
دانلود و خرید کتاب صوتی عروس شب های پاریس
معرفی کتاب صوتی عروس شب های پاریس
کتاب عروس شبهای پاریس نوشتهی اشرف اعتماد با گویندگی مهدیه اسفندیاری روایتی طولانی، پرجزئیات و سرشار از خاطره از زندگی زنی به نام ماهمنیر است که از دل یکی از دهات آذربایجان تا خانهی ارباب، عشقهای نافرجام، مهاجرت و سالخوردگی پیش میرود. نشر صدای تازه نشر ماندگار آن کتاب صوتی را منتشر کرده است و شنونده را از حالوهوای یک خانهی قدیمی در تهران امروز، به گذشتهای دور و روستاهای سرسبز و کوچهباغهای خاکی میبرد. این کتاب صوتی با تکیهبر گفتوگوهای صمیمی میان ماهمنیر ۹۶ ساله و نوهاش مریم آغاز میشود؛ جایی که مریم از آلمان به ایران آمده تا چند روزی کنار مادربزرگ باشد و از او بخواهد سرگذشت زندگیاش را از سیر تا پیاز تعریف کند تا دوست نویسندهاش آن را به کتاب تبدیل کند. همین قاب روایی، بهانهای میشود برای باز شدن دفتر خاطرات ماهمنیر؛ دفتری که در آن از کودکی در ده، فقر، کار، عشق به یوسف چوپان، ورود به خانهی ارباب، آشنایی با منورالملوک، خواستگاریهای پیدرپی، فشار سنت و تفاوت طبقات اجتماعی حرف زده شده است. کتاب صوتی عروس شبهای پاریس با گویندگی مهدیه اسفندیاری منتشر شده و لحن او در بازآفرینی صدای یک پیرزن پرخاطره، فضای احساسی و نوستالژیک متن را پررنگتر میکند. شنونده در همان چند دقیقهی اول، هم با حالوهوای صمیمی شب یلدا در خانهی ماهمنیر همراه میشود هم کمکم وارد جهان پررمزوراز خاطراتی میشود که قرار است تا صبح برای مریم روایت شود.
درباره کتاب عروس شب های پاریس
کتاب عروس شبهای پاریس با تمرکز بر زندگی ماهمنیر، ساختاری شبیه یک روایت بلند خاطرهمحور دارد که در چند فصل شکل گرفته است. در فصل اول، شنونده با مریم آشنا میشود که از آلمان به ایران برگشته و در فرودگاه در آغوش مادربزرگش ماهمنیر میافتد. این فصل، فضای امروز را میسازد: خانهی قدیمی و کلنگی ماهمنیر، حیاط کوچک با حوض و گلدانها، کوفتهتبریزی ناهار، آمادهکردن شب چله، و گفتوگوهای پر از مهر و گله دربارهی یوسف پدر مریم، عموها، مهاجرت، تنهایی و پیری. در همین رفتوآمدهای عاطفی است که مریم از ماهمنیر میخواهد سرگذشت زندگیاش را برایش تعریف کند تا به دست دوست نویسندهاش برسد. ماهمنیر دفتر خاطراتش را به مریم میدهد و از همانجا، روایت اصلی کتاب آغاز میشود. در ادامهی کتاب عروس شبهای پاریس، فصل دوم و بخشهای بعدی به گذشته برمیگردند و شنونده را به دهی سرسبز در آذربایجان میبرند؛ جایی که ماهمنیر نوجوان، دختر شیطان و حاضرجوابی است که از دیوار راست بالا میرود، گوسفند میچراند، زیر کرسی با خواهرهایش میخندد و در عین حال با فقر، خانهی محقر، دعواهای پدر و مادر، ازدواجهای اجباری خواهرانش اختر و گلنسا و محدودیتهای دختران دهنشین روبهرو است. فصلهای بعدی بهتدریج ورود ارباب و خانهی مجللش، پیشنهاد کار در مطبخ، آشنایی با منورالملوک، یادگرفتن خواندن و نوشتن، خواندن گلستان و بوستان و حافظ، خواستگاری ارباب و بعد سهراب برادرزادهی او، و کشمکش درونی ماهمنیر میان عشق قدیمیاش یوسف و وسوسهی امنیت و ثروت را روایت کرده است. ساختار کتاب بر پایهی همین رفتوبرگشت میان اکنونِ پیرزنی ۹۶ ساله و گذشتهی پرحادثهاش شکل گرفته و هر فصل، تکهای تازه از این زندگی پر فرازونشیب را پیش چشم شنونده میگذارد.
خلاصه داستان عروس شب های پاریس
روایت عروس شبهای پاریس از یک شب چله در خانهی ماهمنیر شروع میشود؛ شبی که او برای نوهاش مریم لبو و کدو تنبل بار گذاشته، استکانهای کمر باریک را در سینی نقرهای چیده و آماده است تا تا صبح، سرگذشت زندگیاش را تعریف کند. مریم ۳۵ ساله است، در آلمان زندگی میکند، مادرش را از دست داده و حالا آمده تا هم تنهایی بیبی را پر کند هم داستان زندگی او را برای دوستی که کتاب مینویسد بازگو کند. ماهمنیر دفتر خاطراتش را به مریم میدهد و از همینجا، شنونده وارد دنیای کودکی او میشود. ماهمنیر در یکی از دهات باصفای آذربایجان بزرگ شده؛ دهی با سپیدارهای بلند، چشمهها، کوچهباغها و باغ سنجد. خانهی آنها کوچک و فقیرانه است؛ حیاط فسقلی، طویلهی دستساز پدر، اتاق تاریک با پنجرههای چوبی رنگورورفته. پدر رعیت ارباب است، مادر زحمتکش و غرغرو، و سه خواهر و دو برادر در این تنگنا کنار هم زندگی میکنند. ماهمنیر دختر کوچکتر است، شیطان، نترس و حاضر جواب؛ گوسفند میچراند، هیزم جمع میکند، با خالهی خیاط و مهربانش مینشیند، دوختودوز و عروسکدوزی یاد میگیرد و در دلش رؤیای سواددار شدن و نوشتن لطیفهها و قصهها را میپروراند. در همین سالها، دو خواهرش اختر و گلنسا هرکدام بهنوعی قربانی نگاه پدر به «جای نانوآبدار» میشوند؛ اختر به عقد ایوب آژان بدخلق درمیآید و زیر دست او و مادرشوهرش تحقیر و کتک میخورد، گلنسا هم بهجای مراد عاشقپیشه، به پسر سمسار شهر داده میشود. ماهمنیر با زبان تندش چندبار مقابل پدر میایستد اما هر بار با سیلی و سرکوب روبهرو میشود. در این میان، تنها نقطهی روشن زندگیاش عشق آرام و عمیق او و یوسف، پسر ننهقمر است؛ پسری چوپان که از کودکی کنار هم بزرگ شدهاند، یوسف برایش نی میزند، از او میخواهد به پایش بنشیند و ماهمنیر هم در سکوت و حیا، قول میدهد منتظرش بماند. یوسف به سربازی میرود و ماهمنیر در ده میماند؛ درگیر کار، فقر و نگاه سنگین مردم. بیماری دامها، مرگ گوسفندها و افتادن پدر به بستر، خانواده را بیشتر در تنگنا میاندازد. در همین اوضاع، ارباب ده سر میرسد؛ مردی مغرور که خود را صاحب اختیار همه میداند. ابتدا در صحرا از ماهمنیر میخواهد در مطبخش کار کند و بعد، وقتی پدر بیمار میشود، دوباره پیشنهاد را تکرار میکند. اینبار پدر، که دیگر توان کار ندارد، قبول میکند و ماهمنیر با دلنگرانی و اشک، سوار درشکهی پیرمرد مهربانی میشود که قرار است او را به خانهی ارباب ببرد. ورود به عمارت ارباب برای ماهمنیر شبیه قدمگذاشتن به قصههای ننهبزرگ است: حیاط بزرگ پر از درخت و گل، عمارت آجری با ستونهای بلند، فرشهای ابریشمی، پردههای نقشدار و قاب عکسهای بزرگ. منورالملوک، خواهر ارباب، با مهربانی از او استقبال میکند، به او لباس نو میدهد، میگوید روزها در مطبخ کار کند و شبها پیش خودش بخوابد و قول میدهد خواندن و نوشتن یادش بدهد. ماهمنیر در مطبخ زیر دست ریحانه و توبا کار میکند، آب از چشمه میآورد، سبزی پاک میکند، گردو میشکند و کمکم با فضای جدید خو میگیرد. منورالملوک به قولش عمل میکند؛ شبها تا نیمهشب به ماهمنیر خواندن و نوشتن یاد میدهد، بعد گلستان و بوستان سعدی و دیوان حافظ را به او هدیه میدهد. ماهمنیر در مدت کوتاهی آنقدر خوب میخواند که ارباب و زنهایش از او میخواهند برایشان شعر بخواند. در همین رفتوآمدها، نگاه ارباب به او تغییر میکند؛ اول او را بهعنوان کلفت زبر و زرنگ میبیند، بعد پای خواستگاری وسط میآید و از ماهمنیر میخواهد «خانم خانه» شود. ماهمنیر با همان زبان تند و ذهن وفادار به یوسف، جواب رد میدهد و حاضر نمیشود عشقش را با ثروت و عنوان عوض کند. کمی بعد، سهراب، برادرزادهی ارباب که در «فرنگ» درس خوانده، وارد عمارت میشود. جوانی فوکلکراواتی، خوشقدوبالا و پرادعا که خیلی زود مجذوب زیبایی و هوش ماهمنیر میشود. او در چشمه و حیاط و باغچه مدام دوروبر ماهمنیر میپلکد، از او میخواهد شعر بخواند، بعد هم صریحاً خواستگاری میکند. ماهمنیر که هم از تفاوت طبقاتی میترسد هم از سبکسری سهراب، باز هم جواب رد میدهد. مادر سهراب با تحقیر به او میگوید «قاب پسرم را دزدیدهای» و ماهمنیر در دفاع از خودش و دهاتیبودنش، جوابهای تندی میدهد و بعد در مطبخ، سر روی دامن ریحانه میگذارد و از این تحقیرها گریه میکند. در این میان، منورالملوک هم از زاویهی خودش وارد ماجرا میشود؛ او که میداند ارباب و دو زن فعلیاش بچهدار نمیشوند، به ماهمنیر پیشنهاد میدهد زن ارباب شود تا هم خودش، هم مادر و برادرهایش از فقر نجات پیدا کنند و هم ارث و املاک ارباب به دست کسی بیفتد که بهنظر او «لیاقتش را دارد». اما ماهمنیر باز هم نمیتواند از عشق یوسف دل بکند و زندگی در کنار مردی همسن پدرش را بپذیرد. در همین کشمکشها، نامهای از یوسف میرسد؛ ننهقمر آن را به عمارت میآورد و ماهمنیر با خواندن خبر نزدیکبودن پایان سربازی، دوباره جان میگیرد و امیدش به آیندهای مشترک تازه میشود. کتاب در فصل دوم و فصلهای بعدی، همین خط اصلی را ادامه داده است: کار در مطبخ، درسخواندن شبانه، فشار خواستگاری ارباب و سهراب، رفتوآمدهای کوتاه به خانهی مادر، مرگ پدر، مهمانیهای پرزرقوبرق ارباب، نگاه تحقیرآمیز مهمانان شهری، و در پسِ همهی اینها، دختری که میخواهد هم عصای دست خانوادهاش باشد هم به عشق دوران کودکیاش وفادار بماند. ادامهی سرگذشت ماهمنیر، تصمیمهای بعدی او، سرنوشت عشقش با یوسف و اینکه چطور از دهات آذربایجان به جایی میرسد که روزی به «عروس شبهای پاریس» شبیه شود، در فصلهای بعدی روایت شده و شنونده را تا پایان همراه خود نگه میدارد.
چرا باید کتاب عروس شب های پاریس را بشنویم؟
کتاب عروس شبهای پاریس از دل یک گفتوگوی سادهی مادربزرگ و نوه شروع شده اما بهتدریج به تصویری گسترده از زندگی زنان یک نسل تبدیل شده است؛ زنانی که میان فقر، سنت، خواستگاریهای اجباری، تفاوت طبقاتی و رؤیای سواد و استقلال گیر کردهاند. شنیدن این کتاب صوتی فرصتی است برای همراهشدن با تجربهی زیستهی زنی که از کودکی چوپانی و گالشهای کهنه، به مطبخ عمارت ارباب، کلاسهای شبانهی منورالملوک، خواستگاری ارباب و سهراب و در نهایت سالخوردگی در خانهای قدیمی رسیده است. این کتاب صوتی بهجای تکیهبر شعار، جزئیات زندگی روزمره را نشان داده است: بوی کوفتهتبریزی، صدای نی یوسف کنار چشمه، سرمای زمستان زیر کرسی، شستن ظرفها در چشمه، ترس از حرف مردم ده، و نگاههای سنگین مهمانان شهری در مهمانیهای ارباب. شنونده در خلال این جزئیات، با موضوعاتی مثل نابرابری جنسیتی، فشار خانواده بر انتخاب همسر، فاصلهی طبقاتی میان رعیت و ارباب، و نقش سواد در تغییر سرنوشت آشنا میشود؛ بدون اینکه این مفاهیم بهصورت مستقیم و شعاری بیان شده باشد. یکی از ویژگیهای شاخص عروس شبهای پاریس، حضور پررنگ شخصیتهای فرعی است؛ از خالهی مهربان و خیاط گرفته تا ریحانه و توبا در مطبخ، منورالملوکِ باسواد و دلسوز، ننهقمرِ نگران، و حتی پیرمرد درشکهچی که مثل پدری حامی کنار ماهمنیر میایستد. این شخصیتها هرکدام بخشی از فضای اجتماعی و عاطفی آن دوره را نمایندگی کردهاند و شنونده را با طیفی از تیپهای انسانی روبهرو میکنند. برای کسانی که به روایتهای طولانی و پرجزئیات علاقه دارند، این کتاب صوتی امکان غرقشدن در یک جهان کامل را فراهم کرده است؛ جهانی که در آن، یک دختر دهاتی با زبان تند و قلب وفادار، میان عشق، عقل، فقر و وسوسهی ثروت، راه خودش را جستوجو میکند. گویندگی مهدیه اسفندیاری نیز با بازآفرینی لحن پیرزن، دختر نوجوان، زن شهری و روستایی، به این جهان صدا و جان داده است و شنیدن آن را به تجربهای نزدیک به نشستن پای کرسی و گوشدادن به قصههای یک مادربزرگ تبدیل کرده است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای بلند خانوادگی و سرگذشتمحور علاقهمندند و دوست دارند از خلال یک زندگی شخصی، با فضای روستا، خانهی اربابی و مناسبات اجتماعی نسلهای قبل آشنا شوند. شنیدن عروس شبهای پاریس به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی موقعیت زنان، ازدواجهای اجباری، تفاوت طبقاتی و نقش سواد در تغییر سرنوشت را دارند و میخواهند این موضوعات را در قالب یک روایت پرجزئیات و احساسی دنبال کنند. همچنین به علاقهمندان به قصهگویی شفاهی، خاطرهنویسی و روایتهایی که از زبان یک مادربزرگ سالخورده بیان شده است، میتوان این کتاب صوتی را پیشنهاد کرد؛ بهویژه شنوندگانی که دوست دارند در مسیر رفتوآمد یا زمان استراحت، پای یک قصهی طولانی و پرحادثه بنشینند.
زمان
۶ ساعت و ۵۰ دقیقه
حجم
۳۷۶٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۶ ساعت و ۵۰ دقیقه
حجم
۳۷۶٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
قابلیت انتقال
ندارد