جملات زیبای کتاب آگاهی | طاقچه
تصویر جلد کتاب آگاهیsubscriptionAvailable

کتاب آگاهی

نوع کتاب
۳.۷(از ۳۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سوزان بلکمور، رضا رضایی
انتشارات: 
فرهنگ معاصر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Dexter
۹
آیا تجربه شما از رنگ سبز مانند تجربه من است یا نه، آیا قهوه عینا همان بویی را برای شما دارد که برای من دارد یا نه، اما هیچ‌وقت نمی‌توانم دریابم.
a.h.ahm
۴
ما خیلی راحت از «مغز من» یا «جسم من» حرف می‌زنیم، انگار که «من» چیزی جدا و مستقل از «این‌ها» هستم.
فرزاد صفری
۳
ادراک زیرآستانه‌ای پدیده‌ای واقعی است. مثلاً اگر واژه‌ای را خیلی سریع از مقابل نگاه کسی عبور دهید، طوری که نتواند آن را آگاهانه ببیند، آن واژه می‌تواند همچنان بر واکنش‌های او تأثیر بگذارد. اگر «river»[ رودخانه ]به‌سرعت ظاهر شود اما دیده نشود، و واژه بعدی «bank»[ ساحل/بانک ]باشد، به احتمال زیادتر این واژه دوم را شخص به معنای ساحل رودخانه خواهد گرفت نه بانک.
فرزاد صفری
۳
ثر دارو بر آگاهی متقاعدکننده‌ترین شاهد این نکته است که هشیاری وابسته به مغز است. شاید به نظر بدیهی برسد، اما من به این علت گوشزد کرده‌ام که خیلی‌ها معتقدند ذهن‌شان مستقل از مغزشان است. همین که آثار داروهای روان‌گردان را دریابیم، این نوع نظریه دیگر تاب نمی‌آورد.
انار
۲
می‌توانم بپرسم که آیا تجربه شما از رنگ سبز مانند تجربه من است یا نه، آیا قهوه عینا همان بویی را برای شما دارد که برای من دارد یا نه، اما هیچ‌وقت نمی‌توانم دریابم. این حالت‌های وصف‌ناپذیر (یا توصیف‌نشدنی) همان چیزی هستند که فیلسوفان به آن می‌گویند «کیفیات»
چڪاوڪ
۲
هستند کسان بسیاری که مدعی‌اند راز آگاهی را دریافته‌اند: آن‌ها نظریه‌های بزرگ فراگیر ارائه می‌دهند، نظریه‌های مکانیک کوانتومی، نظریه‌های روحی «قوه آگاهی»، و بسیاری نظریه‌های دیگر؛ اما در بیشتر این نظریه‌ها، دره دهان‌گشوده یا چاه ویلی که میان جهان مادی و جهان ذهنی به وجود می‌آید به‌کلی نادیده گرفته می‌شود. مادام که این مسئله را نادیده می‌گیرند، درواقع اصلاً با آگاهی سروکار ندارند.
فرزاد صفری
۱
وقتی آدم‌ها ابتدا روی مسئله‌ای تمرکز می‌کنند و بعد آن را رها می‌کنند و به چیز دیگری می‌اندیشند، گاهی بدون هیچ نوع تلاش آگاهانه‌ای سروکله جواب مسئله پیدا می‌شود
فرزاد صفری
۱
اگر «river»[ رودخانه ]به‌سرعت ظاهر شود اما دیده نشود، و واژه بعدی «bank»[ ساحل/بانک ]باشد، به احتمال زیادتر این واژه دوم را شخص به معنای ساحل رودخانه خواهد گرفت نه بانک
فرزاد صفری
۱
توهم حقیقی آن توهمی است که تجربه‌کننده‌اش آن را با واقعیت اشتباه می‌گیرد مثل موقعی که شخص اسکیزوفرنیک واقعا معتقد است صداهایی که در سرش می‌شنود دارد از دیوارهای اتاقش می‌آید. با این تعریف، بیشتر داروهای توهم‌زا «شبه‌توهم» به بار می‌آورند، زیرا مصرف‌کننده همچنان می‌داند که هیچ‌کدام از این توهم‌ها واقعی نیستند
Hrezapour.ir
۱
گویا در جایی از ذهن یا مغز لابد مکان و زمانی هست که در آن همه چیز به هم می‌رسد و «آگاهی رخ می‌دهد»؛ انگار نوعی خط پایان در فعالیت‌های مغز هست که بعد از آن به طرز مرموزی چیزها آگاهانه می‌شوند یا «وارد آگاهی می‌شوند».
Hrezapour.ir
۱
ما با آدم‌های جدیدی روبه‌رو می‌شویم، قیافه آن‌ها را می‌بینیم، لباس و سر و وضع‌شان را می‌بینیم، صدای‌شان را می‌شنویم، و زود قضاوت می‌کنیم که گرم هستند یا سرد، قابل اعتمادند یا مشکوک، باهوش یا خرفت، اما چه‌گونه؟ علاوه بر همه توانایی‌های ذاتی‌مان، نوعی سابقه مادام‌العمر هم از دیدن آدم‌ها داریم و می‌دانیم که چه‌جور موجوداتی بوده‌اند. شاید نتوانیم همه این چیزها را به‌صراحت به یاد بیاوریم یا معادله‌هایی را حل کنیم که احتمال‌های موجود را به دست می‌دهند، اما در یک جایی از سیستم همه این‌ها دارد انجام می‌شود، و در نتیجه، ما در نهایت به قضاوت‌های قابل اتکایی می‌رسیم.
چڪاوڪ
۱
به نظر دکارت، ذهن غیرمادی و غیرممتد است (یعنی مکان یا وضعیت ندارد)، حال آن‌که جسم و کل جهان مادی جوهری مادی یا ممتد است. مشکل این نظریه واضح است. این دو چه‌گونه بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند؟ دکارت می‌گفت که این دو در غده صنوبری درون مغز با هم تلاقی می‌کنند، اما این توضیح فقط مسئله را کمی به تعویق می‌اندازد. غده صنوبری ساختار مادی دارد، و دوباوری دکارتی هیچ توضیح نمی‌دهد که چرا فقط همین غده قادر است با قلمرو ذهن ارتباط برقرار کند.
mowjtaba
۱
ویلیام جیمز درون‌نگری را تشبیه کرد به «تلاش برای روشن‌کردن چراغ برای دیدن این‌که تاریکی چه‌گونه است».
فرزاد صفری
۰
به این ترتیب، کسی که می‌گوید خواب نمی‌بیند فقط فراموشکار است. یادآوری رؤیاست که بسیار متفاوت است، وگرنه همه خواب می‌بینند.
فرزاد صفری
۰
ثر دارو بر آگاهی متقاعدکننده‌ترین شاهد این نکته است که هشیاری وابسته به مغز است. شاید به نظر بدیهی برسد، اما من به این علت گوشزد کرده‌ام که خیلی‌ها معتقدند ذهن‌شان مستقل از مغزشان است. همین که آثار داروهای روان‌گردان را دریابیم، این نوع نظریه دیگر تاب نمی‌آورد.
Hrezapour.ir
۰
که در این صورت ما باید مسئله دشوار را حل کنیم. شاید درد علت تغییرات مادی باشد، که در این صورت ما به‌نوعی نظریه فراطبیعی نیاز داریم. شاید چیزی دیگر علت هردو باشد، که در این صورت ما هیچ تصوری از آن نداریم
mowjtaba
۰
آیا فعالیت هنری آگاهانه در فرمان یک روح فراطبیعی یا «خود» غیرمادی است، از آن نوع که دوباوران ممکن است به آن معتقد باشند؟ آیا در مغز مکان خاصی هست که در آن آگاهی رخ می‌دهد؟ آیا گونه‌های خاصی از «نورونِ آگاهی» وجود دارد که تجربه‌های آگاهانه تولید می‌کنند، و بقیه نمی‌کنند؟ آیا صورت‌های معینی از اتصال نورون‌های مولّد آگاهی وجود دارد؟
mowjtaba
۰
من کیستم یا چیستم؟ جواب‌هایی مانند «من جسمم هستم» یا «من مغزم هستم» قانع‌کننده نیستند زیرا من احساس جسم‌بودن یا مغزبودن نمی‌کنم. من احساس می‌کنم کسی‌ام که دارنده این جسم و مغز است. اما کیست که احساس می‌کند انگار درون این سر می‌زید و از راه چشم‌ها به بیرون نگاه می‌کند؟ کیست او که انگار این زندگی را سپری می‌کند و این تجربه‌ها را می‌دارد؟
mowjtaba
۰
آگاهی یک توهم بزرگ است. زاییده پرسیدن سؤال‌هایی است نظیر «آیا من الآن آگاه هستم؟ » یا «من الآن از چه چیزی آگاه هستم؟ ». در لحظه سؤال‌کردن، پاسخی جور می‌شود: نوعی اکنون، نوعی سیلان تجربه‌ها، و نوعی «خود» که مشاهده می‌کند همه این‌ها پدیدار می‌شوند، و لحظه بعد نیز همه می‌روند پی کارشان