کتاب دشت شقایقها خاطرات سربازی محمدرضا بایرامی در دوران دفاع مقدس است. بایرامی در این کتاب خاطرات روزانه خود از دوران خدمت در جبهه و قسمتهای مخابرات و ادوات را نوشته است.
«با محیط احساس غریبی میکنم. محیطی که بیابانی است سوخته و خالی. نه آبی نه رودخانهای نه علفی و نه حتی یک آشنا که به دیدارش دل خوش داشته باشی. همه با من غریبهاند و من با همه، حتی با خودم. تنها چیزی که به شدت ملموس است گرماست و گرما؛ گرمایی که کلافه میکند. تمام لباسهایم خیس شدهاند، خیسِ خالی و من هیچ نمیدانم که چند روز طول خواهد کشید تا به چنین وضعی عادت کنم. فقط میدانم که هرچه زودتر، بهتر.
شب است و هوا عجیب تاریک. تقسیم شدهایم و منتظر که ماشین بیاید دنبالمان و ببردمان. از بچههای پادگان فقط شهرام اسکندری با من مانده است. مابقی پخش و پلا شدند و چه سخت بود لحظه جدایی. بالاخره، سه ماهی را با هم سر کرده بودیم؛ خوش و ناخوش و حالا باید همدیگر را ترک میکردیم، الی الابد، و مگر تصادفی، تا باز دیداری رخ دهد با بعضی و چه سختتر بود لبخند زورکی هنگام وداع. دلت میخواست گریه کنی، اما لبخند میزدی به ناچار. که محل گریه نبود و تو، نه خروس بیمحل.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب دشت شقایق ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
کتاب خوبیه اما عالی نیست. مطالب کتاب,مقطعه و یه جاهایی میره روی اعصاب