با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شهربانو

دانلود و خرید کتاب شهربانو

۴٫۶ از ۱۳۱ نظر
۴٫۶ از ۱۳۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شهربانو  نوشته  مریم قربان‌زاده  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب شهربانو

مریم قربان‌زاده درباره کتابش در مقدمه این‌گونه نوشته‌است:

هرچه این جا می‌خوانید برگرفته از متن یک زندگی است. برش‌هایی است از ۲۰ سال زندگی یک مادر ۸۰ ساله که از همهٔ سال‌های جوانی‌اش، همین برش‌ها را غنیمت نگه داشته‌است تا برای من و امسال من بگوید... نوشتن برای من اصلاً کار راحتی نبود. برای مادرجان هم گفتن‌اش اصلاً راحت نبود. بارها در حین مرور خاطرات‌اش بی‌حال می‌شد و کارش به سرم قندی- نمکی می‌رسید.

من؛ پیر شدن‌اش را در این چند ماه جلوتر انداختم و این مایه عذاب وجدانم شد اما چاره‌ای نبود. باید این حرف‌ها را از زبان خودش می‌شنیدم. باید همه چیز را آن طور که خودش گذرانده بود می‌نوشتم و حالا روبه‌روی شما، خلاصه بیست سال از زندگی یک مادر است:

می‌دانستم که باید به فکر پختن آش پشت پای ابراهیم باشم. دخترها هم که خبر را شنیدند خودشان را رساندند خانه ما. ابراهیم مدرسه بود. قرار بود برود خداحافظی کند با مدیر و معلم‌ها و هم‌کلاسی‌هایش. دلم خیلی گرفته بود. اشک بود که مدام از چشم‌هایم می‌ریخت. سبزی پاک کردنم، کشک سائیدنم، رشته درست کردنم، نعنا کوبیدنم همه‌اش با اشک چشم همراه بود. وقتی حبوبات را پیمانه می‌کردم مثل آدم‌های خرافاتی یک پیمانه می‌گفتم: برمی‌گردد، یک پیمانه می‌گفتم: برنمی‌گردد!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷۳)
زهرا
۱۳۹۹/۰۹/۰۵

یکی از بهترین کتاب هایی که در تمام عمرم خوندم،فکر میکنم تا دم مرگ یادم بمونه،حالا نمیدونم معجزه شهیده یا قلم نویسنده؟؟با شاید هر دو و این که ایشون قطعا نویسنده توانمندی هستن که شکسته نفسی میکنن نسبت به ذهن و

- بیشتر
#انسان_بمانیم
۱۳۹۸/۰۹/۲۴

یه پلاک..! که بیرون زده از دلِ خاک…●♪♫ روی اون، اسمیه از یه جوون…●♪♫ یه پلاک… از دلِ خاک…●♪♫ یه پوتین، فقط مونده از یه جوون، که خوابید روی مین…●♪♫ استخون!●♪♫ یه کلاه، با یه عکسِ وصیت نامه، غرقِ خون…●♪♫ یه جوون که پدر شد و

- بیشتر
Zra__Ka
۱۳۹۹/۰۹/۰۶

کتاب جالبی بود و از خوندنش خوشحالم :) با اینکه اولین کتاب و داستانی بود که از شهدا و خانواده هایشان میخواندم و زیاد هم رغبت برای خواندنش نداشتم اما کم کم تحت تاثیر زندگی شهربانو قرار گرفتم!

s.latifi
۱۳۹۷/۰۲/۱۳

کتاب بسیار خواندنی ای بود نثر روانی داشت خیلی لذت بردم احسنت خدا مادران و پدران شهدا رو حفظ کنه ان شاء الله شهدا شفیع دوستداران شون باشند این کتاب ظرفیت خیلی خوبی برای داستان صوتی شدن داره. اگه کسی با رادیو ارتباط داره بهشون این

- بیشتر
محمد
۱۳۹۷/۰۳/۱۶

کتابی با نثری روان و داستانی دلنشین از مادری شهید خدا به قلم نویسنده برکت دهد

AminKhp
۱۳۹۹/۰۹/۰۲

خیلی خیلی عالی بود توسعه میکنم بخوانید انشالله شهدا ما را شفاعت کنند

ریحانه
۱۳۹۸/۱۰/۱۲

بسیار عالی و غیر تکراری و به دور از تقدیس نمایی های رایج در روایت های مربوط به شهدا

صیانه
۱۳۹۸/۱۲/۱۲

این کتاب پر از عشقه ممنون از نویسنده کتاب که واقع نمایی کرده نه بزرگ نمایی خدا قوت

maedeh
۱۳۹۸/۰۹/۳۰

چه دلنشین توضیح داده بود. آدم تک تک کلمات رو حس می کرد.خیلی خوب بود.

Melika
۱۳۹۹/۰۸/۲۹

من اینو قبلا خوندم نویسنده شود.شودعوت کرده بودن برامون امضاکردن خیلی صحبت های قشنگی کردن کتابشون فوق العاده رود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹۳)
خدا هر درد و بلایی بدهد جای شکرش را باقی می‌گذارد.
|قافیه باران|
وقتی آدم پیر می‌شود حتی یک بوی آشنا او را می‌برد به گذشته‌هایش. انگار هرچه پیرتر می‌شوی گذشته‌ات جوان‌تر و جوان‌تر می‌شود. امان از این خاطره‌ها.
زیـنـب🍃🌸
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان. این چند کلمه، اول اکثر انشاءهای بچه‌ها بود. توی نامه‌های رزمنده‌ها هم بود.
ا.ف،م.ن
عروسی‌مان توی زمستان بود. یک شب برفی و سرد. وقتی عبدالله آمد دنبال من، طبق رسم قدیم باید یک قدم او جلو می‌آمد یک قدم من جلو می رفتم. تا وقتی به هم برسیم و او مرا ببرد به خانه‌ای که مهیا کرده. من با لباس تور و نازک عروسی با کفش‌های سفید پاشنه بلند و یک چادر سفید وسط برف‌ها. عبدالله هم با کت شلوار راه راه سفید و سیاه. از شدت خجالت سرمای هوا را حس نمی‌کردم. قد من تا سینه عبدالله می‌آمد. همین‌طور یک قدم یک قدم جلو می‌رفتیم که به یک باره عبدالله دست‌هایش را انداخت دور کمر من و از زمین بلندم کرد و دوید به سمت خانه رفت. همه مات و مبهوت مانده بودند. اما هوا آن قدر سرد بود که از سرعت عمل عبدالله خوشحال هم شدند. تا چند روز خجالت می‌کشیدم توی صورت پدرم نگاه کنم. به عبدالله گفتم خجالت نکشیدی این کار را کردی؟! می‌خندید که: البته که خجالت کشیدم اما دل نداشتم وسط آن همه برف پاهای نازک‌ات را ببینم که یواش یواش جلو می‌آیند و خیس و یخ زده شده‌اند.
s.latifi
توی حیاط بیمارستان امام رضا، زیر درخت‌های چنار نشستیم. سرم را تکیه دادم به تنه درخت.
h.s.y
«خجالت نمی‌کشی؟! تا نان‌ات سرد می‌شود شروع می‌کنی به شهدا و جانبازان می‌پری؟! بیا هرچه امتیاز و سهمیه به ما می‌دهند بدهیم دست تو، یک هفته برو بیمارستان بالای سر جوانت بیداری بکش! حاضری؟! بیا هرچه دانشگاه و اداره هست به نامت کنیم یک شب زجر کشیدن جوان‌ات را ببین! خوب است؟ راضی می‌شوی؟ تو هم برادرهایت را می‌فرستادی جنگ تا کشته بشوند تا برای بچه‌هایت امتیاز و سهمیه جور کنند، چرا نرفتند؟! چرا هیچ غلطی نکردند؟!
Saman
وقتی آدم پیر می‌شود حتی یک بوی آشنا او را می‌برد به گذشته‌هایش. انگار هرچه پیرتر می‌شوی گذشته‌ات جوان‌تر و جوان‌تر می‌شود. امان از این خاطره‌ها. نمی‌دانم اگر آلزایمر می‌گرفتم شاید راحت‌تر بودم. البته نه آن قدر که واجباتم را فراموش کنم. گذشته، از سایه هم به آدم چسبیده‌تر است. در حدی که بعضی چیزها مثل زنگ صدا می کند توی حافظه‌ام
ا.ف،م.ن
مادری کردن قشنگ‌ترین و دشوارترین چیزی است که خدا بر گُردهٔ آدم‌ها سوار کرده است. هم قشنگ است و هم سخت.
hosseini
انگار خدا بعضی وقت‌ها فقط منتظر است یک چیزی از زبان بنده‌اش در برود. او هم فوراً آن را برمی‌دارد و مستجاب می‌کند.
|قافیه باران|
گذشته، از سایه هم به آدم چسبیده‌تر است.
زیـنـب🍃🌸

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۱۵
شابک۹۷۸۶۰۰۲۵۴۰۴۳۰
تعداد صفحات۱۶۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۱۵
شابک۹۷۸۶۰۰۲۵۴۰۴۳۰