمیم‌گیری روشن می‌شود. بیماری قند پدر شدت می‌گیرد، او سکته می‌کند و زمین‌گیر می‌شود. روزهای آخر، هیکل درشت و لوتی‌مسلک او به پیکری نحیف و بی‌جان تبدیل می‌شود. در لحظات پایانی، مادر که سال‌ها پیش رفته بود، با چمدانی از حسرت و اشک برمی‌گردد تا حلالیت بطلبد. نگاه پدر و اشک گوشه‌ی چشمش، همه‌ی گلایه‌های ناگفته را در خود دارد و اعظم در میان این صحنه، بار دیگر با تمام وجود حس می‌کند که چگونه دعواها، قهرها و تصمیم‌های نسنجیده‌ی بزرگ‌ترها، سرنوشت فرزندان را شکل داده و گونه‌هایش را برای همیشه خیس کرده است.

چرا باید کتاب گونه های خیس را بشنویم؟

کتاب صوتی گونه‌های خیس تصویری نزدیک و ملموس از زندگی دختری ارائه کرده است که در میانه‌ی فقر، بیماری، تعصب و جدایی والدین، هم‌زمان باید نقش دختر، مادر، نان‌آور و عاشق ناکام را بازی کند. شنیدن این روایت، فرصتی است برای لمس از درونِ تجربه‌ای که بسیاری فقط از بیرون درباره‌اش قضاوت می‌کنند؛ تجربه‌ی بزرگ‌شدن در خانه‌ای پر از دعوا، قهر و آشتی، و تلاش برای ساختن آینده‌ای متفاوت. این کتاب صوتی نشان داده است که چگونه رفتار والدین، قضاوت همسایه‌ها، و نگاه سنتی خانواده‌های خواستگار، می‌تواند سرنوشت عاطفی و اجتماعی یک دختر را تغییر دهد. شنونده در طول داستان، با سه نوع مواجهه با عشق روبه‌رو می‌شود: عشق نوجوانی و پرشور اعظم و سهراب که زیر فشار «آبرو» و «تحقیق همسایه‌ها» می‌شکند؛ عشق دوم با فرهاد که این‌بار نه به‌خاطر بی‌وفایی پسر، بلکه به‌خاطر مسئولیت اعظم نسبت به پدر بیمار و قضاوت مادر فرهاد نیمه‌کاره می‌ماند؛ و در کنار آن، ازدواج‌های اطرافیان مثل رقیه و احمد یا خواستگارهای اکرم که هرکدام بخشی از واقعیت اجتماعی را نشان می‌دهند. شنیدن این کتاب صوتی به درک بهتر این نکته کمک می‌کند که «آبرو»، «اصالت خانواده» و «حرف مردم» چگونه می‌تواند به ابزاری برای حذف فردیت و احساسات واقعی تبدیل شود. در عین حال، تصویر پدری که میان سخت‌گیری و مهربانی در نوسان است، مادری که خستگی و نارضایتی‌اش را با قهر و طلاق پاسخ می‌دهد، و دختری که ناخواسته تاوان این کشمکش‌ها را می‌دهد، شنونده را به فکر درباره‌ی مسئولیت نسل‌ها در برابر هم و تأثیر تصمیم‌های شخصی بر زندگی فرزندان می‌اندازد. برای کسانی که به روایت‌های طولانی و پرجزئیات از زندگی روزمره، روابط خانوادگی، و عشق‌های ناکام در بستر شهرهای کوچک علاقه‌مند هستند، این کتاب صوتی می‌تواند تجربه‌ای درگیرکننده باشد. گونه‌های خیس نه‌تنها داستان یک عشق، بلکه داستان نسلی است که میان سنت و نیاز به تغییر، میان قضاوت و فهم، و میان ماندن و رفتن گرفتار شده است.

شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های واقع‌گرایانه درباره‌ی خانواده، فقر، بیماری و عشق در شهرهای کوچک علاقه دارند. به شنونده‌هایی پیشنهاد می‌شود که تجربه‌ی بزرگ‌شدن در خانواده‌های پرتنش، طلاق والدین، یا قضاوت‌های سنگین فامیل و همسایه‌ها را از نزدیک لمس کرده‌اند و می‌خواهند روایتی نزدیک به تجربه‌ی خود بشنوند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که در حوزه‌های مشاوره خانواده، مددکاری اجتماعی، آموزش و کار با نوجوانان فعالیت می‌کنند و به‌دنبال درک عمیق‌تری از زیست عاطفی دختران در خانواده‌های پرمسئله هستند. به علاقه‌مندان داستان‌های عاشقانه‌ی تلخ و شنونده‌هایی که حوصله‌ی همراهی با یک روایت بلند، پرجزئیات و شخصیت‌محور را دارند نیز شنیدن این کتاب صوتی پیشنهاد می‌شود.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

زمان

۴ ساعت و ۵ دقیقه

حجم

۳۳۷٫۵ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

قابلیت انتقال

ندارد

زمان

۴ ساعت و ۵ دقیقه

حجم

۳۳۷٫۵ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

قابلیت انتقال

ندارد

قیمت:
۱۲,۰۰۰
تومان