
کتاب دوستی مانی با حیوانات
معرفی کتاب دوستی مانی با حیوانات
کتاب دوستی مانی با حیوانات نوشته آراد خواجه علی اشتری و ویراسته رضیه (راضیه) فرسوده قلاتی، داستانی کودکانه دربارهی ارتباط صمیمی یک پسر کوچک با حیوانات مزرعه و جنگل است. این کتاب با تصویرگری آرش رجبی زاده، توسط نشر بید منتشر شده است. روایت کتاب در قالب داستانی ساده و آموزنده، به موضوع دوستی، مهربانی و همدلی با حیوانات پرداخته و تلاش کرده اهمیت مراقبت از محیطزیست و حیوانات را به کودکان یادآوری کند. فضای داستان در یک دهکدهی سرسبز و کنار جنگل شکل میگیرد و شخصیت اصلی آن، مانی، پسری مهربان و کنجکاو است که در کنار خانوادهاش زندگی میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دوستی مانی با حیوانات
کتاب دوستی مانی با حیوانات اثری از آراد خواجه علی اشتری است که با نگاهی کودکانه و آموزنده، به موضوع دوستی انسان و حیوانات میپردازد. داستان در یک روستای سرسبز و کنار جنگل روایت میشود و شخصیت اصلی آن، مانی، پسری است که در کنار خانوادهاش زندگی میکند و رابطهای نزدیک با حیوانات مزرعه دارد. ساختار کتاب بهصورت داستانی پیوسته و با زبانی ساده و قابلفهم برای کودکان نوشته شده است.
در طول روایت، مانی با حیوانات مختلفی مانند مرغ، خروس، گاو، خرگوش و خرس روبهرو میشود و از طریق تجربههایش، مفاهیمی چون مهربانی، همدلی و مسئولیتپذیری نسبت به حیوانات را میآموزد. کتاب با تصویرگری رنگی و جذاب، فضای داستان را برای کودکان ملموستر کرده است. آراد خواجه علی اشتری تلاش کرده است تا از خلال ماجراهای مانی، پیامهایی دربارهی اهمیت مراقبت از حیوانات و آسیبهای شکار بیرویه را منتقل کند، بدون آنکه داستان از جذابیت و سادگی خود دور شود.
خلاصه داستان دوستی مانی با حیوانات
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان دوستی مانی با حیوانات با معرفی مانی، پسربچهای مهربان که در دهکدهای سرسبز کنار خانوادهاش زندگی میکند، آغاز میشود. مانی هر روز صبح به پدرش در کارهای مزرعه کمک میکند، شیر گاوها را میدوشد و به مرغها و خروسها دانه میدهد. حیوانات مزرعه او را دوست دارند و حتی برایش شعر میخوانند. یک روز، مانی همراه پدرش به جنگل میرود. در جنگل، مانی بهدنبال خرگوشی میدود و ناگهان در گودالی که پدرش برای شکار حیوانات کنده بود، میافتد.
خرسی مهربان او را نجات میدهد و به مانی میگوید که پدرش شکارچی است و حیوانات را به دام میاندازد. مانی از شنیدن این موضوع ناراحت میشود و به خرس قول میدهد که حیوانات را آزاد کند. مانی پس از بازگشت به خانه، مخفیانه کلید قفسها را برمیدارد و همهی حیوانات زندانی را آزاد میکند. حیوانات با خوشحالی به جنگل برمیگردند و خرس بچهاش را دوباره میبیند.
پدر مانی متوجه غیبت پسر و نبودن کلید میشود و پس از جستوجو، مانی را در کنار حیوانات پیدا میکند. مانی با پدرش صحبت میکند و توضیح میدهد که حیوانات هم مانند انسانها احساس دارند و نباید آنها را شکار یا زندانی کرد. پدر مانی از اشتباهش پشیمان میشود و قول میدهد دیگر حیوانات را شکار نکند. داستان با جشنگرفتن حیوانات و بازگشت آرامش به جنگل به پایان میرسد.
چرا باید کتاب دوستی مانی با حیوانات را بخوانیم؟
کتاب دوستی مانی با حیوانات با داستانی ساده و آموزنده، مفاهیمی چون مهربانی، همدلی و مسئولیتپذیری نسبت به حیوانات را به کودکان منتقل میکند. روایت ماجراهای مانی و برخوردش با حیوانات، بهویژه مواجهه با خرس و درک احساسات حیوانات، فرصتی برای گفتوگو دربارهی اهمیت محیطزیست و رفتار درست با حیوانات فراهم میآورد. تصویرگری رنگی و فضای شاد داستان، جذابیت آن را برای کودکان بیشتر کرده است؛ همچنین کتاب بهگونهای نوشته شده که والدین و مربیان میتوانند از آن برای آموزش ارزشهای اخلاقی و اجتماعی به کودکان بهره ببرند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب دوستی مانی با حیوانات به کودکان خردسال، والدین، مربیان مهدکودک و آموزگاران دبستانی که بهدنبال آموزش مهربانی و دوستی با حیوانات هستند، پیشنهاد میشود؛ همچنین برای کودکانی که به حیوانات علاقه دارند یا نیاز به یادگیری همدلی و مسئولیتپذیری دارند، مناسب است.
بخشی از کتاب دوستی مانی با حیوانات
«در دهکدهای سرسبز و زیبا در کنار رودخانهای خروشان کلبهی کوچکی بود که در آن مانی کوچولو با پدر و مادرش زندگی میکردند. در اطراف این کلبه درختان سرسبز و گلهای فراوانی بود. آنها یک مزرعهی کوچک داشتن که در آن از تعدادی مرغ، خروس و دو گاو شیرده مراقبت و نگهداری میکردند. مانی کوچولو در کارهای مزرعه به پدرش کمک میکرد. صبح زود از خواب بیدار میشد، شیر گاوها را میدوشید و منتظر میماند تا آقای کارن بیاید و شیر را برای فروش به بازار ببرد. هر وقت آقای کارن میآمد یک سکه به مانی میداد و میگفت: «این هم پاداش تو» مانی با خوشحالی سکه ها را در قلک میانداخت تا زیاد شوند. بعد به سراغ مرغها و خروسها میرفت و برای آنها دانه میپاشید. آنها مانی را خیلی دوست داشتن، وقتی دانههایشان را میخوردند و حسابی سیر میشدند؛ دور او حلقه میزدند و برایش شعر میخواندند و میگفتند.
مانی چه مهربونه
وقتی میاد به لونه
برای ما میاره
گندم و آب و دونه»
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲ صفحه
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲ صفحه