
بریدههایی از کتاب حصار و سگ های پدرم
۴٫۰
(۲۷)
آری، من فرزند فرهنگی هستم که برای زنده ماندن نباید فکر کند. باید همچون بردهای باشد که از آزادی خود صرفنظر میکند و تسلیم ارباب خود میشود تا زنده بماند
Call_Me_Mahi
من آفریدهٔ فرهنگی هستم که مردمانش باشرم در پرده، از عشق و دوست داشتن سخن میگویند، اما در همان حال نظارهٔ کشتار و آشوب و جنگ و دعوا در نظرشان بسیار طبیعی است. آنجا، در سرزمین من، اگر زن و شوهر به جان هم بیفتند، امری طبیعی و عادی است؛ اما اگر آنها عاشقانه همدیگر را در آغوش گیرند، گناه کبیره محسوب میشود. آنجا بین محل زندگی و گورستان فاصلهای نیست!
Call_Me_Mahi
زیبایی هر دروغی، آن است که هر چه زمان میگذرد، حقیقیتر مینماید.
Mary gholami
«خیلی حیف است که پلنگ جنس ماده داشته باشد، هر قدر نگاهش میکنم، دلم به درد میآید.»
Fateme Eskandary
تقدیم به
روح پدرم، به حصار کوچکش؛
به بچههایم که امیدوارم
هنگامی که
بزرگ شدند،
در حصار هیچکس زندگی نکنند؛
حتا اگر حصار خودم باشد.
Mary gholami
به مادرم
و به حصار محقر پدرم
و به نسلی که امیدوارم همهٔ حصارها
را ویران کنند.
Mary gholami
من فرزند فرهنگی هستم که برای زنده ماندن نباید فکر کند. باید همچون بردهای باشد که از آزادی خود صرفنظر میکند و تسلیم ارباب خود میشود تا زنده بماند.
Mary gholami
«دروغ است و... چیز دیگری نیست... زیبایی هر دروغی، آن است که هر چه زمان میگذرد، حقیقیتر مینماید.»
Call_Me_Mahi
من میخواهم به همهٔ ارزشها و مقدساتی که بر پایهٔ اطاعت کورکورانه استوار است شک کنم و همه را مورد سؤال قرار دهم. من دوستدار اعتراض کردن (پروتستیست) هستم.
Call_Me_Mahi
در فرهنگ ما، چنان ترس، دودلی و تردید از پرسش کردن بر وجود انسانها مستولی شده، که بهحقیقت، رهایی از آن بسی دشوار است. بیگمان ریشهٔ این تردیدها به واسطهٔ یقین مذهبی است. زیرا در آیین ما، برای همهٔ پرسشها پاسخِ آماده وجود دارد [...] در فرهنگ ما، انسانها بیچارهتر و کوچکتر از آناند که به اطراف خود نظر بیندازد و با تأمل و دقت به دور و نزدیکِ خود بنگرند و پرسششان را مطرح کنند. چون همهٔ پاسخها در عقلِ سرگردان وجود دارد.
فاطمه کشوری ( خاکستری)
پدر آفتاب را دوست داشت، خورشید میسوزاند و برشته میکند و میجوشاند، کسی هم نمیتواند حتا از دور به چشمهای خورشید خیره شود. سر را پایین میاندازد و چشمها را میبندد. بیشرفی ماه از آن است که دور از چشم خورشید فرار میکند و راز شبها را برملا میسازد.
Mmdoo
«تو در آغوش یکی از زنهایت خواهی مُرد. در آغوش آن که از همه عزیزتر است!»
LEILA
آیا جوانیام در گناه و مجازاتْ به هدر رفت؟
روباه پیر
«بیگمان اگر برویم به جایی خواهیم رسید. مگر ممکن است بیرون از حصار، دنیا ویران و بهآخررسیده باشد؟»
LEILA
میگفتم:
«خدایا مرا به یکی از این حیوانات تبدیل کن.»
LEILA
اگر او را نمیکشتم، نمیشد آزادشان کنم.
Hasti
خدایا فریاد... فریادرسی... من گفتم او را میکشم و آزاد میشوم، آزاد و رها، تُف بر گذشته، وای از آینده.
Hasti
وای از خشم و غضب خواهرانم
Hasti
حین دویدن خودم را میان گلهٔ گاوها و گوسفندها میانداختم... میگفتم:
«خدایا مرا به یکی از این حیوانات تبدیل کن.»
روباه پیر
آسوده باشید، شماها بخوابید و من گرفتار باشم.
روباه پیر
نمیدانستم که خودتان خفاش کور و عاشق تاریکی هستید. اگرنه، چرا به درون حصار خزیدهاید و با آوار ویرانشدهاش، بار دیگر لانه و قفس و زنجیرها را برای خودتان از نو میسازید؟
روباه پیر
هنگامی که مادران خودم به من پناه و مأوا نمیدهند، چه کسی به من جا و پناه میدهد؟
روباه پیر
انگار در آن گور در مرحلهٔ دوزخ زندگی میکردم.
روباه پیر
ممکن است من همزاد و جفت جنگ باشم؟
LEILA
آسوده باشید، شماها بخوابید و من گرفتار باشم.
LEILA
آیا جوانیام در گناه و مجازاتْ به هدر رفت؟
LEILA
حجم
۱۴۰٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۰۷ صفحه
حجم
۱۴۰٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۰۷ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان