معرفی و دانلود کتاب برایم حافظ بگیر (مدافعان حرم ۱۷) + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب برایم حافظ بگیر (مدافعان حرم ۱۷)
off
٪۴۰

کتاب برایم حافظ بگیر (مدافعان حرم ۱۷)

مجموعه خاطرات سردار مدافع حرم؛ شهید حاج شعبان نصیری

۴.۷(از ۱۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
زینب سوداچی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۱۶,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب برایم حافظ بگیر (مدافعان حرم ۱۷)

کتاب برایم حافظ بگیر نوشته زینب سوداچی از مجموعه مدافعان حرم انتشارات شهید کاظمی به زندگی شهید مدافع حرم، حاج شعبان نصیری می‌پردازد.

 درباره کتاب برایم حافظ بگیر

اثر پیش رو، حاصل تلاش جهادی گروهی از دوستداران شهید حاج شعبان نصیری است که پس از صدها ساعت‌ها مصاحبه و گفتگو با دوستان، همرزمان، همکاران و خانواده شهید به رشته تحریر درآمده است.

شهید حاج شعبان نصیری زاده اول فروردین ۱۳۳۷ از بنیانگذاران سازمان بدر و از اعضا و بنیانگذاران سپاه کرج بود. او از سال ۱۳۵۹ در جنگ ایران و عراق شرکت داشت و بعد از جنگ در سال ۱۳۹۶ در حال عملیات مستشاری در موصل به شهادت رسید.

پیکر وی در قطعه ۲۹ بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.

خواندن کتاب برایم حافظ بگیر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و دفاع مقدس و سرگذشت‌نامه‌های شهدا

جملاتی از کتاب برایم حافظ بگیر

حاج شعبان تعریف می‌کرد که:

یک‌روز در عراق با ابومهدی مهندس نشسته بودیم که حاج قاسم سلیمانی آمد به خط. آن زمان داشتیم روستاهای اطراف موصل را می‌گرفتیم؛ یعنی آخرین مکان‌های تحت اِشغال داعش. من به حاج قاسم گفتم: «فردا بالاخره موصل هم آزاد می‌شه، ولی راهکار ما برای مردم چیه؟»

حاج قاسم گفت: «موتور رو بردار بریم.»

من جلو نشستم، حاج قاسم هم تَرک موتور. به بقیه گفت: «ما می‌ریم منطقه رو می‌بینیم و برمی گردیم.» راه افتادیم. من شروع کردم به صحبت. حرفم به درازا کشید. حاج قاسم هم که می‌دید هنوز صحبت‌هایم تمام نشده، می‌گفت: «بریم این‌جا رو هم ببینیم، بریم اون‌جا رو هم ببینیم.» اطرافمان هم مدام خمپاره می‌خورد و منفجر می‌شد.

از رفتن ما حدود یک ساعت گذشته بود و همه نگران شده بودند؛‌ چون معمولاً رفت و برگشت برای شناسایی کمتر از یک ربع طول می‌کشد.

وقتی برگشتیم دیدیم همه، به‌خصوص ابومهدی، نگران و مضطرب، توی مسیر ایستاده و منتظر بودند.

می‌گفتند: «چرا این‌قدر طولانی رفتید؟... چرا تماس نگرفتید؟... نگفتید اگر شما رو زنده بگیرن، چه بر سر ما می‌آد؟... اگه شهید می‌شدید، کی می‌خواست جوابگو باشه؟...»

بعدها حاج قاسم در مراسم چهلمین روز شهادت حاج شعبان گفت: «از روزی که ایشان را دیدم، در جبهه‌های تکریت، احساس کردم که به زودی شهید خواهد شد. نور شهادت در وجود او؛ تعبد و معنویت و دین‌داری و خلوص، و اصرار برگمنامی... اصرار بر گمنامی و عمل در گمنامی... بی‌نظیر بود شهید نصیری. خداوند این شخصیت را در همهٔ قلب‌های جوانان ما جا دهد.»



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب برایم حافظ بگیر (مدافعان حرم ۱۷) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاببرایم حافظ بگیر (مدافعان حرم ۱۷)
عنوان دیگرمجموعه خاطرات سردار مدافع حرم؛ شهید حاج شعبان نصیری
موضوعدفاع مقدس
گردآورندهزینب سوداچی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۲۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۹.۸۲ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۳۷-۱
تعداد صفحه‌ها۳۴۴ صفحه
قیمت کتاب۹۶۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۱۱۴۷۱۷۱
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۳

واقعا مطالعه شخصیت و رفتار امثال شهید نصیری برای جامعه فعلی ما مثل نون شب واجبه! با مطالعه زندگینامه ایشون، از خودم‌ خجالت کشیدم😓

۰
پروانه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۲۴

بسیار عالی است مهمترین ویژگی این کتاب معرفی شخصی است که با وجود داشتن امکانات مادی و شغلی عالی غرق دنیا نشد و لطافت و روحیه معنوی زمان جنگ خودش را حفظ کرده بود روح پاکش شاد

۰
hiba
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۳

بااینکه به نسبت کتاب کم‌حجمی به حساب نمی‌آید اماخیلی زود تمام می‌شود. کتاب خرده‌روایت‌هایی ازشهید شعبان نصیری است. شهیدی که به نظرم شخصیت جالب ودوست داشتنی داشتند ویکی از معدودشهدایی ‌است که نکته‌های مفید زیادی می‌شود از نحوه زندگی ورفتارشان...بیشتر

۰
کاربر 2702746
۱۴۰۲/۰۸/۱۳

این کتاب مجموعه ای ازکتابهای است ،هرصفحه یاهربخش کتاب خودپتانسیل نوشتن کتاب دیگری رادارد،ازعزیزان صداپیشه وهنروران خواهشمنداست باصداگذاری..افکت..ویا خوانش ...کتاب ان راجذاب ترنمایند...این راه شایدقطره ای ازکارفرهنگی این شهیدبزرگ است....که همواره یکی ازعلایقهایش فرهنگ سازی قبل ازاجرا..وکارفرهنگی بوده..و،است..!!!چون همچنان اوحلقه...بیشتر

۰
امروز
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۲۸

عالی بود یه شهید قابل فهم تو کتب شهدا کمه کتابی که زاویه نگاه رو از در خونه و ارتباط همسرانه شهید بالاتر آورده باشه و این کتاب از بهترین نمونه هاش بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

او گفت: «هیچ وقت با شکستن غرورت کوچک نمی‌شی! قول می‌دم بزرگ شی!»
hiba
۱۹
می‌گفت: «این‌قدر شهدا را بزرگ و دست‌نیافتنی نکنید. آن‌ها مثل همه ما آدم‌هایی معمولی بودند. جوک هم می‌گفتند، شوخی هم می‌کردند. بعضی‌هایشان سیگار هم می‌کشیدند. حتی گاهی ممکن بود نماز صبحشان هم قضا شود، ولی هر چه به زمان رفتنشان نزدیک می‌شدند، تغییرات درونی‌شان عمیق‌تر می‌شد. آن‌ها روی خودشان کار می‌کردند و در آخر آن‌قدر خدایی می‌شدند تا پذیرفته شوند.»
الهام سادات
۹
آدم باید خصوصیات بدش رو بشناسه و کنار بذاره. باید روی خودش کار کنه و به خودش سختی بده تا ساخته بشه.
Azadeh_313
۸
شهید شدن شجاعت می‌خواهد؛ شجاعت عبور از وابستگی‌ها.
عاطفه سادات
۶
می‌گفت: «آدم توی سختی‌ها رشد می‌کنه، خدا خیلی تو رو دوست داشته که بهت فرصت داده، بزرگ بشی و رشد کنی».
hiba
۶
این‌که یک‌نفر به خواست خودش برود در مقامی پایین‌تر قرار بگیرد فقط به این دلیل که فکر می‌کند آن‌جا می‌تواند مفیدتر و مؤثرتر باشد، کاری نادر و درس‌آموز بود که از هر کسی برنمی‌آمد!
Azadeh_313
۶
می‌گفت: «باید برای همسری که قراره نصیبتون بشه، خیلی دعا کنید. در قنوت نماز شبتون با تضرع از خدا بخواهید همسرتون کسی باشه که دستتون رو بگیره و از نظر معنوی از خودتون برتر باشه.»
Azadeh_313
۶
هر کتاب خوبی که می‌خواند و خوشش می‌آمد، چندتا از آن می‌خرید و به دیگران هدیه می‌کرد. گاهی هم سفارش می‌کرد که کتاب را دست به دست کنید و بخوانید.
Azadeh_313
۵
«این رو بدون که همیشه آدم‌های بزرگ، کارهای بزرگ و سخت انجام می‌دن و هر کسی که بخواد بزرگ شه، کارهای سخت و سخت‌تر رو بهش واگذار می‌کنن. اگه تونست انجام بده، می‌ره مرحلهٔ بعد.
hiba
۴
حاج شعبان رفت و کنار او نشست. با حوصله نقاشی‌هایش را نگاه و از آن‌ها تعریف کرد. بعد هم به من گفت: «این بچه رو می‌بینی؟ بزرگ می‌شه و یه روز حسرتِ این رو می‌خوری که حتی بهت زنگ بزنه و چیزی ازت بخواد. پس تا وقتی بهت نیاز داره، با همهٔ وجودت، درکش کن. نگاهش کن و بزرگ شدنش رو ببین.»
کاربر ۱۵۰۸۸۲۲
۴