
کتاب گل بهار
معرفی کتاب گل بهار
کتاب گلبهار نوشتهی زهرا شکری مجموعهای از داستانهای کوتاه فارسی است که انتشارات ناران آن را منتشر کرده است. این کتاب در ۱۲۸ صفحه چندین روایت مستقل را کنار هم قرار داده که هرکدام برشی از زندگی آدمهای معمولی در موقعیتهای بهظاهر ساده اما عاطفی و پرتنش را نشان میدهد؛ از زوجی که با خیانت در امانت و ازبینرفتن ماشینشان روبهرو میشوند تا دستفروش سالخوردهای که برای لقمهنانی با سد معبر و تحقیر مواجه است، از زنی که در گرمای تابستان میان دلخوریهای زناشویی و کمبودهای مالی گیر کرده تا مادری که در بیمارستان میان ترس از بیماری و آرزوی مادرشدن دستوپا میزند. در گلبهار شخصیتها اغلب از دل طبقهی متوسط و فرودست جامعه انتخاب شدهاند و دغدغههایی مثل غم نان، بیکاری، اعتیاد، مهاجرت از روستا به شهر، نابرابری، تنهایی، ترس، سوگ و فروپاشی روابط خانوادگی در بطن داستانها جریان دارد. نثر کتاب ساده و تصویری است و گفتوگوهای فراوان میان شخصیتها، فضای هر داستان را زنده و ملموس کرده است. نویسنده با تمرکز بر جزئیات روزمرهی خانه، خیابان، بیمارستان، روستا و شهر، تلاش کرده است از دل موقعیتهای آشنا، احساسات پیچیدهای مثل شرم، خشم، امید، حسرت و دلتنگی را بیرون بکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گل بهار
کتاب گلبهار مجموعهای از داستانهای کوتاه زهرا شکری است که در آن چندین روایت مستقل در کنار هم قرار گرفتهاند و هرکدام جهانی کوچک با شخصیتها و مسئلههای خاص خود ساختهاند. در مقدمهی کتاب، ویراستار به «زایش اثر» و دشواری راه ادبیات اشاره کرده و داستان را یکی از مهمترین شکلهای این زایش دانسته است؛ همین مقدمه نشان میدهد که نویسنده با دغدغهی جدی نسبتبه اجتماع، خانواده و عشق به سراغ نوشتن رفته است. در این کتاب روابط انسانها در جامعهای تصویر شده که فرهنگ، روابط، دیدگاهها و خلقیاتشان زیر تأثیر مستقیم همان جامعه است؛ از اینرو، بسیاری از داستانها در بستر شهرهای شلوغ، کوچههای تنگ، میدانهای پردود، بیمارستانها، خانههای کوچک اجارهای و روستاهای دورافتاده میگذرند. کتاب گلبهار از چندین داستان با طول و حالوهوای متفاوت تشکیل شده است؛ برخی از آنها در فراخوانها و مجلهها برگزیده شدهاند، مثل غم نان و سهسوته که در متن کتاب به این نکته اشاره شده است. عناوینی مانند امانت، غم نان، گرما، صدای ناقوس، مهتاب، حکمت، درد ناگفتنی، نزن... دیوونه منم، خانهی وهمآلود، کلبهار، سهسوته و ترس، هرکدام دنیایی جداگانه دارند اما در مجموع تصویری پیوسته از رنجها و امیدهای آدمهای عادی ارائه میدهند. در برخی داستانها فضای روستا و مناسبات سنتی حاکم است؛ مثل روایت رحمان و گلبهار که در روستایی سرخرنگ با خانههای اخرایی و آتشکده و مزرعهی گندم میگذرد و به موضوع خواستگاری، تفاوت طبقات، مهاجرت به شهر و حسرت عشق نرسیده میپردازد. در داستانهای دیگر، فضای شهری و معاصر پررنگ است؛ مثل ماجرای مشرحیم دستفروش هویج، زلزلهای که یک خانوادهی سهنفره را زیر آوار میبرد، یا ترس کودکی که از رفتار همسایهی بزرگسال و خشونت پنهان در پس ظاهر محترم او میترسد. در مجموع، کتاب با کنار هم گذاشتن این خردهروایتها، تصویری چندوجهی از زندگی امروز و زخمها و امیدهای آن ساخته است.
خلاصه داستان گل بهار
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در گلبهار هر داستان بر محور یک گره عاطفی یا اخلاقی شکل گرفته است. در امانت، راوی با کابوسی از تبر و سایهای تعقیبکننده بیدار میشود و همراه همسرش بهار درمییابد که ماشینشان که به امانت دست دوستشان بیتا بوده، اوراق و رها شده است؛ خیانتی در امانت که هم خسارت مالی بهبار آورده و هم اعتماد را متزلزل کرده است. در غم نان، مشرحیم دستفروش سالخوردهی هویج، صبح زود با گاری قسطیاش به میدان شلوغ میرود تا روزیاش را دربیاورد اما مأمور سد معبر با خشونت بساطش را چپه میکند و نانش را میبُرد؛ داستانی که فشار اقتصادی، تحقیر و بیپناهی را در چند صحنهی کوتاه نشان داده است. در گرما، زنی در تابستانی داغ و بیآبوبرق، میان دلخوری از همسرش احسان بهخاطر تعمیرنکردن کولر و تنگنای مالی سرگردان است؛ قهر، خستگی و شرمندگی مرد از ناتوانی مالی در چند گفتوگوی ساده آشکار میشود و در پایان با آوردن یک پنکه، نوعی آشتی و همدلی شکل میگیرد. در صدای ناقوس، شاهین با ابلاغیهی طلاق و دیدن نام پسرعموی همسرش شقایق روی تاب، با خیانتی عاطفی روبهرو میشود؛ صدای ناقوس در سرش، نمادی از فروپاشی رؤیای زندگی مشترک است. مهتاب داستان زنی بهنام شهناز است که سالها در حسرت بچهدارشدن، از دکتر و رمال و دعاگر کمک گرفته، دختری را از شیرخوارگاه به فرزندی پذیرفته و بعد بهطور غیرمنتظره باردار شده است؛ اما در ادامه با بیماری سخت، بستریشدن، تبهای بالا و انتقال به آیسییو، سایهی مرگ بر زندگی او و فرزندانش میافتد. در حکمت، مردی که از زندگی خسته شده و طنابی برای خودکشی به درختی کنار جاده برده، با صدای نالهی پیرزنی در خرابه روبهرو میشود؛ پیرزنی که پسر معتادش او را در ویرانهای رها کرده است. مرد با بردن او به سرای سالمندان، از تصمیم خود برمیگردد و معنایی تازه برای ماندن پیدا میکند. درد ناگفتنی روایت زنی تراجنسیتی است که همکارش میلاد عاشق او شده اما خودش میان هویت جنسیتی و نگاه جامعه گیر کرده است؛ گفتوگوی او با میلاد در پارک، لحظهی اعتراف و آشکارشدن واقعیتی است که سالها پنهان مانده است. در نزن... دیوونه منم، سارا در غیاب والدینش برای ساعتی طعم آزادی در خانه را میچشد، موسیقی گوش میدهد و فیلم میبیند اما با شنیدن صدایی در حیاط میترسد و با عصا به کسی که وارد خانه میشود حمله میکند؛ کسی که در نهایت برادرش دارا از آب درمیآید. خانهی وهمآلود داستان زنی بهنام لیلا است که در خانهی تازهخریداریشده مدام صداهای عجیب، زنگ در بیجواب و حس اسیرشدن توسط موجودات نامرئی را تجربه میکند؛ اطرافیان ابتدا آن را به اعصاب و خیالپردازی نسبت میدهند اما شدتگرفتن ترسها، بستریشدن او و مراجعهی خانواده به دعاگر و سالکین مجذوب، مرز میان بیماری روانی، خرافه و باورهای مذهبی را مبهم میکند. در کلبهار، رحمان عاشق دختر روستا، گلبهار است اما پدر دختر بهخاطر تفاوتها و خواستگار بهتر، مخالفت میکند؛ رحمان ناامید به شهر میرود، در بنگاه املاک کار پیدا میکند و سالها بعد که برای دیدن پدر و مادر برمیگردد، میفهمد گلبهار در آستانهی ازدواج با مردی شهری است؛ داستانی دربارهی عشق ناتمام، مهاجرت و فاصلهی طبقاتی. سهسوته روایت رباب است که پس از سالها مستأجری، همراه همسرش حسین و دخترشان سحر به خانهی تازهخریداریشده نقل مکان کرده و برای جشن کوچک خانوادگی، چلومرغ و کیک آماده کرده است؛ اما زلزلهای ناگهانی خانه را فرومیریزد و حسین و سحر زیر آوار میمانند. سالها بعد، رباب هنوز در سوگ آنها مانده و میان خاطرهی آن شب و واقعیت تنهایی امروز رفتوآمد میکند. در ترس، آریای هفتساله شبها نقاشیهای ترسناک میکشد؛ موجودی با دهان باز و خونآلود که آدم میبلعد و وقتی مادرش هما از او میپرسد این کیست، میگوید «پریساخانم»؛ همسایهای که در ظاهر محترم است اما در ذهن کودک به هیولایی آدمخوار تبدیل شده است. این داستان بهنوعی ترس کودک از بزرگسال آزارگر و ناتوانیاش در بیان مستقیم تجربه را نشان میدهد.
چرا باید کتاب گل بهار را بخوانیم؟
گلبهار مجموعهای است که در آن هر داستان مانند تکهای از پازل زندگی امروز کنار تکههای دیگر مینشیند و تصویری از رنجها، ترسها و امیدهای آدمهای معمولی میسازد. این کتاب بهجای تمرکز بر شخصیتهای استثنایی، سراغ دستفروش، کارمند، زن خانهدار، روستایی مهاجر، مادر داغدیده، کودک مضطرب و سالمند رهاشده رفته است؛ همین انتخاب باعث شده بسیاری از موقعیتها آشنا و قابلهمدلی باشند. خواننده در خلال این داستانها با موضوعاتی مثل فقر و نابرابری، اعتیاد، خشونت شهری، فشارهای خانوادگی، سوگ، بیماری، نازایی، هویت جنسیتی، خرافه و باورهای مذهبی، و همچنین عشقهای ناکام و پیوندهای عاطفی شکننده روبهرو میشود. این کتاب بهخاطر تنوع فضاها و شخصیتها، امکان همراهی با طیف گستردهای از تجربههای انسانی را فراهم کرده است؛ از روستای سرخرنگ با خانههای اخرایی و مزرعهی گندم تا آپارتمانهای کوچک شهری، از بیمارستان و آیسییو تا خرابهی کنار جاده و میدان پردود. نثر داستانها سرراست است و تمرکز بر گفتوگو و جزئیات روزمره، حس حضور در صحنه را تقویت کرده است. برای کسانی که بهدنبال متنی هستند که هم روایتمحور باشد و هم لایهای از تأمل اجتماعی و عاطفی در خود داشته باشد، این مجموعه میتواند فرصتی برای همنشینی با زندگیهای دیگر و دیدن زخمها و امیدهای پنهان در پشت درهای بستهی خانهها باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن گلبهار به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه معاصر فارسی و روایتهای واقعگرایانه از زندگی روزمره علاقهمند هستند. همچنین به خوانندگانی که دغدغههایی مثل فقر، نابرابری، اعتیاد، مهاجرت، تنهایی، سوگ، بیماری، نازایی، خشونت خانگی، هویت جنسیتی و ترسهای کودکی برایشان مهم است و میخواهند این موضوعات را در قالب داستان دنبال کنند، میتوان این کتاب را پیشنهاد کرد. دانشجویان و علاقهمندان به نوشتن داستان کوتاه که میخواهند نمونههایی از روایت موقعیتهای عاطفی و اجتماعی در حجمهای کوتاه ببینند نیز میتوانند از این مجموعه بهره ببرند.
حجم
۵۴۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۲۸ صفحه
حجم
۵۴۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۲۸ صفحه
نظرات کاربران
افتضاح ترین کتابی بود که این چند وقت خوندم