
کتاب خاله شیرین
۵٫۰
(۳)
خواندن نظراتمعرفی کتاب خاله شیرین
قصه «خاله شیرینِ» الهه تبریزی، قصهای است از جنس همه زندگیها. آدمهایی دارد که شاید در میان قوم و خویش، دوست و آشنا، دیدهباشیم یا حداقل روزی یکبار چنین آدمهایی در خیابان از کنارمان گذرکرده، در تاکسی کنارمان نشسته و یا در میز بغلی رستورانی غذا خورده و بارها ما را نگاه کردهباشند و ما هم متقابلا آنها را دیدهباشیم. هر یک از آنها دغدغههایی دارند اما مهم اینجاست که کدامیک دغدغهشان را بین این همه سردرگمی دنیای پرشتاب امروزی درک کرده و برای بهتر زندگی کردن و لذت بردن از آن کوشیده باشند.
در این داستان سعی شده که دغدغهها و فراز و نشیبهای بسیاری که در هر زندگی ممکن است پیش بیاید چه واضح و چه در لفافه نشان داده شود.
بریده ای از کتاب:
شیرین خانم فرزند آخر بود و به گفته مادرم یک بچه لوس، شر، حرف گوش نکن، بی ادب، بی باک، و البته تنبل بود. بطوریکه هوشنگ خان - که بچه هایش او را بابا سرهنگ صدا می زدند – همیشه او را به خاطر این مسائل تنبیه و با او مانند یک سرباز خاطی رفتار می کرد. برای توضیح درباره شیطنت های شیرین خانم و تنبیهات باباسرهنگ، باید به معماری عمارت کاشی هم اشاره ای کوتاه بکنم. این عمارت درست در وسط باغی بزرگ که نه سر آن معلوم بود و نه انتهایش پدیدار، بنا شده بود. عمارتی به بزرگی تقریبی هزار متر مربع که هزار سوراخ و دالان داشت تا برای کودکی سرخوش، جسور و بازیگوش چون شیرین خانم، تبدیل به یک ماز عظیم برای بازی شود.
نظری برای کتاب ثبت نشده است
