مهدی نورعلیشاهی( -۱۳۵۹)، نویسنده و روزنامهنگار است.
در بخشی از مقدمه کتاب میخوانیم:
«روایتهای این مجموعه همه واقعی هستند. مانند همه آدمهایش. آدمهایی که در کوچه خیابانهای شهرم هر کدام داستانی دارند برای خودشان. آدمهایی که در سالهای سال روزنامهنگاریام با آنان رو به رو شدهام. و دلم نیامده آهسته از کنارشان عبور کنم؛ یا نگاهی از روی ترحم به آنها بیاندازم. بیشتر این داستانها در طول سالهای دهه ۸۰ در روزنامه جام جم در قالب ستونی در صفحه آخر این روزنامه چاپ شدهاند. داستانهای این مجموعه از دریچه نگاه بیطرف یک روزنامهنگار به جامعه پیرامون خود نگاشته شده، میخواستم با حذف زمان و مکان و حتی اسامی راوی صرف باشم و بس...»
در بخش دیگری از این کتاب میخوانیم:
«مرد پنجاه ساله مینماید و موهای جلوی سرش کاملا ریخته است. پالتوی مندرسی به تن دارد و کفشهای رنگ و رو رفتهاش به خوبی نشان میدهد که وضعیت مالی خوبی ندارد.
دقیقهای نمیگذرد و جوان فروشنده دست در جیب مقابل ورودی کتابفروشی از سرما میلرزد. پسر و دختر جوانی از او سراغ کتابی را میگیرند. پسر باز هم به آنها جواب رد میدهد. مرد که این صحنه را میبیند دوباره نگاهی به کاغذ مچاله شدهاش میاندازد... و دوباره سر در کتابها فرو میبرد.
جوان فروشنده به تمسخر طرف مرد سر میگرداند و میگوید: «دایی حالا کتابو واسه خودت میخوای یا یکی دیگه؟ خداییش بگو، میگردم برات پیدا میکنم.» مرد نگاهی به پسر میاندازد و در حالی که هنوز چشم به کتابها دارد، رو به پسر میگوید: «چند کلاس درس خوندی؟» پسر پوزخندی میزند و میگوید: «حاجی دلت خوشهها، درس کیلو چنده، داهاتمون مدرسه راهنمایی نداشت. تا پنج کلاس که خوندم، اومدم تهران واسه فعلهگی، خداییش این دوره و زمونه درس حال نمیده، بچه مچه دانشجو هم داری بگو درس نخونن، هر روز یه عالمشون اینجا ولو هستن... همشون بیکار دنبال کار میگردن»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب به شوهرم چیزی نگو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
عالی بود و جذاب
خوب بود چند تا داستان کوتاه کوتاه هست جالبه