
کتاب یک قصه تلخ اما روشن
معرفی کتاب یک قصه تلخ اما روشن
کتاب یک قصه تلخ اما روشن نوشتهی زینب قنبرزاده ینگجه داستانی کوتاه دربارهی زندگی، مرگ، عشق خانوادگی و معنای واقعی خوشبختی است. نشر پرمیس آن را منتشر کرده است و تصویرگری اثر را مریم کریمی انجام داده است. روایت از زبان دختری هفدهساله به نام هلیا شکل میگیرد که دفتر خاطراتش به پلی میان این دنیا و دنیای پس از مرگ تبدیل میشود. در دل ماجرایی خانوادگی و احساسی، موضوعاتی مثل عزتنفس، امید، بخشش و فداکاری بهتدریج پررنگ میشود و قصه از یک خاطرهی سادهی خانوادگی به تجربهای عمیق دربارهی قدر لحظهها دانستن تبدیل میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب یک قصه تلخ اما روشن
کتاب یک قصه تلخ اما روشن داستان هلیا، دختر هفدهسالهای است که در آغاز روایت از رؤیاها، سؤالها و تعریف خودش از خوشبختی میگوید و عزتنفس را مهمترین نشانهی خوشبختی میداند. زینب قنبرزاده ینگجه در این کتاب فضای یک خانوادهی چهار نفرهی صمیمی را تصویر کرده است؛ پدری امیدوار، مادری مهربان، پسری به نام ایلیا و هلیا که دفتر خاطراتش تبدیل به صدای اصلی روایت میشود. کتاب یک قصه تلخ اما روشن ابتدا با لحظههای گرم و روزمرهی خانواده در خانه و پارک شروع میشود؛ شوخیهای خواهر و برادر، خاطرهی آشنایی پدر و مادر و جزئیات کوچک اما زندهی یک گردش ساده. همین فضای شاد، زمینهی پررنگتری برای تلخی ناگهانی حادثه میسازد؛ تصادفی که هلیا را به کما میبرد و قلب او را به نقطهی پیوندی میان مرگ و زندگی تبدیل میکند. در ادامهی کتاب یک قصه تلخ اما روشن، مرز میان واقعیت و تجربهی نزدیک به مرگ در ذهن هلیا محو میشود؛ او همزمان در بیمارستان، پارک و جایی میان این دو فضا حضور دارد. نویسنده با استفاده از این جابهجاییها، مفهوم «قلب» را از یک عضو جسمی به نمادی از عشق، پیوند خواهر و برادر و ادامهی زندگی تبدیل کرده است. پایان روایت بر ماندگاری عشق، ادامهی قصه توسط ایلیا و ارزش لحظههای کوتاه زندگی تأکید کرده است.
خلاصه کتاب یک قصه تلخ اما روشن
داستان حول دفتر خاطرات هلیا میچرخد؛ دختری هفدهساله که خوشبختی را در عزتنفس و دوستداشتن خود میبیند. او در خانوادهای کوچک اما پرمحبت زندگی میکند؛ همراه برادرش ایلیا که پیوندی عمیق با او دارد و پدر و مادری که امید و عشق در حرفها و رفتارشان موج میزند. یک گردش سادهی خانوادگی در پارک، با خندهها و شوخیهای معمول، ناگهان به نقطهی عطف قصه تبدیل میشود؛ ایلیا با مشکل قلبی روبهرو است و در همان روز، تصادفی هلیا را به کما میبرد. از اینجا روایت میان بیمارستان و صحنهی حادثه در رفتوآمد است و هلیا از زبان خود، لحظههای مبهم میان مرگ و زندگی را توصیف میکند. تصمیم خانواده برای اهداکردن قلب هلیا به ایلیا، قصه را از سوگ صرف، به روایتی دربارهی فداکاری، ادامهی زندگی و ماندن عشق در قلب دیگری تبدیل کرده است.
چرا باید کتاب یک قصه تلخ اما روشن را بخوانیم؟
این کتاب با زبانی صمیمی و روایتی یکنفره، مفاهیمی مثل عزتنفس، امید، مرگ، سوگ و فداکاری را در قالب قصهای کوتاه و قابللمس طرح کرده است. خواننده در دل یک ماجرای خانوادگی، با معنای قدر لحظهها دانستن، بخشیدن و ادامهدادن زندگی پس از فقدان روبهرو میشود و تصویری عاطفی از پیوند خواهر و برادر میبیند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای احساسی خانوادگی، موضوعاتی مثل مرگ، سوگ، امید و عزتنفس علاقهمند هستند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر تجربهی ازدستدادن عزیزان بودهاند و بهدنبال روایتی آرام اما تأملبرانگیز دربارهی ادامهی زندگی هستند.
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰ صفحه
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰ صفحه