با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
حاج قاسم سلام

دانلود و خرید کتاب حاج قاسم سلام

شهید حاج قاسم سلیمانی به روایت حمیدرضا فراهانی (عملیات والفجر هشت)

۴٫۳ از ۸۸ نظر
۴٫۳ از ۸۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب حاج قاسم سلام  نوشته  مجید سانکهن  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب حاج قاسم سلام

کتاب حاج قاسم سلام با روایتگری حمیدرضا فراهانی از فرماندهان سردار شهید جاج قاسم سلیمانی در عملیان والفجر ۸  و تدوین مجید سانکهن به چاپ رسیده است. 

 درباره کتاب حاج قاسم سلام

 حمیدرضا فراهانی در این کتاب هربخش از روایتش را با سلام بر سردار شروع می‌کند. گویی نوشته‌هایش خطاب به خود اوست. سرداری که باید محتوای کتاب را می‌دیده و تایید می‌کرده است اما درست روزی که حاج قاسم قرار بود محتوای کتاب را بررسی کند، خبر شهادتش به گوش فرمانده می‌رسد. 

فراهانی در این کتاب سعی کرده روایات حضور خودش را هم در جبهه، خطاب به حاج قاسم بنویسد و این شیوه جالبی است که ابداع کرده و باعث شده بین مخاطب، راوی و سردار سلیمانی احساسی همسان ایجاد شود.

خواندن کتاب حاج قاسم سلام را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و دوست‌داران، سردارد شهید، حاج قاسم سلیمانی را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

 بخشی از کتاب جاح قاسم سلام

ضبط کوچکم را روشن کرده بودم و حرف‌های حاج قاسم را ضبط می‌کردم؛ همه حال عجیبی داشتیم. بچه‌های غواص با چشم‌های نمناک به حاج قاسم نگاه می‌‌کردند. این حالت، نمایشی بود از دلشکستگی غواص‌ها. چند روز منتهی به عملیات، موقع نماز همه چشم‌هایشان خیس بود و گردن‌هایشان به نشانه تواضع در مقابل محبوب کج. صحبت‌های حاج قاسم به نقطه نهایی رسید، او به امواج خروشان اروند که چند متر آن‌طرف‌تر پرشدت و سهمگین در جریان بود، اشاره کرد و با بغض گفت: «این آب را می‌بینید، این آب مهریه فاطمه زهراست، خدا رو به حق مهریه حضرت زهرا قسم بدید که امشب از این آب بگذرید و دل امام رو شاد کنید.» بغض‌ها ترکید و گردان ۴۱۰ غواص در میان بلور اشک‌ها غرق شد. به خودم که آمدم دیدم شانه‌هایم می‌لرزد و چشم‌هایم می‌جوشد. دستی که ضبط را در دست داشتم مثل شاخه‌ای تکیده که در مسیر توفان قرار گرفته باشد، می‌لرزید. ضبط داشت از دستم می‌افتاد. بعد از حرف‌های حاج قاسم انگار مفهوم خروش و بی‌رحمی اروندرود از وجودم کوچ کرد و رفت و وجودم پر شد از مفهومی لطیف به نام مهریه حضرت زهرا؛ حالا چقدر اروند برایم دوست‌داشتنی شده بود. دیگر دوست داشتم همراه بچه‌های غواص به امواج خروشان آن بزنم و زندگی یا مرگ را در میان موج‌های آن تجربه کنم

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۴)
🐝 Mina 📚
۱۳۹۹/۰۷/۰۶

قلم نویسنده جذاب و دلنشینه و چون نویسنده کتاب قدم به قدم همراه حاج قاسم در مراحل فرماندهی عملیات والفجر ۸ حضور داشته، جزئیات را خیلی خوب تشریح کرده. به همه ی علاقه مندان حاج قاسم و ادبیات پایداری پیشنهاد

- بیشتر
کاربر ۲۳۱۳۵۵۲
۱۳۹۹/۰۷/۱۰

واقعا خیلی کتاب خوبیه من از خوندن این کتاب لذت می برم

حاج قاسم
۱۳۹۹/۰۵/۱۰

کدخدارابرسانید که خون ارزان نیست ما جرای من و معشوق مرا پایان نیست مالک اگر رفت غیرت مالک باقیست سردار من فرمانده من این روزها جایت خیلی خالیست کاش امسال در کنارم بودی ما به روز های بیتو عادت نداریم کتاب

- بیشتر
mohammad pourramezan
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

انصافا لذت بردم و جاهایی از نیمه دوم کتاب انگار تو عملیات بودم و جالب بود برام شروع جذاب یکی از بزرگترین انقلاب های درونی و شخصیت عظیم ک دوران جوانی چطور بود ! درمورد قیمت ک خودم تو تخفیف

- بیشتر
امیر محمد
۱۳۹۹/۰۳/۰۱

خیلی گرونه نمی تونم بخرم

M & N
۱۳۹۹/۰۷/۲۲

خیلی کتاب قشنگیه وااااقعا روح بزرگ آدم ها رو و تاثیر ایمان قوی و توکل واقعی رو میشه حس کرد توی این کتاب.دوست داریم سردار دلها

۱۳۹۹/۰۹/۰۳

حاج قاسم مرد بزرگی بود روح خیلی بزرگی داشت و با رفتنش دل همه ی مارا سوزاند امیدوارم که بتوانیم راه این شهدای بزرگوار را ادامه دهیم و شرمنده شان نشویم💔🍃

کاربر ۲۰۵۵۷۶۰
۱۳۹۹/۰۴/۲۶

عالی بود

Sanaz
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

من از این کتاب چیزای جدیدی یاد گرفتم.

کاربر ۱۶۳۲۲۱۹
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

عالی بود ومن کلی چیز یاد گرفتم 🙏🙏🙏🙏🙏

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۲)
جنگ به آدم‌هایش آموخت که باید خودت را، آرزوهایت را و «من‌من» کردن‌هایت را زمین بگذاری تا بتوانی به حس اتحاد در فکر و عمل دست پیدا کنی و با همین اتحاد بود که کارهای نشدنی و پیچیده خیلی راحت شدنی می‌شد.
استادی
هنوز حاج‌قاسم زنده است
ajool
- آن مرد آمد، آن مرد با یک اسم آمد، من آن مرد را دیدم، خندید و خندیدم و میان ما ایجاد علاقه شد و همین علاقه، آن اسم را در ذهن من به یک مفهوم تبدیل کرد؛ مفهومی به نام برادری... برادری... برادری...
استادی
گاهی اوقات در دوران کودکی یک سلام، یک لبخند و یک جمله محترمانه یا یک اخم، یک ناسزا یا یک سیلی، مسیر زندگی آدم را برای همیشه عوض می‌کند. آدم‌ها در کودکی برنامه زندگی‌شان را یاد می‌گیرند و در طول عمر آن را به کار می‌بندند.
استادی
فکر، چیز عجیبی است، وقتی تغییر می‌کند تمام ظاهر و باطن آدم هم با آن تغییر می‌کند. فکری که امام به امثال من داد، این بود که ما را از دنیای ُمد و زلف و لباس بیرون کشید و به دنیای ایثار، دیگردوستی، قناعت، تلاش، ایمان به وجود خدا و یقین به یاری او مهاجرت داد.
استادی
و زبانی دارد به نام «زبان عمل»؛ عملی که برای آدم‌ها اولین نیاز حیات اجتماعی را به ارمغان می‌آورد و آن «احساس امنیت» خالص است؛ احساس امنیتی که سند ایجاد آن، به نام او خورده است و حالا تمام مردمان خاور میانه مشغول زندگی آرام در حریم امنیتی که او ایجاد کرده است، هستند و تمام دنیای مدرن به رفتار او به دیده احترام و تحسین می‌نگرند.
استادی
هنوز حاج‌قاسم زنده است؛ چراکه ایمان داریم شهید زنده است و نزد خدا روزی می‌خورد
Mohammad abolfazl Amini
مطهری چند ماه بعد از انقلاب شهید شد، اما حرف‌هایش در زمانی که اتمسفر ایران پر شده بود از عقاید و حرف‌هایی که بسیاری از آن‌ها زود دل آدم را جذب خود می‌کرد -ولی در عمل بسیار تناقض ایجاد می‌کرد- خیلی به درد من و امثال من خورد. من با شریعتی شور و ادبیات و با مطهری اندیشه و شعور را یاد گرفتم. زبان بی‌اندیشه، جهل تولید می‌کند و اندیشه بی‌زبان، متروک و بی‌مخاطب می‌ماند. یکی از چیزهایی که من از مطهری یاد گرفتم این بود که اگر موضوعی را نفهمیدیم آن را در عالم امکان بگذاریم و درباره آن قضاوت نکنیم و رأی صادر نکنیم تا زمان، باطن موضوع را مشخص کند.
🐝 Mina 📚
پیکر حمید باکری در طلائیه مانده بود و بچه‌های واحد تعاون لشکر می‌خواستند آن را به عقب انتقال بدهند که آقا مهدی باکری موافقت نکرده بود. آقامهدی گفته بود اگر می‌توانید پیکر بقیه بچه‌ها را هم بیاورید عقب، پیکر حمید را هم بیاورد. اما اگر می‌خواهید فقط پیکر حمید را بیاورید، بگذارید همان‌جا بماند. پیکر حمید باکری آنجا ماند و در عملیات بعدی آقامهدی باکری هم در منطقه‌ای به نام «کیسه» شهید شد. پیکرش را می‌گذارند توی قایق که بیاورند عقب که خمپاره می‌خورد توی قایق و پیکر آقامهدی می‌افتد توی آب و جریان آب آن را با خود می‌برد. عجب قصه‌ای بود قصه این دو برادر... هر وقت یاد شهادت آقامهدی و آقاحمید باکری می‌افتم بی‌اختیار این دو بیت را زمزمه می‌کنم: - شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد/ فریبنده‌زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی/ رود گوشه‌ای دور و تنها بمیرد
🐝 Mina 📚
دوست‌های آدم مثل گل‌ها می‌مانند، هر کدام‌شان رنگ و بوی خاص خودشان را دارند.
ajool

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۷,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۱۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۳۰۴۳۵-۲
تعداد صفحات۱۳۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۷,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۱۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۳۰۴۳۵-۲