
کتاب وصال خونین
معرفی کتاب وصال خونین
کتاب وصال خونین نوشتهی زکیه حسینی روایتی مفصل و پیگیر از زندگی و شهادت عبدالحسین خلیلی تنها شهید ترور انقلاب اسلامی در داراب است. نشر تبصیر آن را منتشر کرده است و متن کتاب به سفارش بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شکل گرفته است. نویسنده در این اثر از دل گفتوگوها، مصاحبهها و خاطرات خانواده، دوستان، همرزمان و بازاریان قدیمی شهر داراب تلاش کرده است تصویری زنده از یک جوان مؤمن، کاسب خوشنام و فعال انقلابی ارائه کند که از دل بازار قدیم و محلهی بازار داراب برخاسته و در نهایت در مسیر همان باورها و انتخابها به شهادت رسیده است. در مقدمهی کتاب، فرایند شکلگیری این روایت بهروشنی دیده میشود؛ از بیاطلاعی اولیهی نویسنده نسبت به شهید حسین خلیلی تا جستوجوی مداوم در کوچهباغهای شهر، بازار قدیم، خانهی قدیمی خانوادهی خلیلی و پای صحبت کسانی که سالها با او زیستهاند. متن کتاب میان توصیفهای امروزی نویسنده از روند تحقیق و بازسازی فضای قدیم داراب، و نقل مستقیم خاطرات شاهدان عینی در رفتوآمد است و همین رفتوبرگشت، حالوهوای خاصی به اثر داده است. وصال خونین بیش از آنکه صرفاً ثبت چند خاطرهی پراکنده باشد، تلاشی است برای کنار هم گذاشتن تکههای یک زندگی: کودکی عبدالحسین در خانهی پرجمعیت و مذهبی، نوجوانیاش در بازار، مبارزه با بهاییت، نقشآفرینیاش در تظاهرات و شکلگیری انقلاب در داراب، حضورش در کمکرسانی و پشتیبانی جنگ و در نهایت ترور او بهعنوان فرزند انقلاب. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب وصال خونین
کتاب وصال خونین از همان سطرهای آغازین با مقدمهی زکیه حسینی شروع میشود؛ مقدمهای که در آن نویسنده از بیخوابی سحرگاهی، وضو، نماز دو رکعتی به نیت شهید و اضطراب و شوق نوشتن دربارهی عبدالحسین خلیلی میگوید. در ادامه، مسیر تحقیق و نگارش کتاب قدمبهقدم روایت شده است: از اولین مصاحبهی حضوری با خانواده و نزدیکان شهید تا سرزدن به بازار قدیم داراب، نشستن روی لبهی سیمانی مغازهی حاج سید عبدالحسین خضرایی، شنیدن خاطرات حاجعباس پدر شهید و بازاریان قدیمی، و بعد گفتوگو با خواهر بزرگ شهید، حاجیه علیا، و دوستان و همرزمانش مثل حاج خسرو ستوده، حاج محمد فرخزاد، محمد لطف، حاج محسن ارجمند و دیگران. کتاب وصال خونین در این رفتوآمد میان مکانها و آدمها، هم فضای اجتماعی و مذهبی داراب را در سالهای پیش و پس از انقلاب نشان میدهد و هم بهتدریج چهرهی عبدالحسین را از دل روایتها بیرون میکشد. در ساختار کتاب وصال خونین چند محور اصلی بهچشم میآید که در فصلها و بخشهای مختلف دنبال شده است: نخست، بازگشت به ریشههای خانوادگی شهید با تمرکز بر شخصیت حاجعباس و حاجیه فاطمه، خانهی قدیمی محلهی بازار، مکتبخانه، قرآنخواندن پدر در مغازهی پارچهفروشی، امانتداری و اعتماد مردم، و فضای همدلی و دینداری بازار قدیم داراب. سپس، فصلهایی که کودکی و نوجوانی عبدالحسین را از زبان خواهرش و دیگران بازگو میکند؛ از بازیهای کوچه، نان گردهی مادر، تقسیم لقمهی کوچک میان خواهر و برادرها، تا ترک زودهنگام مدرسه و رفتن به بازار برای کمک به معاش خانواده. بخش دیگری از کتاب به مبارزهی او و دوستانش با فرقهی بهاییت در داراب اختصاص دارد؛ شکستن شیشهی مغازهها با ترفند زمینخوردن، پخش شبنامهها، دستگیری و شکنجه توسط ساواک و نقش روحانیانی چون آیتالله نسابه و خاندان عندلیبی در هدایت این مبارزه. در فصلهای بعدی، نقش عبدالحسین در جلسات دعای ندبه، شکلگیری هستههای انقلابی، تظاهرات، پایینکشیدن مجسمهی شاه در میدان شهر، ادارهی شهر در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب، و سپس حضورش در کمیتهی انقلاب و ستاد پشتیبانی جنگ روایت شده است. در پایان نیز کتاب به فضای پرالتهاب سال ۱۳۶۰، اوجگیری ترورها و اینکه چگونه عبدالحسین خلیلی بهعنوان تنها شهید ترور انقلاب اسلامی در داراب شناخته شده، نزدیک میشود بیآنکه روایت بهصورت گزارشی خشک از حادثه دربیاید.
خلاصه کتاب وصال خونین
نویسنده در وصال خونین ابتدا خودِ فرایند نوشتن را وارد متن میکند: بیخوابی سحرگاهی، وضو، نماز، رفتن به بازار قدیم، ایستادن کنار امامزاده ابوالقاسم، نشستن در مغازهی حاج سید عبدالحسین خضرایی و گوشدادن به روایتهایی که از دل آنها گذشتهی دور داراب و خانوادهی خلیلی زنده میشود. این لایهی «جستوجو» در تمام کتاب همراه خواننده میماند و هر بار که مصاحبهای تازه انجام میشود یا خاطرهای جدید به دست میآید، نویسنده آن را در متن ثبت کرده است. در بخشهای نخست، کتاب به سراغ ریشههای خانوادگی عبدالحسین میرود. حاجعباس، پدر او، پارچهفروشی است در بازار قدیم داراب؛ مردی با سواد مکتبی، اهل قرآن، با عبا بر دوش، مقید به اذانگفتن در وقت نماز، قانع به سود کم و امانتدار پول و دارایی مردم. بازار قدیم داراب در روایت بازاریان، جایی است که کسبه نهتنها برای نان، که برای خدمت و برادری کرکره را بالا میکشند؛ اگر کاسبی در آستانهی ورشکستگی باشد، دیگران بیسروصدا بدهیهایش را میپردازند و اگر نیازمندی در بازار دیده شود، کمکها بهگونهای انجام میشود که آبرویش حفظ شود. در چنین فضایی، حاجیه فاطمه و حاجعباس خانوادهای پرجمعیت با سه دختر و چهار پسر دارند و عبدالحسین، فرزند ششم، در روز چهاردهم فروردین ۱۳۲۸ همزمان با اذان به دنیا میآید؛ پدر در گوشش اذان و اقامه میگوید و نامش را به ارادت به امام حسین، عبدالحسین میگذارد. روایت کودکی و نوجوانی عبدالحسین از زبان خواهرش حاجیه علیا، تصویری از خانهای شلوغ، حوض کاشی آبی، بازیهای قدیمی مثل آلشمشه، نانپختن سحرگاهی مادر و تقسیم نان گردهی کوچک میان همهی خواهر و برادرها میسازد. عبدالحسین از همان کودکی با دیگران فرق دارد؛ اهل سؤال، مهربان، اهل تقسیم لقمه، و زودتر از سنش درگیر کار و مسئولیت. با فوت زودهنگام پدر، او پس از پایان دبستان ناچار میشود درس را رها کند و در مغازههای بزازی و ترهبار شاگردی کند تا دستراست مادر باشد. بعدتر با تلاش زیاد، مغازهی خودش را راه میاندازد و سپس کافهی بستنی و پالودهای در پایین شهر، روبهروی بیمارستان قدیم، باز میکند؛ جایی که هم پاتوق جوانان مذهبی و انقلابی است و هم مأمن پیرمردان و کودکان خسته از گرمای تابستان. کتاب در ادامه، عبدالحسین را در متن تحولات سیاسی و مذهبی داراب نشان میدهد. جلسات دعای ندبهی صبح جمعه در خانههای مختلف، با محوریت روحانیانی چون آیتالله نسابه و خاندان عندلیبی، به پایگاهی برای آگاهی سیاسی جوانان تبدیل میشود. از دل همین جلسات است که مبارزه با فرقهی بهاییت در داراب شکل میگیرد؛ بهاییانی که با مغازهزدن در میدان باغملی و دادن بلیت سینمای رایگان به خریداران، بهدنبال نفوذ در شهر هستند. عبدالحسین و دوستانش با شکستن شیشهی مغازهها، پخش شبنامهها و تحمل دستگیری و شکنجهی ساواک، در کنار روحانیت، ریشهی این حضور را در شهر خشک میکنند. با نزدیکشدن به سالهای اوج انقلاب، مغازهی بستنی و پالودهی عبدالحسین به مرکز تبادل خبر و برنامهریزی تبدیل میشود؛ جایی که جوانان بعد از درسخواندن زیر نور چراغ خیابان، خود را به آن میرسانند، اعلامیههای امام را میگیرند، برای پخش در مدارس و محلهها آماده میشوند و شبها تا دیروقت شعارنویسی میکنند. کتاب صحنههایی از خلاقیت و جسارت این جمع را ثبت کرده است؛ از ساختن بطریهای آتشزا برای عقبزدن نیروهای ژاندارمری تا کندن شبانهی نهالهایی که قرار بوده به نام اعضای خاندان پهلوی در بولوار تازهاحداثشده کاشته شود. در فصلهای میانی، وصال خونین به روزهای اوج انقلاب در داراب میرسد؛ روز تاسوعایی که دانشآموزان و مردم از چهار گوشهی شهر به میدان مجسمه میآیند، مجسمهی شاه را پایین میکشند و عملاً پیش از ۲۲ بهمن، شهر را از سلطهی حکومت پهلوی خارج میکنند. پس از آن، نیروهای مردمی با هدایت روحانیت، ادارهی شهر را بهدست میگیرند، شبها از محلهها نگهبانی میدهند و در عین حال نان و میوه و اقلام ضروری را برای مردم شهرهای دیگر که درگیر اعتصاب و کمبودند، میفرستند. عبدالحسین در همهی این صحنهها حضوری پررنگ دارد؛ هم در میدان عمل، هم در پشتیبانی. کتاب سپس به سالهای پس از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی میرسد. در داراب ستاد پشتیبانی جبهه و جنگ شکل میگیرد و عبدالحسین، که حالا کاسبی جاافتاده و دستبهخیر است، بخشی از درآمد خود را صرف تهیهی بستههای برنج، روغن و اقلام ضروری برای خانوادههای نیازمند و رزمندگان میکند. او با حسابداری بیمارستان هماهنگ است تا هزینهی درمان کسانی را که توان پرداخت ندارند، بیسروصدا بپردازد؛ ملحفههای کثیف را جمع میکند، تذکر میدهد و در عین حال مراقب است کمکهایش ناشناس بماند. روایتهایی از «نه گفتن»های قاطع او به پیشنهادهای سودآور اما ناعادلانه، و حساسیتش نسبت به روزی دیگران، چهرهای از او میسازد که کاسبی را با عدالت و همدلی گره زده است. در بخشهای پایانی، کتاب به فضای پرتنش سال ۱۳۶۰ و اوجگیری ترورها میرسد. نویسنده از زبان حاج خسرو ستوده و دیگران توضیح میدهد که چگونه پس از استقرار نظام جدید، منافقین و مخالفان مسلح با ترور شخصیتها و نیروهای انقلابی در شهرهای مختلف، از جمله داراب، بهدنبال ایجاد رعب و متوقفکردن مسیر انقلاب بودهاند. در این بستر است که عبدالحسین خلیلی بهعنوان تنها شهید ترور انقلاب اسلامی در داراب شناخته میشود؛ مردی که از بازار و دعای ندبه و مغازهی پالودهفروشی تا کمیتهی انقلاب و ستاد پشتیبانی جنگ، یک مسیر پیوسته را طی کرده و در نهایت بهای این مسیر را با جان خود پرداخته است.
چرا باید کتاب وصال خونین را بخوانیم؟
وصال خونین از دل روایتهای پراکندهی خانواده، دوستان، بازاریان و همرزمان، تصویری نسبتاً کامل از یک انسان معمولیِ بهظاهر، اما استوار در ایمان و مسئولیتپذیری میسازد؛ کسی که در خانه، بازار، مسجد، خیابان و میدان مبارزه یکدست و یکجور رفتار کرده است. این کتاب نشان میدهد چگونه یک نوجوان بازار، بدون تحصیلات بلند و بدون تریبون رسمی، میتواند در مبارزه با فرقههای منحرف، شکلگیری هستههای انقلابی، ادارهی شهر در روزهای پرآشوب و پشتیبانی از جبهه و محرومان نقش محوری داشته باشد. خواندن این اثر فرصتی است برای دیدن جزئیات زندگی روزمره در شهری مثل داراب در سالهای پیش و پس از انقلاب؛ از فضای بازار سرپوشیده، مکتبخانهها، خانههای حوضدار و بازیهای کودکی تا جلسات دعای ندبه، مبارزه با بهاییت، تظاهرات تاسوعا و عاشورا و شکلگیری کمیتهی انقلاب. وصال خونین در عین روایت زندگی یک شهید، بهنوعی تاریخ محلی داراب را هم از زاویهی مردم عادی ثبت کرده است. همچنین شیوهی کار نویسنده در جمعآوری خاطرات، رفتوآمد میان مکانها و آدمها و نشاندادن دشواریهای ثبت زندگی کسی که سالها از شهادتش گذشته، برای کسانی که به نوشتن زندگینامهها و تاریخ شفاهی علاقهمند هستند، تجربهای آموزنده بههمراه دارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
وصال خونین به کسانی پیشنهاد میشود که به زندگی شهدا، تاریخ انقلاب اسلامی و فضای اجتماعی شهرهای کوچک مثل داراب علاقهمند هستند. همچنین به پژوهشگران و دانشجویانی که در حوزهی تاریخ شفاهی، مطالعات محلی و فرهنگ بازار کار میکنند، و به خوانندگانی که دنبال شناختن چهرههای کمتر شناختهشدهی انقلاب و ترورهای سال ۱۳۶۰ هستند، پیشنهاد میشود.
حجم
۶٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۶ صفحه
حجم
۶٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۶ صفحه