
کتاب ناسازه های آسمان
معرفی کتاب ناسازه های آسمان
کتاب ناسازه های آسمان نوشته سیدمحسن علوی زاده، ویراسته سجاد باقرزاده و اثری است که در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات متخصصان منتشر شده است. این مجموعه داستان کوتاه ایرانی به زندگی و ذهنیت افرادی میپردازد که در مرز میان نبوغ و انزوا قرار گرفتهاند. داستانها در باب شخصیتهایی است که هر یک با دغدغهها و چالشهای خاص خود در مسیر کشف یا بازتعریف هویت و استعدادهایشان قرار دارند. این کتاب با ترکیب خاطرات، گفتوگوها و روایتهای موازیْ تصویری از پیچیدگیهای ذهن انسان و تضادهای درونی او ارائه داده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ناسازه های آسمان
کتاب ناسازههای آسمان به قلم سیدمحسن علوی زاده، یک مجموعه داستان کوتاه فارسی و شخصیتمحور را ارائه کرده که در آن مرز میان اتفاق و انتخاب، نبوغ و جنون و انزوا و اجتماع بارها به چالش کشیده شده است. اثر حاضر با فضایی پرهیاهو در ایستگاه قطار آغاز میشود و بهتدریج به زندگی الیاس قنبری، استاد برجستهی ریاضی میپردازد؛ شخصیتی که گذشتهای پر از ناکامیهای تحصیلی و اجتماعی داشته، اما بهشکلی غیرمنتظره در حل مسائل ماتریس به نبوغ رسیده است. این مجموعه داستان کوتاه غیر از زندگی الیاس قنبری به تجربههای راویهای دیگری نیز پرداخته است. بهعنوان نمونه، راوی دیگر در این اثر در دوران بازداشت و انزوا با کتابی دربارهی ماتریس مواجه میشود و همین مواجهه، سرنوشت و ذهنیت او را دگرگون میکند. ساختار کتاب حاضر بر پایهی گفتوگوها، خاطرات و بازگویی تجربههای شخصی شکل گرفته است. کتاب ناسازههای آسمان با پرداختن به مفاهیمی همچون استعداد، محدودیت، تنهایی و جستوجوی معنا، تصویری از انسانهایی ارائه داده است که در مواجهه با شرایط غیرمنتظره به کشف یا بازتعریف خود میرسند.
خلاصه داستان ناسازه های آسمان
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان اول را فاش میکند!
داستان «ماتریسباز» با صحنهای در ایستگاه قطار چابهار آغاز میشود؛ جایی که راوی با دوستش دربارهی الیاس قنبری، استاد برجستهی ریاضی و متخصص ماتریس گفتوگو میکند. قنبری کودکی کندذهن و منزوی بوده که بهطور غیرمنتظرهای استعداد خارقالعادهای در حل مسائل ماتریس از خود نشان میدهد. مدیر مدرسه و معلمان با دیدن این استعداد، او را به شهر میبرند تا در جمع دانشآموزان و معلمان دیگر نیز تواناییهایش را به نمایش بگذارد. قنبری با وجود ضعف در سایر زمینهها، در حل مسائل ماتریس بهسرعت پیشرفت میکند و به جایگاه استادی میرسد. راوی دیگری وارد داستان میشود که در دوران بازداشت و انزوای اجباری بهطور اتفاقی کتابی دربارهی ماتریس به دست میآورد. او با استفاده از ملحفه و خمیر نان، اعداد و جدولها را بازسازی میکند و با تمرین مداوم، به مهارتی بینظیر در حل مسائل ماتریس دست مییابد. این تمرینها به او کمک میکند تا با فشارهای روانی و تنهایی مقابله کند. این راوی پس از آزادی، در قطار با قنبری و چند دانشجو روبهرو میشود. او در رقابتی غیررسمی، تواناییهایش را در حل مسائل ماتریس به نمایش میگذارد. این مواجهه، تضاد میان نبوغ ذاتی و تلاش اکتسابی و نیز مرز باریک میان سلامت روان و وسواس فکری را برجسته میکند. این داستان به جلسات دوستانهی دانشجویان و اساتید میپردازد؛ جلساتی که در آنها مفاهیم انسانی و فلسفی به بحث گذاشته میشود و هر شخصیت از زاویهی دید خود به تعریف و بازتعریف مفاهیم میپردازد.
چرا باید کتاب ناسازه های آسمان را بخوانیم؟
مجموعه داستان کوتاه ناسازههای آسمان به موضوعاتی همچون استعداد، محدودیت، تنهایی و جستوجوی معنا میپردازد. این کتاب با ترکیب خاطرات شخصی، روایتهای موازی و گفتوگوهای فلسفیْ تصویری از انسانهایی ارائه میدهد که در شرایط غیرمنتظره به کشف یا بازتعریف خود میرسند. پرداختن به مرز میان نبوغ و جنون و نمایش تأثیر محیط و اتفاقات بر شکلگیری شخصیت، از ویژگیهای شاخص این اثر است. همچنین این کتاب با طرح سؤالاتی دربارهی هویت، هدف و معنای زندگی، مخاطب را به تأمل و بازنگری در نگاه خود به استعداد و موفقیت دعوت میکند. این اثر میتواند برای کسانی که به روایتهای شخصیتمحور و دغدغههای انسانی علاقه دارند، تجربهای خواندنی باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب داستان کوتاه، کسانی که دغدغهی شناخت استعداد، هویت و مرز میان نبوغ و وسواس را دارند و نیز افرادی که به موضوعات فلسفی و روانشناختی علاقهمند هستند، پیشنهاد میشود. همچنین این مجموعه داستان کوتاه به دانشجویان و پژوهشگرانی که به تأثیر محیط و اتفاقات بر شکلگیری شخصیت توجه دارند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب ناسازه های آسمان
«۷) دیدار دوباره
رزاقی میهمانش بود. قرار بود پساز چندین سال که یکدیگر را پیدا کردهاند، به یاد ایام، زمانی را با هم سپری کنند. ازاینرو، اتابک تدارک میدید و در خانهاش مشغول بود. برایاینکه پرسشهای کمتری برای نوشاد ساخته شود، حتی برخی تابلوها و وسایل دکوری را از هال و پذیرایی برمیداشت! بنابراین، خانهاش خلوتتر شده بود.
نزدیک غروب آفتاب بود که زنگ خانه به صدا درآمد. میهمان در زمانی مناسب از راه رسید.
نوشاد پساز سلام و احوالپرسی، بارانی خود را درآورد. اتابک بهسرعت آن را از او گرفت و نگذاشت میهمان از جای خود برخیزد.
خوشوبشهای رایج ایرانی ردوبدل شد. اتابک به آشپزخانه رفت و چایساز را روشن کرد. در هنگام رفتن، گفت:
«چه خبر؟ قبلاز اومدنت با خودم چک میکردم ببینم آخرین باری که همدیگه رو دیدیم، کِی بوده. به نتیجهای رسیدم، ولی با خودم میگم شاید یه چیزی رو از قلم انداختم».
ـ خبر که تا دلت بخواد هست... اتفاقاً من هم تقویمهای قدیمیم رو نگاه کردم که بفهمم آخرین بار کِی دیدمت. فکر میکنم عروسی مسعود بود.»
حجم
۱۵۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۲۰ صفحه
حجم
۱۵۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۲۰ صفحه