
کتاب سه گانه نمایشنامه های خانه مادری
معرفی کتاب سه گانه نمایشنامه های خانه مادری
کتاب سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری نوشتهی محمدرضا جمال مجموعهای از سه نمایشنامهی بههمپیوسته است که نشر مهر آراد هنر جم آن را منتشر کرده است. این سهگانه در بستری خانوادگی و شهری شکل گرفته و از خلال یک «خانه» در سه وضعیت متفاوت، به جنگ، مهاجرت، فروپاشی و بازسازی رابطهها و همچنین تجربهی زیستهی اختلالات روانی میپردازد. نویسنده که مدرس هنرهای نمایشی، بازیگر و کارگردان است، در پیشگفتار توضیح داده است که نوشتن این متنها بیش از آنکه بهخاطر پیچیدگی روایت طول بکشد، بهخاطر نزدیکی شدید موضوع به زندگی شخصی و تجربهی سوگ و ازدستدادن بوده است. در سهگانهی خانهی مادری، خانه نه فقط یک مکان، بلکه میدان اصلی بروز اختلال، انکار، سکوت و درعینحال پناهگرفتن است؛ جایی که جنگ عادی میشود، مهاجرت به تعلیق هویت منجر میشود و در نهایت، ایمان و سلامت روان در مرکز درگیری قرار میگیرند. نمایشنامهها با لحن محاورهای تهرانی، فضاهای دقیق صحنه، توضیحات روشن دربارهی نور، دکور و میزانسن و شخصیتهایی چندلایه نوشته شدهاند که هرکدام نمایندهی نوعی مواجهه با بحراناند؛ از پدرِ درگیر گذشته تا رامینِ عملگرا، پریسای مراقب و شیرینِ درمانگر/بیمار. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سه گانه نمایشنامه های خانه مادری
کتاب سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری با پیشگفتار مفصل محمدرضا جمال آغاز میشود؛ جایی که نویسنده توضیح داده است این سهگانه تلاشی است برای نگاهکردن به خانواده نه بهعنوان واحدی امن، بلکه بهمثابهی نخستین میدان بروز اختلال، انکار و سکوت. در این متنها، خانه جایی است که بیماری در آن پنهان میشود و جنگ به امری عادی بدل میشود. نویسنده از آگاهانهبودن انتخاب شخصیت درمانگر/بیمار سخن گفته است؛ شخصیتی که همزمان نقش متخصص و فرد درگیر اختلال را دارد و بر پایهی نظریههایی مانند «بینش نسبی بیمار» و «اختلال مرز نقش حرفهای» طراحی شده است. او تأکید کرده است که دارو در این جهان نمایشی نماد نجات نیست، بلکه ابزاری برای خاموشکردن ادراکهای معیوب است؛ خاموشیای که بدون هزینه نمیماند. در بخشهای تحلیلی آغاز کتاب سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری، نویسنده بهصراحت از اسکیزوفرنی نام میبرد و در برابر تصویرهای کلیشهای از «بیمار روانی» میایستد؛ تصویرهایی که جنون را به خشونت و فقدان عقلانیت گره میزنند. او در بخش «مخاطب اثر و حدود دریافت» توضیح داده است که این متنها برای تماشاگرانی نوشته شدهاند که به تئاتر روانشناختی و شخصیتمحور علاقهمندند، با پایانهای گشوده کنار میآیند، آمادگی مواجهه با سکوت و خلأ معنایی را دارند و بهجای پاسخ قطعی، سؤال را میپذیرند. در ادامه، از منظر جامعهشناسی تئاتر، به نقش اجرای این سهگانه در بازاندیشی اجتماعی نسبت به سلامت روان اشاره شده و تئاتر بهعنوان «کنش اجتماعی آرام» توصیف شده است؛ کنشی که میتواند انگ اجتماعی اختلالات روانی را کاهش دهد و گفتوگو دربارهی سلامت روان در بستر خانواده را تسهیل کند. کتاب سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری از سه نمایشنامه تشکیل شده است: جنگ بیرحم، خانهی دوم و آخرین زمستان مادری. هر نمایشنامه با «مشخصات کلی» آغاز میشود؛ شامل لحن، فضا، زمان، نورپردازی، دکور کلیدی و معرفی شخصیتها. جنگ بیرحم در هال یک خانهی قدیمی در میانهی جنگ میگذرد و در سه پردهی «بوی خاکستر و سرما»، «نفس در دود» و «صبح بعد از آتش» به مفهوم خانه بهعنوان پناهگاه در دل جنگ میپردازد. خانهی دوم در یک آپارتمان اجارهای در کشور همسایه میگذرد و در دو پردهی «سقف اجارهای» و «نامهای از خانه» تعلیق هویت و بیخانمانی در مهاجرت را دنبال میکند. آخرین زمستان مادری در یک درمانگاه موقت و سرد، در زیرزمینی در آستانهی تخریب، شکل گرفته و در سه پردهی «دستور تخلیه»، «نشانهها» و «نوار و بازگشت مادر» گذار از خانه به ایمان و مواجههی مستقیم با تشخیص اسکیزوفرنی را به تصویر کشیده است. میان این نمایشنامهها یادداشتهای کوتاه نویسنده قرار گرفته که هرکدام نقش پلی تفسیری دارند و نشان میدهند چگونه سه مرحلهی بقا در جنگ، هویت در تبعید و ایمان در آستانهی فروپاشی، یک مسیر واحد را در زندگی شخصیتها و در مفهوم «خانهی مادری» شکل میدهند.
خلاصه کتاب سه گانه نمایشنامه های خانه مادری
در سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری، محمدرضا جمال از یک خانهی خانوادگی آغاز کرده و آن را در سه وضعیت زمانی و مکانی متفاوت دنبال کرده است تا نشان دهد خانه چگونه از یک مکان فیزیکی به مفهومی روانی و در نهایت به ساختاری ایمانی تبدیل میشود. در نمایشنامهی اول، جنگ بیرحم، خانهی قدیمی پدر به صحنهی اصلی تبدیل میشود؛ هالی با میز ناهارخوری گردوغبارگرفته، جعبههای بستهبندی و نوری کمجان از پنجرهها. پدر، رامین و پریسا در میانهی جنگ بر سر سرنوشت خانه درگیرند: رامین که بسازوبفروش است، خانه را دیواری موریانهخورده میبیند که باید فروخته و تبدیل به سرمایه شود؛ پدر خانه را «ریشه» مینامد و از ترک آن سر باز میزند؛ پریسا میان جمعکردن وسایل و حفظ خاطرهها معلق است. با اصابت موشک و ورود نوجوانان آواره، خانه از ملک شخصی به پناهگاهی موقت بدل میشود. پدر که سمعکش را کنار گذاشته، صدای موشک را با قاروقور شکم فرزند اشتباه میگیرد و این نشنیدن، هم سپر او در برابر وحشت است و هم نشانهی شکاف ادراک. در پردههای بعدی، با ورود شیرین، پزشک خانواده، خانه در میانهی آتشبس موقت به جایی تبدیل میشود که در آن پرسشهایی دربارهی معنای امنیت، ریشه و مسئولیت در برابر دیگران طرح میشود. صبح بعد از آتش، در حالیکه آتشبس اعلام شده، پدر برای نخستینبار سمعک را در گوش میگذارد و میپذیرد که صدای بیرون فقط «قاروقور شکم» نیست؛ خانه مانده چون ساکنانش هنوز میخواهند بماند. در نمایشنامهی دوم کتاب سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری، خانهی دوم، صحنه به آپارتمانی اجارهای در کشوری همسایه منتقل میشود؛ فضایی گذرا با دیوارهای گچی تمیز اما بیروح، تختهای فلزی جدا از هم و جعبههای بزرگ مقوایی که هنوز باز نشدهاند. شش ماه از مهاجرت گذشته و خانواده در تعلیق میان گذشته و آینده زندگی میکند. پریسا پرستاری است که نظم روزمره را حفظ کرده، پدر در زمان گم شده و تهران را با شهر جدید اشتباه میگیرد، رامین در آستانهی معاملهای است که میتواند مهاجرت دائم او را تثبیت کند و شیرین بهعنوان پزشک، هم مراقب پدر است و هم حامل نامهای است که در پردهی دوم، «نامهای از خانه»، به نقطهی عطف تبدیل میشود. در پردهی «سقف اجارهای»، بحثها بر سر این است که آیا این آپارتمان «خانه» است یا فقط سقفی موقت؛ رامین بهدنبال ثبات اقتصادی و قرارداد بلندمدت است، درحالیکه پریسا بر این باور است که تا وقتی لبخندی در جایی هست، آنجا خانه است. در «نامهای از خانه»، متنی خطاب به رامین خوانده میشود که در آن، هویت نه به مکان تولد، بلکه به مسیری که طی شده تعریف شده است و از او خواسته شده بهجای جستوجوی ثبات روی سنگ و سند، بهدنبال ریشهها باشد. این نامه، همراه با اعتراف پدر به دلتنگی برای خانهی قبلی، مهاجرت را از یک تصمیم صرفاً اقتصادی به بحرانی هویتی تبدیل میکند. نمایشنامهی سوم سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری، آخرین زمستان مادری، فصل پایانی این مسیر است؛ جایی که خانه به درمانگاهی موقت در زیرزمینی سرد تبدیل شده و گذر از مکان به ایمان کامل میشود. شیرین اکنون در مرکز صحنه است؛ پزشکی که همزمان درمانگر دیگران و درگیر با رنجهای خود است. پدر بیمار است، قرصها و دفترچهی یادداشت پزشکی روی تخت اوست و دکتر پیر در گوشهای حضور دارد؛ شخصیتی که به ایمان عمیق و تجربهی طولانی اشاره دارد. رامین با لباس فرم و نقشههای شهری وارد میشود و حکم تخلیهی ساختمان را میآورد: این زیرزمین باید برای طرح نوسازی شهری تخریب شود. کشمکش میان منطق توسعهی شهری و پافشاری شیرین بر حفظ آخرین پناهگاه، در پردههای «دستور تخلیه» و «نشانهها» اوج میگیرد. در همین بستر است که اختلال اسکیزوفرنی پدر بهصراحت نامگذاری میشود؛ پدر خانواده قرصها را توطئهای برای کشتن خود میبیند و از شیرین میخواهد ابتدا خودش دارو را بخورد. شیرین در پردهی «نوار و بازگشت مادر» قرصها را میخورد، صدای خود را ضبط میکند و توضیح میدهد که اسکیزوفرنی «شکاف بین واقعیت و ادراک» است، نه ازبینرفتن عقل؛ دارو صداها را خاموش میکند، نه اینکه کسی را عاقلتر کند. در پایان، وقتی شیرین درمییابد که پدر، دکتر و حتی صدای مادر در نوار هم دیگر پاسخ نمیدهند، با نوار بهعنوان تنها باقیماندهی «خانه» روبهرو میشود و در سکوتی سنگین، این سؤال را پیش میکشد که خانه و ایمان در غیاب همهی کسانی که آن را ساختهاند، چگونه میتوانند ادامه پیدا کنند.
چرا باید کتاب سه گانه نمایشنامه های خانه مادری را بخوانیم؟
سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری متنی است که در آن خانه از یک دکور سادهی خانوادگی فراتر رفته و به میدان اصلی برخورد جنگ، مهاجرت، سوگ و سلامت روان تبدیل شده است. این سهگانه در سه مرحلهی پیوسته، از بقا در دل جنگ شهری تا تعلیق هویت در مهاجرت و سپس مواجههی عریان با اختلال اسکیزوفرنی و مسئلهی ایمان را دنبال کرده است و بهاینترتیب، تصویری چندبعدی از خانواده در بحران ارائه میدهد. در این کتاب، نویسنده بهجای استفاده از کلیشههای رایج دربارهی «بیمار روانی»، شخصیتهایی خلق کرده است که همزمان رنجکشیده، پیچیده و قابلهمدلیاند؛ از پدری که صدای موشک را با قاروقور شکم فرزند اشتباه میگیرد تا دختری که هم پزشک است و هم در مرز فروپاشی. توضیحات دقیق صحنه، نور، دکور و لحن محاورهای تهرانی، متن را برای خواندن و همچنین برای کارگردانی و اجرا مناسب کرده است. در عینحال، بخشهای تحلیلی آغاز کتاب، مانند «مخاطب اثر و حدود دریافت» و یادداشتهای جامعهشناختی دربارهی تئاتر بهمثابهی کنش اجتماعی، این امکان را فراهم کرده است که سهگانه نهتنها بهعنوان متن نمایشی، بلکه بهعنوان متنی برای تأمل دربارهی انگ اجتماعی اختلالات روانی و نقش هنر در تغییر نگرشها خوانده شود. برای کسانی که به پیوند میان تئاتر، روانشناسی، مهاجرت و تجربهی سوگ علاقهمندند، این اثر میتواند نمونهای روشن از چگونگی تبدیل تجربههای شخصی به ساختاری نمایشی و چندلایه باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سهگانهی نمایشنامههای خانهی مادری به کسانی پیشنهاد میشود که به تئاتر شخصیتمحور و روانشناختی علاقهمندند، با پایانهای گشوده و فاقد قطعیت راحتاند و مایلاند از خلال یک خانواده، با موضوعاتی مانند جنگ شهری، مهاجرت، سوگ و اختلالات روانی روبهرو شوند. این کتاب به دانشجویان و علاقهمندان رشتههای تئاتر، مطالعات اجرا، روانشناسی و مطالعات خانواده پیشنهاد میشود که بهدنبال متنی برای تحلیل رابطهی خانه، هویت و سلامت روان هستند؛ همچنین به کارگردانان و گروههای نمایشی که به اجرای متنهای معاصر با تمرکز بر فضاهای محدود و دیالوگمحور فکر میکنند.
حجم
۳۸۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۳ صفحه
حجم
۳۸۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۳ صفحه