کتاب صوتی توکائی در قفس + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب صوتی توکائی در قفس

دانلود و خرید کتاب صوتی توکائی در قفس

نویسنده:نیما یوشیج
گوینده:مینا یوشیج
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب صوتی توکائی در قفس

کتاب صوتی توکائی در قفس نوشته‌ی نیما یوشیج با گویندگی مینا یوشیج داستانی نمادین درباره‌ی آزادی، قفس، حرص و توانایی پنهان در دل هر جاندار است. نشر شراگیم یوشیج آن را منتشر کرده است و شنونده را به دل جنگلی می‌برد که در آن یک توکای جوان، میان میله‌های قفس، با رؤیای پرواز و بازگشت به کوه‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند. این کتاب صوتی با زبانی ساده اما سرشار از تصویر، ماجرای پرنده‌ای را روایت کرده است که در ظاهر همه‌چیز دارد: آب، دانه، قفس امن و صاحب مهربانی که از آواز او لذت می‌برد. اما همین پرنده کم‌کم می‌فهمد که بدون آزادی، خوردن و خوابیدن معنایی ندارد و آوازش وقتی ارزش دارد که از دل پرواز و زندگی آزادانه برخاسته باشد. در طول روایت، توکا با حیوان‌های مختلفی مثل غاز، شوکا، گاو و مارمولک روبه‌رو می‌شود و از هریک پاسخی متفاوت درباره‌ی رهایی و کمک‌کردن می‌شنود. کتاب صوتی توکائی در قفس در عین سادگی، لایه‌ای از اندیشه درباره‌ی مسئولیت فردی، فریب آسایش ظاهری و نیرویی که از دل ناامیدی سر برمی‌آورد در خود دارد. شنیدن این کتاب صوتی برای کسانی که به داستان‌های تمثیلی و فضاهای شاعرانه علاقه‌مند هستند می‌تواند تجربه‌ای متفاوت باشد؛ تجربه‌ای که در آن صدای گوینده، فضای جنگل، صدای پرنده‌ها و گفت‌وگوهای کوتاه و پرمعنا، کنار هم قرار گرفته‌اند تا قصه‌ی رهایی یک پرنده‌ی کوچک را به گوش برسانند.

درباره کتاب توکائی در قفس

کتاب صوتی توکائی در قفس داستانی است که نیما یوشیج در قالب قصه‌ای ظاهراً ساده اما پر از نشانه و معنا روایت کرده است. در این کتاب صوتی، عروس توکا در قفسی چوبی با میله‌های آهنی زندانی است و صاحب قفس از او فقط یک چیز می‌خواهد: آواز. توکا در زمستان‌های طولانی و بهاری که از پشت میله‌ها می‌گذرد، کم‌کم می‌فهمد که داشتن آب و دانه‌ی فراوان، جای آزادی را نمی‌گیرد. او از همان ابتدا دلگیر است و احساس می‌کند آوازش «بیخود حرام می‌شود». در طول داستان، فصل‌ها عوض می‌شوند، پرنده‌ها کوچ می‌کنند، توکاهای باغ و کوه هرکدام راه خود را می‌روند و این پرنده‌ی دربند، هر روز بیشتر به این سؤال نزدیک می‌شود که چرا باید در قفس بماند. در کتاب صوتی توکائی در قفس شنونده با چند بخش پی‌درپی روبه‌رو است که هرکدام حول یک دیدار و گفت‌وگو شکل گرفته‌اند. در بخشی، توکا با صاحب قفس حرف می‌زند و از او آزادی می‌خواهد اما با پاسخ سرد و حسابگرانه‌ی او روبه‌رو می‌شود؛ در بخشی دیگر، غاز سنگین‌قدم، شوکای جوان، گاو درشت و مارمولک سبز یکی‌یکی از کنار قفس می‌گذرند. هرکدام چیزی می‌گویند یا کاری نمی‌کنند که به‌نوعی نگاهشان به زندگی و مسئولیت را نشان می‌دهد. در ادامه، دو توکای کوهی روی شاخه‌ها می‌نشینند و با عروس توکا گفت‌وگو می‌کنند و به او یادآوری می‌کنند که «با حرف بار به منزل نمی‌رسد» و هر جانداری باید خودش راه رهایی خود را پیدا کند. این رفت‌وآمدها و گفت‌وگوها مثل فصل‌های کوتاه یک کتاب، شنونده را قدم‌به‌قدم به نقطه‌ای می‌رساند که توکا از دل خستگی و خشم، به نیروی درونی خود پی می‌برد و تصمیم می‌گیرد به‌جای انتظار برای کمک دیگران، خودش میله‌های قفس را کنار بزند و به‌سوی کوه‌ها پرواز کند.

خلاصه کتاب توکائی در قفس

داستان کتاب صوتی توکائی در قفس با معرفی عروس توکا آغاز می‌شود؛ پرنده‌ای که از آخرهای زمستان در قفسی چوبی با میله‌های آهنی زندانی شده است. صاحب قفس از لای میله‌ها به او آب و دانه می‌دهد و خوشحال است که در بهار، توکا برایش آواز می‌خواند. هر روز صبح قفس را به شاخه‌ی درختی آویزان می‌کند و سر کار می‌رود و ظهر که برمی‌گردد، از برنج ناهارش به توکا می‌دهد و از او می‌خواهد بخواند. توکا می‌خواند اما در دل خسته و دلگیر است؛ احساس می‌کند آوازش بیهوده خرج می‌شود و زمستان در قفس برایش چند برابر طول کشیده است. حالا که بهار رسیده، میل به آزادی در او بیشتر شده و می‌پرسد چرا باید در قفس بماند و مثل توکاهای دیگر آزاد نباشد. توکا یک روز رو به صاحب قفس می‌گوید که هر دو جوان هستند و نباید او را این‌طور محروم نگه دارد و از او می‌خواهد آزادش کند. صاحب قفس می‌خندد و می‌گوید بیرون از قفس خبری از این آب و دانه نیست و بهتر است توکا در همین قفس راه برود و بخواند تا عادت کند. وقتی توکا می‌گوید بدون پرواز، خواندن هم یادش می‌رود، صاحب قفس تهدید می‌کند که توکایی که نخواند را «لای پلو می‌گذارند». این حرف توکا را می‌ترساند و او با خود فکر می‌کند حرف‌زدن با این جوان فایده‌ای ندارد و باید خودش برای رهایی تلاش کند. از این‌جا به بعد، توکا با حیوان‌های مختلف روبه‌رو می‌شود. دسته‌ای توکا روی چمن‌ها می‌نشینند و چند توکای کوهی از بالای سرش می‌گذرند. او حسرت آزادی آن‌ها را می‌خورد. بعد غاز بزرگی را می‌بیند که روی بنفشه‌ها قدم می‌زند. با او حرف می‌زند اما غاز فقط می‌گوید که بهار شده و رفقای توکا رفته‌اند و بعد بی‌اعتنا دور می‌شود. کمی بعد شوکای جوانی نزدیک می‌آید. توکا از او می‌خواهد گره قفل قفس را باز کند. شوکا می‌گوید هوش تنها کافی نیست و وسیله لازم است و سم‌های نازک او به کار این گره نمی‌آید و توکا باید توانایی خودش را پیدا کند. گاو درشتی از کنار درخت می‌گذرد و توکا از او می‌خواهد با دندان‌هایش گره قفس را باز کند اما گاو یا نمی‌شنود یا خود را به نشنیدن می‌زند و می‌رود. توکا نتیجه می‌گیرد قد بلند داشتن کافی نیست و کسی که کمک می‌کند باید فکرش بلند باشد. بعد مارمولک سبزی را می‌بیند که برای آفتاب‌خوری می‌رود. از او کمک می‌خواهد و می‌گوید گناهش فقط صدای اوست که آدم‌ها را به یاد کوه و دریا می‌اندازد. مارمولک اما بهانه‌ی سردرد می‌آورد و می‌رود. این بی‌خیالی او توکا را بیشتر دلگیر می‌کند. در ادامه، صدای یک جفت توکای کوهی از بالای درخت شنیده می‌شود. آن‌ها وقتی می‌فهمند عروس توکا در قفس است، دلشان می‌گیرد و می‌گویند او هم به هوای آب و دانه به دام افتاده است. عروس توکا با صدایی شبیه گریه اعتراف می‌کند که فریب آسایش ظاهری را خورده و حالا آب و دانه دیگر به دهانش مزه ندارد و گرسنگی در آزادی را ترجیح می‌دهد. یکی از توکاها می‌گوید با حرف‌زدن کاری پیش نمی‌رود و هرکس خودش باید راه بیرون‌آمدن از قفس را پیدا کند. دیگری می‌گوید خودش زمانی در قفس بوده و میله‌ها بازشدنی هستند و عروس توکا باید به‌جای خیره‌شدن به قفل، توانایی خودش را به کار بیندازد. آن‌ها پر می‌کشند و به‌سوی کوه‌ها می‌روند و عروس توکا از لای میله‌ها رفتنشان را تماشا می‌کند. توکا از خشم سرش را به میله‌ها می‌کوبد و با خود فکر می‌کند که از وقتی در قفس افتاده، چندبار شب و روز عوض شده و او باید حالا سر کوه‌ها باشد. به این نتیجه می‌رسد که هیچ جانداری واقعاً به دیگری کمک نمی‌کند و هرکس در نهایت به فکر خودش است. همین فکر، او را به نقطه‌ای تازه می‌رساند. چشم‌هایش را می‌بندد و وقتی باز می‌کند، احساس می‌کند از خوابی سنگین بیدار شده است. می‌فهمد که خودش عوض شده نه درخت‌ها و سنگ‌ها. صدایی در درونش می‌گوید زنده است و باید تکان بخورد و توانایی‌اش را کم‌کم به نیرویی بزرگ تبدیل کند. توکا تنش را راست می‌کند، بال‌هایش را تکان می‌دهد و تمام وجودش را در اختیار اراده‌ی خود می‌بیند. نیروی همه‌ی جاندارهایی که پیش‌تر از آن‌ها انتظار کمک داشت حالا در خودش جمع شده است. سرش را از لای دو میله‌ی درشت بیرون می‌برد، بعد سراغ میله‌های نازک می‌رود و آرام‌آرام خودش را از میان آن‌ها بیرون می‌کشد. رنجی که می‌برد برایش شیرین است چون هر لحظه بیشتر به تصویر پرواز نزدیک می‌شود. وقتی صاحب قفس برمی‌گردد، قفس را خالی می‌بیند و تعجب می‌کند که قفل و گره دست‌نخورده مانده است. عروس توکا از بالای درخت او را نگاه می‌کند و به او می‌گوید همه‌ی تقصیرها گردن خودش بوده که حرص آب و دانه چشمش را بسته است و به او توصیه می‌کند بعد از این خودش بخواند و محتاج آواز توکا نباشد. صاحب قفس او را صدا می‌زند که برگردد اما عروس توکا دیگر نمی‌ماند و به‌سوی کوه‌ها پرواز می‌کند.

چرا باید کتاب توکائی در قفس را بشنویم؟

کتاب صوتی توکائی در قفس از دل یک قصه‌ی کوتاه، چند موضوع مهم را کنار هم قرار داده است: آزادی، مسئولیت فردی، فریب آسایش و نیرویی که در لحظه‌ی ناامیدی در درون هر جانداری بیدار می‌شود. شنونده در طول داستان می‌بیند که عروس توکا بارها از دیگران کمک می‌خواهد؛ از صاحب قفس، از غاز، شوکا، گاو، مارمولک و حتی از هم‌جنس‌های خودش. هرکدام یا نمی‌توانند یا نمی‌خواهند کاری برای او بکنند و درنهایت این خود توکاست که می‌فهمد باید روی توانایی خودش حساب کند. این مسیر، شنونده را به فکر وامی‌دارد که در زندگی روزمره، چقدر چشم به کمک دیگران دوخته شده و چقدر می‌تواند روی نیروی درونی خودش تکیه کند. این کتاب صوتی همچنین تصویری روشن از تفاوت میان امنیت ظاهری و آزادی واقعی نشان داده است. توکا در قفس آب و دانه‌ی فراوان دارد اما احساس می‌کند زندگی‌اش «کور و خفه» است و آوازش بیهوده خرج می‌شود. در مقابل، توکاهای کوهی و حیوان‌های آزاد جنگل، با همه‌ی خطرها و گرسنگی‌ها، در رفت‌وآمد و حرکت‌اند. این تضاد، شنونده را به این فکر می‌رساند که چه‌چیزهایی در زندگی شبیه همان آب و دانه‌ی قفس هستند که در ظاهر آسایش می‌آورند اما در عوض، آزادی و رشد را می‌گیرند. از سوی دیگر، گفت‌وگوهای کوتاه و متنوع میان توکا و حیوان‌های دیگر، هرکدام نوعی نگاه به جهان را نمایندگی کرده‌اند: بی‌خیالی، ترس، حسابگری، تنبلی، دلسوزی بدون عمل و در نهایت، تشویق به خوداتکایی. شنیدن این صداهای مختلف در قالب یک داستان، کمک می‌کند شنونده با فاصله‌ای امن به رفتارها و انتخاب‌های خودش نگاه کند. کتاب صوتی توکائی در قفس برای کسانی که به داستان‌های تمثیلی و فضاهای شاعرانه علاقه دارند، می‌تواند فرصتی باشد برای چند دقیقه مکث و بازاندیشی درمورد قفس‌های پنهان زندگی، حرص‌هایی که چشم را می‌بندند و لحظه‌ای که انسان یا هر جانداری تصمیم می‌گیرد خودش میله‌ها را کنار بزند.

شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

شنیدن کتاب صوتی توکائی در قفس به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های نمادین و تمثیلی علاقه‌مند هستند و دوست دارند در قالب یک قصه‌ی کوتاه درباره‌ی آزادی، مسئولیت و خوداتکایی فکر کنند. همچنین به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد می‌شود که درگیر انتخاب‌های مهم زندگی هستند و می‌خواهند درباره‌ی تفاوت امنیت ظاهری و آزادی درونی تأمل کنند. به دوست‌داران ادبیات نیما یوشیج و کسانی که به فضاهای شاعرانه، تصویرهای طبیعی و گفت‌وگوهای کوتاه میان انسان و طبیعت علاقه دارند نیز شنیدن این کتاب صوتی پیشنهاد می‌شود.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

زمان

۴۳ دقیقه

حجم

۴۰٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۹

قابلیت انتقال

ندارد

زمان

۴۳ دقیقه

حجم

۴۰٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۹

قابلیت انتقال

ندارد

قیمت:
۱۰,۰۰۰
تومان