با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
گندمزارهای طلایی

دانلود و خرید کتاب گندمزارهای طلایی

۴٫۳ از ۳۳ نظر
۴٫۳ از ۳۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب گندمزارهای طلایی  نوشته  ناهید گلکار  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب گندمزارهای طلایی

گندمزارهای طلایی رمانی نوشته ناهید گلکار است که داستان زندگی دختری به اسم لیلا را روایت می کند.

خلاصه کتاب گندمزار طلایی

لیلا چهارده ساله، همسر مردی شده که دائم الخمر است و از طرفی هم او را دوست دارد. اما یک شب که شوهر مست به خانه می‌آید تحت تاثیر جر وبحث با لیلا، ماشینی را که مادرش با زحمت برایش خریده آتش می‌زند. مادر مرد قضیه را از چشم لیلا می‌بیند و لیلا هم که خاطره خوبی از عصبانیت مادرشوهر ندارد تصمیم می‌گیرد خانه را به قصد بازگشت به خانه پدری ترک کند بنابراین چادرش را روی سرش می‌کشد و وانمود می کند پیرزنی خمیده است. درشکه‌ای کرایه می‌کند و راه می‌افتد و ما در راه ماجرای زندگی این دختر و جریان ازدواجش را مرور می‌کنیم.

داستان در اواخر قاجار یا اوایل پهلوی اتفاق می‌افتد و نویسنده ما را با خود به حال و هوای تهران قدیم می‌برد. 

خواندن کتاب گندمزار طلایی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به داستان و رمان ایرانی به خصوص داستان‌هایی با حال و هوای تهران قدیم از خواندن این اثر لذت خواهند برد.

جملاتی از کتاب گندمزار طلایی

علی به تازگی توی ارتش استخدام شده بود و باید صبح زود می‌رفت سر کار. یک کلمه حرف نزد یک لحاف رو که شب قبل انداخته بود روم و من با پا پس زده بودم کشید روی منو رفت.

دوباره بغض کردم و همینطور بی‌صدا چند قطره اشک از چشمم اومد پایین. خاطره‌ای بسیار بد تو ذهن من جا مونده بود و خودمو اسیر و زندانی می‌دیدم. همینطور که داشتم برای خودم غصه می‌خوردم، خوابم برد. خوابم خیلی سبک بود. مدتی بعد، وجود یک نفر رو نزدیک خودم احساس کردم. 

آهسته چشمم رو باز کردم، دیدم عشرت نشسته و به من خیره شده. از جام پریدم و گفتم: شما اینجا چیکار می‌کنی؟ گفت: عزیز می‌خواست تو رو بیدار کنه. منم دیدم خیلی قشنگ و عمیق خوابیدی دلم نیومد بیدارت کنم بهش دروغکی گفتم: بیداری. اینجا نشستم تا اون متوجه خواب بودنت نشه. بخواب من هواتو دارم. گفتم: نه، نه بیدار میشم. دیگه خوابم نمیاد، عزیزخانم کجاست؟ گفت: برای ناهار رفته خرید. پس پاشو تا نیومده. گفتم. من حالم خوب نیست عشرت خانم بذارین امروز تو اتاقم بمونم. فقط یک امروز و اشک‌هام بی‌اختیار ریخت.

اومد جلو دستی کشید به سرمو و گفت: آخیش بمیرم الهی، قربون اون اشک‌هات برم. عزیز دلم. ناراحت نباش دیشب عروسی کردین؟ با سر تأیید کردم. گفت: منم مثل تو بودم دوست نداشتم. اصلاً از شوهر بدم میاد. می‌دونم چه حالی داری. بیا بغلم لیلاجون. یک حالت بدی داشت دوباره چندشم شد. مخصوصاً که هر وقت منو می‌بوسید موهای صورتش که زبر بود اذیتم می‌کرد. خدایا این چه عذابی بود به من دادی؟ خودمو کشیدم کنار و گفتم: تو رو خدا این حرف‌ها رو نزنین. من دوست ندارم. گفت: آخه دلم برات می‌سوزه خانمی. این حرفش منو یاد کارهای دیشب علی انداخت. تازه داشت دلم باهاش نرم می‌شد که دوباره ازش متنفر شده بودم

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۵)
نسیبه نظری
۱۳۹۸/۱۱/۰۸

عالی بود

نیتا
۱۳۹۹/۰۲/۲۹

یک داستان سرگرم کننده جهت گذراندن اوقات فراغت. فقط همین.

mahsa
۱۳۹۹/۰۸/۰۱

خیلی قشنگ بود🙂 مثل بقیه ی رمان های خانم گلکار عالی بود

محسن
۱۳۹۹/۰۸/۱۳

خیلی خسته کننده بود کتاب عزیزخانم این نویسنده خیلی خوب بود

کاربر ۱۲۵۴۲۸۹
۱۳۹۹/۱۲/۰۴

داستانهای خانم گلکار رو دوست دارم ولی بعد از خوندن چند کتاب از موضوع تکراری خسته شدم

محسنی
۱۴۰۰/۰۱/۰۱

کتاب خوبی بود اما خیلی زیاد به شخصیت لیلا پروبال داده شده بودلیلای قصه با توجه به سنش در هر مقطع سنی زیادی عاقل وفهمیده جلوه داده شده ما فوق تصور وانتظار درکل کتاب خوبی بود

کاربر ۱۱۳۳۷۴۴
۱۴۰۰/۰۲/۲۵

به نظر من از همه ی کتابهای خانم گلکار قشنگ تر بود من که خیلی لذت بردم از خوندنش👌👌👌

مهسا
۱۴۰۰/۰۳/۱۴

خیلی اغراق بود و من دوستش نداشتم با اینکه آدمو جذب میکرد که تا آخر بخونی

کاربر ۱۸۴۶۱۳۵بانو
۱۴۰۰/۰۶/۱۹

حس خوبی بهت میده با قدرت زندگی کردن وبرای خود ارزش قائل شدن را میبینی مثل همیشه عالی بود

اسما
۱۳۹۹/۰۶/۱۹

عاااااالی ترازعااااااااااالی

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶)
مردها زن قوی دوست ندارن.
پـ ـ ـریـ ـ:)ـنـ ـ ـاز
عاشق جز معشوقش چیزی نمی‌ببینه.
helya.B
خدایا نجاتم بده. اگر دنیای تو اینه پس جهنمت چطوریه؟
helya.B
صبر فقط در مقابل حکمت خدا اجر داره؛ ولی صبر در مقابل ظلم، خشم خدا رو به همراه میاره!
mahsa
قدرت رو کسی به آدم نمیده خودت باید به‌دست بیاری
پـ ـ ـریـ ـ:)ـنـ ـ ـاز
خدا کنه وقتی به آخرهاش نزدیک میشیم احساس کنیم آدم خوبی بودیم مهربونی کردیم و به دیگران عشق دادیم و این بزرگ‌ترین عبادت برای ماست و دیگه می‌دونیم عمرمون بی‌ثمر نگذشته. در غیر این صورت حال بدی پیدا می‌کنیم پریشون میشیم. چون می‌دونیم فقط یک بار فرصت داریم زندگی کنیم و عمر رو نمیشه برگردوند. کاش ما آدم‌ها قدر ثانیه، ثانیهٔ زندگیمون رو بدونیم.
mahsa
خدایا به داده و ندادت شکر. حالا می‌فهمیدم این حرف پر معناتر از اونی بود که می‌شنیدم. گفتم: خدایا برای همه‌چیزهایی که بهم دادی و ندادی شکرت!
mahsa
انگار این یک قانون برای ما شده که تا چیزی رو از دست ندیم قدرشو نمی‌دونیم.
پـ ـ ـریـ ـ:)ـنـ ـ ـاز
این چه احساسِ قشنگیه؟ که آدم هر کجای دنیا باشه تو خوشی و ناخوشی دلش مادرشو می‌خواد.
mahsa
اونوقت تو رو می‌برن بالا. به اندازه‌ای که افق دید خودشون هست و وقتی زن قدرت‌نمایی می‌کنه اونوقته که از همونجا پرتش می‌کنن پایین تا بدونن که رئیس کیه و اختیار زندگی دست کیه. زن پر قدرت که سیاست نداشته باشه خوشبخت نمیشه. یا حداقل با مردش رابطهٔ خوبی نمی‌تونه برقرار
کاربر ۱۸۴۶۱۳۵بانو

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۸۷ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۲۳
شابکundefined
تعداد صفحات۴۸۷صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۲۳