همیشه عدهیی هستند که از حقیقت در خشماند
حتا اگر ادعا کنند
باورش دارند.
pejman
هیچکس اصلاً، هیچکس قدم نمیزند زندگی نمیکند
انسان مرده
sara
من دیگر
به راستی مطمئن نیستم
اینها
چیستند
sara
او عشق را روشن کرد
تا به چهرهٔ مرگ بنگرد.
sara
با من مهربان باش
من دوستاش دارم
بیتلاش، شیرین و آسان، به خاطر بسپار،
و هرگز
هیچکس را با بمب نکشتهام
من حتا
قادر به کشتن مگسی نیستم.
Sattar Shams
و میگویم
به مردی که میرود بنگر!
میگوید: آری
میپرسد: «میدانی به چه میاندیشد؟»
میگویم: دارد فکر میکند. فکر میکند
به قرص نانی
که برای صبحانه میخواهد.
Sattar Shams
و آنگاه بر زمین کشیده میشوند
هیچکس نمرده است
چیزی نگذشته است
پس تنها جهان
تعفن مشروط است.
Sattar Shams