
دانلود و خرید کتاب صوتی بازگشت استاد رقص
معرفی کتاب صوتی بازگشت استاد رقص
کتاب صوتی بازگشت استاد رقص نوشتهی هنینگ مانکل با ترجمهی جواد ذوالفقاری و گویندگی محسن حکیم معانی داستانی جنایی، پرتعلیق و سرشار از فضای تیرهی پساجنگ است که استودیو نوار با همکاری انتشارات هیرمند آن را منتشر کرده است. این کتاب صوتی از همان سطرهای آغازین شنونده را از آسمان بارانی آلمانِ ۱۹۴۵ و پرواز یک بمبافکن لانکاستر، به اتاق اعدام جنایتکاران جنگی و بعد به جنگلهای سرد و دورافتادهی هاریدالن در سوئد میبرد؛ جایی که دههها بعد، قتل مرموز یک افسر پلیس بازنشسته، زنجیرهای از رازها و خشونتهای فراموشنشده را دوباره زنده میکند. در بازگشت استاد رقص، مانکل با ترکیب فضای پلیسی، روانشناختی و تاریخی، جهانی میسازد که در آن گذشتهی نازی، شکنجه، اعدام و گناههای بیحساب، مثل اشباحی سمج در زندگی شخصیتهای سالخورده و میانسال سر برمیآورند. شنونده در این کتاب صوتی با چند خط روایی موازی روبهرو است: جلادی انگلیسی که ۱۲ جنایتکار جنگی را اعدام میکند، پیرمردی تنها در جنگل که شبها با عروسک انسانیاش تانگو میرقصد و افسر پلیسی جوان که درست در لحظهی مواجهه با سرطان، درگیر پروندهی قتلی میشود که ریشههایش به همان سالهای تاریک جنگ برمیگردد. گویندگی محسن حکیم معانی با ریتمی کنترلشده و لحن متناسب با فضای سرد و پراضطراب داستان، به شنونده کمک کرده است تا میان صحنههای اعدام، کابوسهای شبانه، رقص تانگو و بازجوییهای پلیسی، پیوندی روشن و قابلدنبالکردن برقرار کند.
درباره کتاب بازگشت استاد رقص
کتاب بازگشت استاد رقص داستانی جنایی و تعلیقآمیز از هنینگ مانکل است که در آن قتل وحشیانهی هربرت مولین، افسر پلیس بازنشسته، در کلبهای دورافتاده در جنگلهای هاریدالن، نقطهی شروع روایتی چندلایه میشود. کتاب صوتی با صحنههایی از آلمانِ شکستخوردهی ۱۹۴۵ آغاز شده است: پرواز بمبافکن انگلیسی، انتقال جلاد حرفهای به زندان جنایتکاران جنگی، اعدام زنانی مثل ایرما گریز و الیزابت فولکنراس و گفتوگوی سرد افسران دربارهی «شر» و امکان تکرار آن در هر کشوری. این سرآغاز، نهفقط یک پیشدرآمد تاریخی، بلکه کلید فهم خشونتی است که دههها بعد در جنگلهای سوئد تکرار میشود. در ادامه، روایت به سال ۱۹۹۹ میپرد و با زندگی روزمرهی مولینِ سالخورده گره میخورد؛ مردی ۷۶ ساله، منزوی، گرفتار بیخوابی و «اشباح» گذشته، که شبها با عروسکی به نام ازمرالدا تانگو میرقصد و روزها پازلهای عظیم نقاشیهای کلاسیک را میچیند. قتل او با شلاق چرمیِ حیوانی ناشناخته، گاز اشکآور، کشاندن بدن برهنهاش روی خاک و درنهایت رهاکردن جسد در حاشیهی جنگل، از همان ابتدا نشان میدهد با قتلی معمولی روبهرو نیستیم. کتاب بازگشت استاد رقص در ادامهی خود، خط اصلی داستان را به استفان لیندمان، افسر پلیس ۳۷ ساله در بروس، میسپارد؛ مردی که همزمان با کشف سرطان زبان، در روزنامه با خبر قتل مولین، مربی و همکار قدیمیاش، روبهرو میشود. او در میانهی ترس از مرگ، دورهی درمان و مرخصی پزشکی، تصمیم میگیرد بهجای سفر تفریحی، به هاریدالن برود و رد پای مولین را دنبال کند. در سوی دیگر، دو سه لارسون، بازپرس پلیس در اوسترسوند، مسئول رسمی پرونده است و با تیم انگشتنگاری، پزشکی قانونی و بازجویی از نظافتچی خانهی مولین، هانا توبری، سعی کرده است از صحنهی جنایت سر دربیاورد. کتاب صوتی در فصلهای متعدد، بین این دو محور رفتوآمد دارد: فصلهایی که به گذشتهی جنگ، اعدامها و فراریان نازی میپردازد؛ فصلهایی که زندگی شبانهی مولین، رقصهای تانگو با ازمرالدا و وسواس او به پازلها را نشان میدهد؛ و فصلهایی که در آن لارسون و لیندمان، هرکدام از زاویهی خود، سعی کردهاند بفهمند چه کسی این «اعدام» مدرن را طراحی کرده است. عنوان فصلهایی مثل «آریلن، اکتبر و نوامبر ۱۹۹۹»، «استفان لیندمان»، «دو سه لارسون» و حضور مکرر صحنههای رقص و موسیقی تانگو، به شنونده کمک کرده است تا در میان این رفتوبرگشتهای زمانی و مکانی، مسیر داستان را گم نکند.
خلاصه داستان بازگشت استاد رقص
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! کتاب صوتی بازگشت استاد رقص با پرواز یک بمبافکن انگلیسی در دسامبر ۱۹۴۵ و انتقال جلادی به نام داون پورت به آلمان آغاز شده است؛ مردی که مأمور اعدام ۱۲ جنایتکار جنگی، از جمله ایرما گریز و برادر جوزف لیمان، میشود. در گفتوگوی او با افسر استاکفورد، ایدهی اصلی داستان شکل میگیرد: شر مطلق منحصر به نازیها نیست و میتواند در هر کشوری، در هر زمانی، دوباره ظاهر شود. اشاره به برادر فراری لیمان، شکنجهگری سادیست به نام والدمان و شبکههای فرار نازیها، مثل بذرهایی در ذهن شنونده کاشته شده است. دههها بعد، در اکتبر ۱۹۹۹، داستان به جنگلهای هاریدالن میرود. هربرت مولین، افسر پلیس بازنشسته، تنها در کلبهای مدرن اما منزوی زندگی میکند. او سالهاست با «اشباح» گذشته، بیخوابی و کابوسهای ۱۹۴۵ دستوپنجه نرم کرده است. شبها پازلهای عظیم نقاشیهای رامبراند و دیگران را میچیند، عضو باشگاه جهانی پازل است و برای خود سالن رقص کوچکی در اتاق نشیمن ساخته است. مهمترین همراهش عروسکی به اندازهی انسان به نام ازمرالدا است که با او تانگو میرقصد و سگ نگهبانی به نام شاکا که تنها سپر امنیتیاش در دل جنگل است. یک شب، پارسهای غیرعادی شاکا، سکوت جنگل را میشکند؛ مولین با تفنگ شکاری و چراغقوه بیرون میرود و جسد خونآلود سگ را در قفس میبیند. لحظاتی بعد، پنجرههای خانه با شلیک یا نارنجک تخریب میشود، قوطیهای گاز اشکآور به داخل پرتاب میشود و خانه در مه خفهکنندهای فرو میرود. مولین نیمهکور و در حال خفگی، با تفنگ از در بیرون میدود، بهسوی جنگل فرار میکند اما در میان درختان به زمین میافتد؛ کسی با چکمه روی سرش میایستد، چشمبند میزند و دستانی نیرومند دور گلویش حلقه میشود. در لحظات آخر، او در ذهنش به ۱۹۴۵ برمیگردد؛ به شلاق، برهنگی، کشیدهشدن روی زمین سرد و ضربههایی که آن سال بر بدنش نشسته بود. صبح روز بعد، جسد برهنهاش در حاشیهی جنگل، با پشت شلاقخورده، کف پاهای کبود و صورت کشاندهشده در خاک پیدا میشود. در بروس، استفان لیندمان، افسر پلیس ۳۷ ساله، همزمان با کشف سرطان زبان و شروع آزمایشها، در روزنامه با خبر قتل مولین روبهرو میشود؛ مردی که سالها با او کار کرده و از او آموخته است. ترس از مرگ، درمانهای پیشِ رو و احساس فریبخوردگی از «سرطان زبان» او را در هم شکسته است، اما خبر قتل، نیروی دیگری در او بیدار کرده است. او بهجای سفر تفریحی، تصمیم میگیرد به هاریدالن برود، در هتلی در سوگ اقامت کند و بیخبر از پلیس محلی، به خانهی مولین سر بزند. در همان زمان، دو سه لارسون، بازپرس اوسترسوند، پرونده را بهطور رسمی پیگیری کرده است: بازدید از صحنهی جنایت، گفتوگو با نظافتچی خانه، هانا توبری، بررسی گزارش پزشکی قانونی که از شلاق چرمی حیوانی غیرسوئدی، گاز اشکآور و مرگ بر اثر «کوفتگی» و شکنجهی طولانی خبر میدهد. لارسون با دقت جای پاهای خونآلود روی کف اتاق نشیمن را بررسی کرده و با بازسازی قدمها روی شن، کشف کرده است که الگوی آنها، الگوی قدمهای تانگو است؛ گویی قاتل، مولین را وادار کرده است آخرین رقصش را در خون خودش اجرا کند. لیندمان در کلبهی متروک، پازلهای نیمهتمام، عروسک خونآلود ازمرالدا و رد پاهای تانگو را میبیند و درمییابد که زندگی مولین در سالهای آخر، حول رقص و پازل و اشباح گذشته میچرخیده است. او در همانجا با مردی به نام آبراهام آندرسون، ویولننواز بازنشستهی ارکستر سمفونیک که حالا در مزرعهای به نام دونشرت زندگی میکند، روبهرو میشود؛ مردی که در جنگل برای خودش و شاید برای مولین ویولن مینواخته و میگوید هیچکس واقعاً مولین را نمیشناخته است. آندرسون اشاره کرده است که قتل دقیقاً در زمانی رخ داده که او طبق عادت نامنظمش در منطقه نبوده؛ نکتهای که به ذهن لیندمان میرساند قاتل یا محلی است یا مدتها مولین را زیر نظر داشته است. در همین حال، لارسون در اوسترسوند، با شنیدن تماس لیندمان و دانستن اینکه مولین همیشه «میترسیده»، کمکم به این فکر نزدیک شده است که این قتل، بیش از یک جنایت شخصی، نوعی «اعدام» است که ریشههایش شاید به همان سالهای جنگ و شبکههای فرار نازیها برگردد؛ جایی که استادان شکنجه و رقص مرگ، حالا در هیئتی تازه به جنگلهای سوئد بازگشتهاند.
چرا باید کتاب بازگشت استاد رقص را بشنویم؟
کتاب صوتی بازگشت استاد رقص برای شنوندهای که به داستانهای جنایی صرف عادت کرده است، تجربهای متفاوت فراهم کرده است. در این کتاب، قتل یک افسر پلیس بازنشسته فقط معمایی برای کشف قاتل نیست؛ بلکه دریچهای است به گذشتهای که هرگز تمام نشده است. شنونده با دنبالکردن سرنخهایی مثل شلاق چرمی غیرسوئدی، گاز اشکآور، رقص تانگو در خون و اشاره به برادر فراری یک جنایتکار جنگی، کمکم درمییابد که خشونت جنگ جهانی دوم و اردوگاههای کار اجباری، در بدن و روان شخصیتها رسوب کرده و دههها بعد، در جنگلی آرام و ظاهراً امن، دوباره خود را نشان داده است. این کتاب صوتی همچنین تصویری دقیق از تنهایی مردان سالخورده و میانسالی ارائه کرده است که زندگیشان زیر سایهی ترس، شرم و رازهای ناگفته گذشته است. مولین با عروسک انسانیاش ازمرالدا تانگو میرقصد، پازلهای عظیم میچیند و با سگش شاکا در دل جنگل زندگی میکند؛ لیندمان با سرطان زبان، ترس از مرگ و رابطهای ناپایدار با النا دستوپنجه نرم کرده است؛ لارسون در جادههای طولانی شمال رانندگی میکند و در سکوت زمستانی، سعی کرده است از دل لکههای خون و رد پاها، منطق یک اعدام را بیرون بکشد. شنیدن این کتاب، فرصتی است برای همراهی با این سه نگاه متفاوت به خشونت و گناه: قربانیِ قدیمی، شاگردِ بیمار و بازپرسِ خسته. از سوی دیگر، ساختار چندزمانی و چندمکانی کتاب بازگشت استاد رقص، شنونده را درگیر نوعی پازل روایی کرده است؛ درست شبیه پازلهایی که مولین میچیند. هر فصل، قطعهای از تصویر بزرگتر را نشان داده است: از اتاق اعدام در آلمان ۱۹۴۵ تا کلبهی خونآلود در هاریدالن ۱۹۹۹. شنونده با کنار هم گذاشتن این قطعات، نهتنها به پاسخ این سؤال نزدیک میشود که «چه کسی مولین را کشت»، بلکه با پرسش عمیقتری روبهرو میشود: شر و خشونت، وقتی از یک نسل به نسل دیگر منتقل میشود، چه شکلی به خود میگیرد و چگونه در زندگی روزمرهی آدمهای معمولی جا خوش میکند. برای کسانی که به تجربهی شنیداری اهمیت میدهند، این کتاب صوتی نمونهای است از اینکه چگونه میتوان فضای سرد، مهآلود و پراضطراب شمال سوئد، صدای گاز اشکآور، پارس سگ، خشخش جنگل و ریتم تانگو را در صدا بازآفرینی کرد. گویندگی محسن حکیم معانی با تغییر لحن بین صحنههای اعدام، بازجویی، کابوس و رقص، به شنونده کمک کرده است تا در این سفر طولانی بین جنگ و صلح، شهر و جنگل، بیمارستان و صحنهی جنایت، همراه شخصیتها بماند و از دل جزئیات، تصویر کلی را بسازد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب صوتی بازگشت استاد رقص به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای جنایی پرجزئیات و کندپیشرو علاقهمندند و از دنبالکردن سرنخها در چند خط زمانی لذت میبرند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی تاریخ جنگ جهانی دوم، جنایتکاران جنگی، شبکههای فرار نازیها و تأثیر دیرپای خشونت بر زندگی فردی را دارند. این کتاب صوتی برای شنوندگانی مناسب است که به فضاهای سرد و درونگرای اسکاندیناوی، شخصیتهای تنها و آسیبدیده، و ترکیب تعلیق پلیسی با لایههای روانشناختی و اخلاقی علاقه نشان میدهند. به علاقهمندان رمانهای پلیسی اسکاندیناوی، دوستداران روایتهایی که رقص، موسیقی و هنر را با جنایت پیوند میدهند و کسانی که حوصلهی همراهی با روایتی نسبتاً طولانی و پرجزئیات را دارند نیز پیشنهاد میشود.
زمان
۱۷ ساعت و ۵۵ دقیقه
حجم
۷۳۸٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۱۷ ساعت و ۵۵ دقیقه
حجم
۷۳۸٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
قابلیت انتقال
ندارد