جملات زیبا از متن کتاب حصار و سگ های پدرم | طاقچه
تصویر جلد کتاب حصار و سگ های پدرمsubscriptionAvailable

کتاب حصار و سگ های پدرم

۳.۸(از ۳۸ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
داستان خارجی

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آری، من فرزند فرهنگی هستم که برای زنده ماندن نباید فکر کند. باید همچون برده‌ای باشد که از آزادی خود صرف‌نظر می‌کند و تسلیم ارباب خود می‌شود تا زنده بماند
Call_Me_Mahi
۱۸
من آفریدهٔ فرهنگی هستم که مردمانش باشرم در پرده، از عشق و دوست داشتن سخن می‌گویند، اما در همان حال نظارهٔ کشتار و آشوب و جنگ و دعوا در نظرشان بسیار طبیعی است. آن‌جا، در سرزمین من، اگر زن و شوهر به جان هم بیفتند، امری طبیعی و عادی است؛ اما اگر آن‌ها عاشقانه همدیگر را در آغوش گیرند، گناه کبیره محسوب می‌شود. آن‌جا بین محل زندگی و گورستان فاصله‌ای نیست!
Call_Me_Mahi
۱۰
زیبایی هر دروغی، آن است که هر چه زمان می‌گذرد، حقیقی‌تر می‌نماید.
Mary gholami
۸
«خیلی حیف است که پلنگ جنس ماده داشته باشد، هر قدر نگاهش می‌کنم، دلم به درد می‌آید.»
Fateme Eskandary
۵
تقدیم به روح پدرم، به حصار کوچکش؛ به بچه‌هایم که امیدوارم هنگامی که بزرگ شدند، در حصار هیچ‌کس زندگی نکنند؛ حتا اگر حصار خودم باشد.
Mary gholami
۵
به مادرم و به حصار محقر پدرم و به نسلی که امیدوارم همهٔ حصارها را ویران کنند.
Mary gholami
۴
من فرزند فرهنگی هستم که برای زنده ماندن نباید فکر کند. باید همچون برده‌ای باشد که از آزادی خود صرف‌نظر می‌کند و تسلیم ارباب خود می‌شود تا زنده بماند.
Mary gholami
۴
«دروغ است و... چیز دیگری نیست... زیبایی هر دروغی، آن است که هر چه زمان می‌گذرد، حقیقی‌تر می‌نماید.»
Call_Me_Mahi
۳
من می‌خواهم به همهٔ ارزش‌ها و مقدساتی که بر پایهٔ اطاعت کورکورانه استوار است شک کنم و همه را مورد سؤال قرار دهم. من دوست‌دار اعتراض کردن (پروتستیست) هستم.
Call_Me_Mahi
۳
در فرهنگ ما، چنان ترس، دودلی و تردید از پرسش کردن بر وجود انسان‌ها مستولی شده، که به‌حقیقت، رهایی از آن بسی دشوار است. بی‌گمان ریشهٔ این تردیدها به واسطهٔ یقین مذهبی است. زیرا در آیین ما، برای همهٔ پرسش‌ها پاسخِ آماده وجود دارد [...] در فرهنگ ما، انسان‌ها بیچاره‌تر و کوچک‌تر از آن‌اند که به اطراف خود نظر بیندازد و با تأمل و دقت به دور و نزدیکِ خود بنگرند و پرسش‌شان را مطرح کنند. چون همهٔ پاسخ‌ها در عقلِ سرگردان وجود دارد.
فاطمه کشوری ( خاکستری)
۲
پدر آفتاب را دوست داشت، خورشید می‌سوزاند و برشته می‌کند و می‌جوشاند، کسی هم نمی‌تواند حتا از دور به چشم‌های خورشید خیره شود. سر را پایین می‌اندازد و چشم‌ها را می‌بندد. بی‌شرفی ماه از آن است که دور از چشم خورشید فرار می‌کند و راز شب‌ها را برملا می‌سازد.
Mmdoo
۲
«تو در آغوش یکی از زن‌هایت خواهی مُرد. در آغوش آن که از همه عزیزتر است!»
LEILA
۲
نمی‌دانستم که خودتان خفاش کور و عاشق تاریکی هستید. اگرنه، چرا به درون حصار خزیده‌اید و با آوار ویران‌شده‌اش، بار دیگر لانه و قفس و زنجیرها را برای خودتان از نو می‌سازید؟
روباه پیر
۱
آیا جوانی‌ام در گناه و مجازاتْ به هدر رفت؟
روباه پیر
۱
«بی‌گمان اگر برویم به جایی خواهیم رسید. مگر ممکن است بیرون از حصار، دنیا ویران و به‌آخررسیده باشد؟»
LEILA
۱
می‌گفتم: «خدایا مرا به یکی از این حیوانات تبدیل کن.»
LEILA
۱
اگر او را نمی‌کشتم، نمی‌شد آزادشان کنم.
Hasti
۰
خدایا فریاد... فریادرسی... من گفتم او را می‌کشم و آزاد می‌شوم، آزاد و رها، تُف بر گذشته، وای از آینده.
Hasti
۰
وای از خشم و غضب خواهرانم
Hasti
۰
حین دویدن خودم را میان گلهٔ گاوها و گوسفندها می‌انداختم... می‌گفتم: «خدایا مرا به یکی از این حیوانات تبدیل کن.»
روباه پیر
۰
آسوده باشید، شماها بخوابید و من گرفتار باشم.
روباه پیر
۰
هنگامی که مادران خودم به من پناه و مأوا نمی‌دهند، چه کسی به من جا و پناه می‌دهد؟
روباه پیر
۰
انگار در آن گور در مرحلهٔ دوزخ زندگی می‌کردم.
روباه پیر
۰
ممکن است من همزاد و جفت جنگ باشم؟
LEILA
۰
آسوده باشید، شماها بخوابید و من گرفتار باشم.
LEILA
۰
آیا جوانی‌ام در گناه و مجازاتْ به هدر رفت؟
LEILA
۰
«دروغ است و... چیز دیگری نیست... زیبایی هر دروغی، آن است که هر چه زمان می‌گذرد، حقیقی‌تر می‌نماید.» «از کجا این حکمت را آموختی؟» «از این مُرده‌هایی که نیمه‌شب‌ها از فرط عذاب هذیان می‌گویند.»
کاربر ۷۳۸۹۳۶۷
۰