معرفی و دانلود کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست

کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست

۴.۴(از ۲۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
زینب بخشایش
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست

کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست نوشته زینب بخشایش رمانی عاشقانه است از زن و شوهری که مجبورند به دلیل جنگ از هم دور باشند.

درباره کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست

زن و شوهری که بسیار عاشق هم هستند مجبورند به دلیل جنگ از هم دور باشند. مرد برای برقراری امنیت به جنگ داعش رفته است و زن در دوری او رنج می‌کشد. کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست که عاشقانه‌ای دیگر از شهدای مدافع حرم است شرح آزادگی و شجاعت افرادی است که از خون خود برای آزادی می‌جنگند.

کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های شهدای مدافع حرم پیشنهاد می‌کنیم

بخش‌هایی از کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست

- واقعاً؟ مامانِ تو، تو محل ما چکار می‌کرد؟

می‌زند زیر خنده. می‌خندد و ردیف دندان‌های سفیدش برق می‌زند. تارهای سبیلش مرا می‌برد پیش پدر، وقت‌هایی که می‌خندید و با دست می‌زد به پشت کمرم. خیلی دوستم داشت. به قول خودش، گیس‌گلابتونش بودم. وقت‌هایی که می‌خندید، دلم غنج می‌رفت. آخر پیرمردهای زیادی دیده بودم که به زور هم نمی‌شد خنده گوشهٔ لبشان چپاند. کاش آن موقع‌ها با صدای بلند می‌گفتم: «خنده‌ات هزار سال!» چه می‌دانستم می‌خواهم در پانزده‌سالگی بی‌پدر شوم. محمد خنده‌اش تمام شده و نی‌نی چشم‌هایش را دوخته به برق سیاهی چشم‌های من.

- نمی‌دونم یهو چی شد؛ ولی خوب چیزی شد.

- چی خوب چیزی شد؟

- که حاج‌آقات شدم.

از حرفش خنده‌ام نمی‌گیرد. نفس عمیقی می‌کشم. دلم می‌خواست از عشق می‌گفت. دلم می‌خواست بگوید همان بار اول، با یک نگاه، عاشق چشم‌های سیاهم شده است. دلم می‌خواست برایم قصه‌ای از عشق ببافد و تن احساسم، تن این حس سرخوردگیِ حالایم کند. بیشتر از آن چیزی نگفت؛ نه گفت عاشق شده و نه گفت سِحر چشم‌هایم افسونش کرده است.

همیشه دلم می‌خواست قصه‌های شبانهٔ بی‌بی‌جان، وقت‌هایی که پیشمان بود، برای من اتفاق بیفتد. یکی از افسانه‌هایش، در عالم واقع گریبان مرا بگیرد. یک مرد عاشقم شود و زندگی عاشقانه‌مان بشود افسانهٔ جدیدی که در دهان مادربزرگ‌ها بچرخد و در گوش دختربچه‌ها طنین اندازد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاباردی‌بهشت نام دیگر توست
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهزینب بخشایش
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۸۶ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۱۵-۹
تعداد صفحه‌ها۲۰۸ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

افرا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۹

اردی بهشت نام دیگر توست.... مارال دختری جوان و دم بخت :) که در انتخاب سختگیر است، با مردی مواجه می شود که او را بانوی اردیبهشت خطاب میکند. شاید در ابتدا احساس کنید که ماجرا کلیشه است و مانند اکثر داستان...بیشتر

۳
• Khavari •
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۵

بلقیٰس رفته‍ بودی انآر بخری.. دانه‍ هایت را آوردند|💙🥀 -نزار‌قبآنی نسبت به کتابهای که در این زمینه خونده بودم خیلی متفاوت تر بود... خیلی لطیف تر.. خیلی بغض آلودتر... و کاملا مخالف اونچه که فکر میکنید....!💥

۰
یا علے ذکر قیام قائم است
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۷

خیلی خیلی کتاب عالی و بی نظیری است اینقدر قشنگ نوشته شده که میتونی خودت رو جای تک تک شخصیت های داستان قرار بدی

۰
fatemeh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۶

خیلی حس خوبی داشت...رمانی عاشقانه مذهبی و در عین حال بعضی قسمت ها غمگین،روایت یک زندگی لطیف حتما توصیه میکنم،با خوندن کتاب حس خوبی بهتون دست خواهد داد.

۰
s.latifi
۱۳۹۸/۱۲/۲۱

فوق العاده زیبا بود عاشقانه ای بسیار متفاوت

۰
Z.A
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۳۱

اولین چیزی که من رو جذب این کتاب کرد اسمش بود... بعد از خواندن خلاصه اش به دلم افتاد که این کتاب را حتما باید بگیرم و بخوانم زمانی که پست، زنگ در خانه را زد و بسته کتاب ها را تحویل...بیشتر

۰
mohaddese
۱۴۰۰/۰۶/۱۸

زیبا و تلخ... اوایل کتاب روایت بهتری داشت ولی از اواسط کتاب یکم اون نظم گسسته میشه!

۰
باغبان 🤗🌱
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۳

کتاب خوبی با موضوع قشنگی در مورد مدافعان حرم ولی در بک منطقه متفاوت به اسم سامرا ولی با موضوع همیشگی عداوت و بغض به شیعیان و امامان شیعیان . البته در شخصیت پردازی میتونست بهتر باشه . درکل برای وقت...بیشتر

۰
Hosseini
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۳

زیبا و عاشقانه بود .

۰
کاربر 4022425
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۲۹

خیلی هم عاشقانه و قشنگ و هم دردناک و غمگین

۰
reyhaneh1
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۳

چهره ی ملعون داعش در سامرا و اوضاع سیاسی اجتماعی سامرا را به تصویر کشیده بودند ولی خیلی طولانی و خیلی جاها تکراری و کسل کننده می شد. در هر صورت تشکر از نویسنده محترم ، در ضمن علت مطمئن...بیشتر

۰
💙جهادِ عماد💙
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۱۸

اولش رو که میخونی شاید زیاد جالب نباشه ولی از وسطای کتاب، دیگه اونو زمین نمیزاری تا تموم شه🥰

۰
محب الشهدا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۳۰

دلم برای این کتاب تنگ میشه 🥺♥️

۰
تهمینه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۱

خیلی ملیح و ساده و جذاب

۰
کاربر 3596129
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۳

بسیار زیبا وعالی بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

چرا آدمیزاد انقدر بی‌وفاست. چطور می‌شه روح پاکی رو که تو وجودش دمیده شده، یه جا زندونی کنه و به امیال پلیدش اجازهٔ جولون دادن بده. درد بزرگیه... .
Hosseini
۱۲
عدالت جز با ظهور یک معصوم، محقق نمی‌شود.
Hosseini
۱۲
«انار فصل ندارد؛ هر وقت تو بخندی می‌شکفد.»
Hosseini
۱۱
«ما مهمون خونه‌ای هستیم که عشق از در و دیوارش می‌باره، ولی حرمت صاحبخونه رو نگه نمی‌داریم، یادمون می‌ره زندگی تو این خونه قانون داره و باید رعایتشون کنیم.»
Hosseini
۱۱
به قول بی‌بی‌جانم: «بنی‌آدم بنی‌عادت است!»
mohaddese
۱۱
تنبل نرو تو سایه، سایه خودش میایه!
Hosseini
۸
زنی که صورتش چین و چروک ندارد، اما دیوار قلبش شکسته و پر از تَرَک است.
• Khavari •
۷
مثل گنجشکی بی‌پناه و خسته، در آغوش گرم چادری آرام گرفته‌ام که معنویت زهراسلام‌الله علیها از دل آن می‌جوشد. چادری که علیعلیه‌السلام و فرزندانش از سایهٔ آن آرام گرفتند. همچون آرامش یک چشمه که در عمق بیشه‌ای سبز و ساکت، زیر نور مهتاب خفته و از دل آن دانه‌های الماس می‌جوشد
Noor
۴
بدبخت آن‌هایی که ماه‌گرفتگی را نقص می‌دانند و به این فکر نمی‌کنند که شاید ماه، تن آن‌ها را بوسیده باشد!
• Khavari •
۴
روی ماسه‌ها دراز کشیده و می‌خواهد رویش شن بریزم تا به قول خودش حمام آفتاب بگیرد. سطل دوم را که رویش خالی می‌کنم، برق نگاهش مرا می‌گیرد. - تو که همیشهٔ خدا نیشت بازه، الان به چی می‌خندی؟ - نه، انگار واردی! خدا خیرت بده. خیالم رو راحت کردی. - چی رو واردم؟ - همین که بلدی روم خاک بریزی! می‌ترسم. یخ می‌کنم. می‌نشینم. با گریه، تند و تند تمام ماسه‌ها را از رویش کنار می‌زنم و لباسش را می‌تکانم.
رز سپید
۴