
کتاب مهراپری جان جبران کردم
معرفی کتاب مهراپری جان جبران کردم
کتاب مهراپری جان جبران کردم نوشته فرح روزی طلب و با تصویرگری عاطفه ملکی جو است که نشر طاووسانه آن را منتشر کرده است. این کتاب داستانی کودکانه است که با زبانی ساده و تصاویری جذاب، به موضوعات مهمی مانند آداب معاشرت، رفتار اجتماعی و اهمیت توجه به دیگران میپردازد. نویسنده با الهام از تجربههای شخصی و مشاهدهی تغییرات رفتاری کودکان پس از دوران کرونا تلاش کرده است تا مجموعهای از قصهها را برای آموزش مهارتهای اجتماعی به کودکان خلق کند. این کتاب برای کودکان گروه سنی ب مناسب است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مهراپری جان جبران کردم
کتاب مهراپری جان جبران کردم اثری از فرح روزیطلب است که با هدف آموزش غیرمستقیم آداب معاشرت و رفتار اجتماعی به کودکان نوشته شده است. داستانهای این کتاب در فضایی شاد و کودکانه روایت میشوند و شخصیت اصلی آن، مهراپری، با ماجراهای مختلفی روبهرو میشود که هر کدام فرصتی برای یادگیری و تمرین مهارتهای اجتماعی فراهم میکنند. نویسنده این کتاب را برای کودکان گروه سنی ب نوشته است.
فرح روزیطلب با بهرهگیری از عناصر طبیعت و شخصیتهای دوستداشتنی مانند گلها، مورچهها و کرم خاکی تلاش کرده است تا مفاهیمی مانند همکاری، توجه به دیگران و جبران اشتباهات را بهصورت ملموس و قابل درک برای کودکان به تصویر بکشد. ساختار داستان مهراپری جان جبران کردم بهگونهای است که هر داستان کوتاه، یک پیام اخلاقی یا اجتماعی را در دل خود جای داده و با تصویرگریهای عاطفه ملکیجو، جذابیت بیشتری برای مخاطبان خردسال ایجاد کرده است.
خلاصه داستان مهراپری جان جبران کردم
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان با توصیف روزی بهاری و حضور مهراپری در باغچه آغاز میشود. مهراپری در حین گشتوگذار، متوجه گل بابونهای میشود که حال خوبی ندارد و از سرگیجه و تنگی نفس شکایت میکند. مهراپری با دلسوزی علت را جویا میشود و متوجه میشود که خاک دور ریشههای گل فشرده شده و هوا به آن نمیرسد. او برای کمک به گل بابونه، سراغ کرم خاکی میرود تا خاک را جابهجا کند. اما کرم خاکی که غرق در کار خود است، بدون توجه به اطراف، گلولههای خاکی را به اینطرف و آنطرف پرتاب میکند و ناخواسته به دیگران آسیب میزند؛ یکی از گلولهها به سر بابا مورچه میخورد و دیگری تار مامان عنکبوت را پاره میکند. این رفتار باعث ناراحتی و اعتراض دوستانش میشود.
در ادامه، کرم خاکی پس از تذکر مهراپری و مشاهدهی ناراحتی دیگران، متوجه اشتباه خود میشود و تصمیم میگیرد با دقت بیشتری کار کند. او گلولههای خاکی را در چالهای که مزاحم دوستانش بود میریزد و به این ترتیب هم به گل بابونه کمک میکند و هم مشکل چاله را حل میکند. در پایان، با آمدن مهمانها، همه با هم خوشحال میشوند و کرم خاکی نیز از اینکه توانسته جبران کند، احساس رضایت میکند.
چرا باید کتاب مهراپری جان جبران کردم را بخوانیم؟
این کتاب با روایت داستانی ساده و آموزنده، به کودکان کمک میکند تا اهمیت توجه به دیگران، مسئولیتپذیری و جبران اشتباهات را درک کنند. شخصیتهای دوستداشتنی و فضای شاد داستان، یادگیری مفاهیم اجتماعی را برای کودکان لذتبخش میکند. همچنین تصویرگریهای جذاب کتاب، تخیل کودکان را تقویت میکند و آنها را به مشارکت فعال در داستان تشویق میکند. کتاب مهراپری جان جبران کردم میتواند بهعنوان ابزاری برای گفتوگو دربارهی رفتارهای اجتماعی و تقویت مهارتهای ارتباطی در جمع خانواده یا کلاس درس استفاده شود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کودکان دبستانی، والدین و مربیانی که دغدغهی آموزش مهارتهای اجتماعی و آداب معاشرت به کودکان را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین برای کودکانی که نیاز به تقویت مهارتهای ارتباطی و همدلی دارند، مناسب است. همچنین برای گروههایی که بهدنبال داستانهایی با پیامهای اخلاقی و اجتماعی هستند، انتخاب خوبی به شمار میآید.
بخشهایی از کتاب:
«خورشید بهاری در آسمان میدرخشید. مهراپری روی باغچه گشتی زد. بازی بچه عنکبوتها را دید. آواز گلهای مینا را شنید. خانوادهی مورچهها هم به طرف لانهشان میرفتند. ناگهان مهراپری چشمش افتاد به گل بابونه که ناله میکرد. نزدیکش رفت و از او پرسید: «چی شده گل عزیزم؟» گل بابونه جواب داد: «سرم گیجه میرود. نمیتوانم درست نفس بکشم.» مهراپری گفت: «ای وای! حتماً خاک دور ریشههایت خیلی فشرده شده و نمیگذارد هوا به آنها برسد.»
مهراپری با سرعت خودش را به کرم خاکی رساند. تا خواست چیزی بگوید، کرم خاکی بلند گفت: «پری جانم، چه خوب شد که آمدید. به کمکتان احتیاج دارم.» مهراپری جواب داد: «چه اتفاقی افتاده است؟ چه کمکی؟» کرم خاکی گفت: «قرار است نزدیک عصر خانوادهی عمو کرمی مهمان من باشد، حالا ماندهام برای شب، چه جایی را برایشان آماده کنم.»
مهراپری لبخندی زد و گفت: «چه خبر خوبی! زیر ساقهی بابونه بهترین جا برای مهمانهای توست.» او فرز و چابک گلولههای خاکی را به این طرف و آن طرف پرتاب میکرد. ناگهان یکی از آنها به سر بابا مورچه خورد. او بلند گفت: «آخ! چی کار میکنی؟» اما کرم خاکی که حواسش نبود، تندتند به کارش ادامه داد.
کرم خاکی، بیتوجه تکههای خاک را به اطراف پرتاب میکرد. این بار یکی از آنها، به تارهای مامان عنکبوت خورد و آن را سوراخ کرد. مامان عنکبوت بلند گفت: «وای! ببین چی کار کردی؟ خانهام خراب شد.» اما کرم خاکی که حواسش نبود، تندتند به کارش ادامه داد.
گل مینا وحشتزده گفت: «آخ! حواست کجاست؟ خیلی دردم گرفت.» کرم خاکی جواب داد: «وای اصلاً نفهمیدم پری جان. نمیخواستم به کسی آسیب برسانم. شما که میدانید عجله دارم، باید زود تونلها را آماده کنم.»
حجم
۵٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۲ صفحه
حجم
۵٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۲ صفحه