من با پاهایم به راه افتادم
از ویرانی درون نهرها گذشتم
با وصلهپارهها هنوز طبل قلبگونهای را رفو میکنم
کشیشان خائن و ساحران جوان خیانتپیشه
گلهایی را که به تو هدیه داده بودم
پرپر کرده بودند.
Sattar Shams
و برای به دار آویختهشدگان در سراسر جهان
و ما خیره شدیم به صدای ناقوس کوبش آزادی.
Sattar Shams
بیایید مادران و پدران
از آنسوی خاک
و انتقاد نکنید
آنچه را نمیفهمید
پسران و دختران شما
ورای فرامین شمایند
راه قدیمی شما
رو به کهنگی میرود
Sattar Shams
تو شاید فکر نکردی من میشنیدم
من امّا شنیدم
تو گفتی عشق فقط یک واژه سه حرفی است.
Sattar Shams
و من امیدوارم بمیرید
و دیری نمیگذرد
مرگتان فرا خواهد رسید
من در پی تابوت شما به راه خواهم افتاد
در شامگاهی تیره و تار
و آنگاه که به مغاک بستر مرگ خود فرو میروید
به تماشایتان مینشینم
و بر سرِ گورتان خواهم ایستاد
تا مطمئن شوم مُردهاید.
Sattar Shams