با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب داستان‌های واقعی اثر محمود مظفر

دانلود و خرید کتاب داستان‌های واقعی

خاطرات نمازی

۴٫۷ از ۱۹ نظر
۴٫۷ از ۱۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب داستان‌های واقعی  نوشته  محمود مظفر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب داستان‌های واقعی

داستان‌های واقعی به گردآوری محمود مظفر، خاطرات و نوشته‌هایی درباره نماز است. فریضه‌ای که ترک یا انجام آن تاثیراتی عمیق در زندگی انسان دارد.

درباره داستان‌های واقعی

مجموعه حاضر خلاصه و منتخب بیش از دوهزار خاطره دریافتی از مردم است که در قالب خاطرات واقعی از تأثیرات نماز و یا بی‌نمازی و یا شیوه درست و یا غلط دعوت به نماز در زندگی شخصی و کاریِ افراد به ستاد نماز ارسال شده است.

خواندن کتاب داستان‌های واقعی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر به خواندن داستان‌های واقعی علاقه‌مندید، به شما پیشنهاد می‌کنیم این داستان‌های واقعی تاثیرگذار درباره نماز را بخوانید.

جملاتی از کتاب داستان‌های واقعی

آن‌شب ساعت از یک شب گذشته بود از اتاق خارج شدم، سحر و نگار خواب بودند، زهرا هم مثل همیشه روی مبل دراز کشیده بود و موزیک گوش می‌داد دلم گرفته بود؛ در بالکن را باز کردم و قدری به آسمان خیره شدم ستاره‌ها در آسمان می‌درخشیدند هوا سرد بود دلتنگ خانواده بودم، از اول ترم آن‌ها را ندیده بودم همیشه دوست داشتم بهترین دانشگاه قبول شوم، اما حالا ته دلم آرزو می‌کردم کاش کنار آن‌ها بودم، اشک روی صورتم را پاک کردم و به خودم دلداری دادم که فاصله‌های قبل از امتحان نزدیک است؛ یکی دو هفته دیگر به خانه می‌روم. وارد خانه شدم، زهرا هم خوابش برده بود روی پاهای زهرا پتو کشیدم، هوا امشب خیلی سرد بود و سرم را روی بالش گذاشتم، امشب نوبت من بود که بچه‌ها را برای نماز صبح بیدار کنم. ساعت گوشی‌ام را تنظیم کردم و پتو را روی صورتم کشیدم؛ عادت داشتم همیشه پتو را روی صورتم بکشم، در غیر این‌صورت خوابم نمی‌برد به خواب رفتم. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده فقط صدای ساعت گوشی‌ام را می‌شنیدم ولی توان بلند شدن نداشتم، احساس گیجی شدیدی می‌کردم حتی نمی‌توانستم چشمانم را بگشایم، فقط با صدایم که انگار از ته چاه بلند می‌شد بچه‌ها را صدا می‌زدم، ولی کسی نمی‌شنید پتو را به سختی کنار زدم. چشمانم تار می‌دید همه خواب بودند چشمانم را بستم ولی انگار کسی صدایم می‌زد؛ وقتی گوش کردم صدای ملکوتی اذان صبح بود انگار چیزی در وجودم می‌گفت سمیه نکند نماز صبح را بیدار نشوی امشب نوبت توست تا بچه‌ها را بیدار کنی، پس بیدار شو.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷)
باب الجواد
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

سلام واقعا داستان های جالب و تاثیر گذاری بودند حتما حتما بخونید

قاصدک
۱۳۹۹/۰۱/۰۲

داستان هایی کوتاه واثرگذاروجذاب... باخوندنش متوجه معجزات وبرکات عجیب نمازمیشید حتی اگه نمازنمی خونیدبهتون پیشنهادمیکنم این کتابو بخونید واقعاجالبه

h.s.y
۱۳۹۹/۰۵/۱۸

بسی تاثیر گذار.....

جوان خراسانی | javan khorasani
۱۴۰۱/۰۴/۰۷

می تونه مفید باشه! :)

کاربر ۳۲۰۸۸۶۸
۱۴۰۰/۱۰/۱۷

من ضحی کاوسی هستم ۱۰ سالم هست و عاشق کتاب های مذهبی هستم من کتاب های مذهبی را دوست دارم

دختر حضرت فاطمه زهرا (س)
۱۴۰۰/۰۱/۰۶

خیلی کتاب تاثیر گذاری بود واقعا موقع خواندن این کتاب لذت پیشنهاد میکنم شما هم از این کتاب استفاده کنید 👌👏

ar
۱۳۹۹/۰۲/۰۳

خاطرات نسبتا جالبی بود ولی این طرز فکر که اگه نماز بخونیم همه چیه زندگیمون قراره درست بشه به نظرم اشتباهه و خیلی اوقات باعث دور شدن ما از اعتقادات و باور هامون میشه و این نگاهیه که تو چند تا

- بیشتر
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۹/۱۷
شابک۹۷۸۹۶۴۵۳۷۲۰۴۸
تعداد صفحات۱۰۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۹/۱۷
شابک۹۷۸۹۶۴۵۳۷۲۰۴۸