با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب میقان اثر زهرا مینوئی

کتاب میقان

نویسنده:زهرا مینوئیانتشارات:نشر داستانسال انتشار:۱۴۰۰تعداد صفحه‌ها:۱۰۸ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۵.۰از ۱ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر داستان

سال انتشار۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها۱۰۸ صفحه

دسته‌بندی
داستان کوتاه۱ مورد دیگر

معرفی کتاب میقان

کتاب میقان دومین کتاب زهرا مینویی است که در نشر داستان منتشر شده است. پیش از این مجموعه داستان «سوپرک چه» از این نویسنده منتشر شده بود.

درباره کتاب میقان

 کتاب میقان شامل دو نمایشنامهٔ «میقان» ( برنده تندیس زرّین اولین دوره‌ی جشنواره‌ٔ حیات ۱۳۹۵) و «طوطی ماهی» و سه داستان کوتاه با عناوین «آخرین سفر» ، «طوفان» و «پنج شنبه‌های طلایی» است.

کتاب میقان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به هنر نمایش پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب میقان

خانه. شنبه. ساعتِ شش عصر.

نور می‌آید. اتاقی محقر با اثاثیه‌ای قدیمی. پدر ریش‌ِ بلند و نامرتبی دارد و شکسته‌تر از سنش به نظر می‌رسد.

پدر: (تابلویی از دیوار برمی‌دارد، کناری می‌گذارد)

گفتم: "این پدرسوختهٔ سربه‌هوا یادش رفته صُبِ جمعه قرار داره، گرفته خوابیده." شایدم پشیمون شده. ولی خوبه که اومدهٔ. خوشحالم کردهٔ بابا. از پشتِ کرکره دیدم. مغازه‌یِ بدی نبود ولی جاش... نُچ. نپسندیدم. بد محلّه‌ست. برا شروع خوب نیست. خودِ من... مادرت گفته برات از کجا شروع کردم؟ سربازی. اداره‌ای که شدم گذاشتمش کنار. (دستانش را به حالتِ کوتاه‌کردن مو می گیرد) این‌جوری... نگاه کن! کمی نَمدار می‌کنی. محکم می‌گیری بینِ دو تا انگشت درازات و نوکاشو کج‌کج می‌زنی. دقه‌به‌دقه هم با بلندی کوتاهی این‌طرف اون‌طرف چِک می‌کنی. سخته خیلی ولی لطفش به اینه که چون تو بالا سرشی و کلّهٔ یارو پایینه، می‌تونی راحت برینی به کلّه‌ش. اون بالا همه کاره تویی. تویی که حُسن و عیبو می‌بینی و تصمیم می‌گیری چی‌کار کنی. آخرم یه آینه می‌گیری دستت و پسِ کلّه‌شو نشون می‌دی و می‌گی خوبه قربون؟... خوب و بدی‌شم پای خودشونه که ریش و قیچی رو سپرده‌ن به اوستا! یه وقتاییَ‌م اشتباه می‌شه البته... ولی هیچی نیست تو دنیا که قابلِ جبران نباشه. قابلِ بخشش و گذشت! تو دخترِ عاقلی هستی. می‌فهمی چی می‌گم. نه؟

پدر آینه‌ای می‌آورد و به دیوار می‌آویزد.

پدر: گفتی موهام همین‌جوری خوبه بابا؟ می‌خوام کاری کنم که منو می‌بینه بگه... (دهانش را متعجبانه باز می‌کند) اصلاً از تعجب مات‌ومبهوت نگاهم کنه و هیچی نتونه بگه. اون‌وقته که من می‌پرسم چرا؟ من شروع می‌کنم. (مردد) می‌پرسم... یا شایدم می‌گم... می‌گم... بهش می‌گم... به‌وقتش یه چیزی می‌گم دیگه. (بلند) هوی!.. پدرسوخته اگه پشتی‌شو کنی تفاله چایی شَم اون‌وسط، پدرتو در می‌آرما.

سایر کتاب‌های زهرا مینوئی

مشاهده همه
نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است