
markar89
۲۰۸
لحن حرف زدن آدمهاست که دستشان را رو میکند نه خودِ چیزهایی که میگویند.
amir23
۷۷
جی.پی. یک روز گفت فقرای درستکار همان ثروتمندان وقیحاند منهای پول. فقر مجبورشان میکند غرور و خصایل خوب را در چیزهایی بهجز پول جستوجو کنند. ولی وقتی دستشان به پول میرسد نمیدانند با آن چه کنند. کُل فضایل قدیمی را، که در واقع فضایل واقعی نبودهاند، از یاد میبرند. فکر میکنند تنها فضیلتْ پولِ بیشتر درآوردن و خرج کردن است.
NeginJr
۷۲
«ما به درد هم نمیخوریم. جفتمون دوست داریم به یک نفر دیگه تکیه کنیم.»
Alibakhtiyari.1
۶۹
گفتم چیزی که عاشقش هستی عشق خودت است. عشق نیست، خودخواهی است. این من نیستم که به فکرش هستی، حسی است که به من داری.
nilishaw
۵۵
«همهٔ ما چیزهایی میخوایم که از داشتنشون عاجزیم. یک انسان شریف بودن مستلزم پذیرفتن همین نکته است.»
AS4438
۴۸
انسانِ معمولی نفرین تمدن است.
daniall.mrd
۴۵
اگر به چیزی اعتقاد داری باید دست به عمل بزنی. حرف زدن دربارهٔ عمل مثل لاف زدن دربارهٔ نقاشیهایی است که قرار است بکشی. بدترین فُرم ممکن.
امیر
۴۵
فراموش کردن چیزی نیست که دست خودت باشد، برایت اتفاق میافتد. منتها برای من اتفاق نیفتاد.
amir23
۴۴
هنوز به خدا اعتقاد دارم. ولی خیلی دور است، خیلی سرد، خیلی حسابگر. میبینم که باید جوری زندگی کنیم انگار وجود ندارد. دعا و پرستش و سرود خواندن ــ همه و همه پوچ و بیثمرند.
دارم سعی میکنم توضیح دهم چرا قصد دارم از اصولم تخطی کنم (هرگز متوصل نشدن به خشونت). هنوز هم به این اصل پایبندم ولی این را هم فهمیدهام که برای زنده ماندن گاهی باید اصول را نادیده گرفت. اعتماد بیپشتوانه به اقبال و مشیت الاهی و لطف خدا فایده ندارد. باید خودت دست به عمل بزنی، باید بجنگی.
daniall.mrd
۳۱
لحن حرف زدن آدمهاست که دستشان را رو میکند نه خودِ چیزهایی که میگویند.
مامو
۳۰
افسردهام.
از هر چیزی یک دنیا فاصله دارم. از عادی بودن. از نور. از چیزی که میخواهم باشم.
nilishaw
۲۹
از درسنخواندهها و جاهلها متنفرم، از فخرفروشها و متظاهرها، از حسودها و منزجرها، از حقیرها و پستفطرتها و کوتهفکرها. از تمام آدمهای معمولی بیخاصیت حقیری که از حقارت و بیخاصیتیشان شرم ندارند. از کسانی که جی.پی. اسمشان را گذاشته «آدمهای جدید» متنفرم، آدمهای مبتذل و احمقِ طبقهای نو با پول و ماشینها و تلویزیونها و تقلید کورکورانهٔ رقتانگیزشان از بورژوازی.
کرم کتابخوان
۲۷
نباید بروی سینما فیلم درپیتی تماشا کنی، حتی اگر دلت میخواهد؛ نباید روزنامههای دوزاری بخوانی، نباید اجازه بدهی رادیو و تلویزیون آشغال به خوردت بدهند؛ نباید با حرفهای صد من یک غاز وقتت را تلف کنی.
daniall.mrd
۲۵
«هدف برای ذهن مثل آب است برای بدن.»
Sina Javaheri
۲۴
وقتی سر کسی فریاد میکشی یعنی هنوز ارتباطی هست.
Alibakhtiyari.1
۲۲
او انسان نیست؛ یک فضای تُهی است با قیافهٔ مبدّل انسان
amir23
۱۸
حسم این است که به خود زحمتِ مداخله نمیدهد. میگذارد رنج بکشیم. اگر برای آزادی دعا کنی شاید بابت خودِ فعل دعا کردن احساس آرامش کنی، شاید هم اتفاقات برحسب تصادف به ترتیبی بیفتند که نهایتاً به آزادی برسی. ولی او نمیشنود. هیچچیز انسانی مثل شنیدن یا دیدن یا دلسوزی یا دستگیری در خود ندارد. میخواهم بگویم شاید دنیا را پدید آورده باشد و قوانین بنیادی ماده و تکامل را. ولی نمیتواند به تکتک افراد توجه کند. طرح ریخته بعضی خوشبخت باشند، بعضی بدبخت، بعضی خوشاقبال، بعضی بداقبال. نمیداند کی بدبخت است و کی نیست، اهمیتی هم برایش ندارد. پس واقعاً وجود ندارد.
Oryx
۱۸
من عاشق صداقت و آزادی و بخششم. من عاشق ساختنم، عاشق انجام دادنم. عاشق کمالم، عاشق هر چیزی هستم که ایستا نیست، راکد نیست، تقلید نمیکند، روحش نمُرده.
daniall.mrd
۱۷
اگر یک هنرمند واقعی هستی، باید تمام وجودت را وقف هنرت کنی. یکذره کمتر از این یعنی تو هنرمند نیستی.
غَزال_ک
۱۷
برایش مهم نیست چه میگویم یا چه حسی دارم، احساساتم برایش بیمعنایند، فقط در اختیار داشتنم برایش مهم است.
Alibakhtiyari.1
۱۴
مثل قربانی دادن حسابشده در شطرنج.
ZarH2080
۱۴
یادم است که چشمهایش هم فرق کرده بود، دورشان خط مشکی کشیده بود، آراسته به نظر میآمد. آراسته، دقیقاً همین کلمه. البته که باعث شد دستوپایم را گم کنم. حسم شبیه وقتی بود که برای اولینبار یک پروانهٔ ایماگو دیدم، گرفتمش و بعد مجبور شدم بکُشمش... میخواهم بگویم زیبایی آدم را گیج میکند، دیگر نمیدانی چهکار میخواهی بکنی، چهکار باید بکنی.
کاربر ۷۲۴۹۰۲
۱۳
این چند وقته نشستهام و به پروردگار فکر میکنم. فکر نکنم دیگر اعتقادی به او داشته باشم. فقط به خودم فکر نمیکنم، به میلیونها نفری فکر میکنم که طی جنگ احتمالاً زندگیای داشتهاند شبیه الآنِ من. آن فرانکها. و کُل تاریخ. حسم این است که به خود زحمتِ مداخله نمیدهد. میگذارد رنج بکشیم. اگر برای آزادی دعا کنی شاید بابت خودِ فعل دعا کردن احساس آرامش کنی، شاید هم اتفاقات برحسب تصادف به ترتیبی بیفتند که نهایتاً به آزادی برسی. ولی او نمیشنود. هیچچیز انسانی مثل شنیدن یا دیدن یا دلسوزی یا دستگیری در خود ندارد. میخواهم بگویم شاید دنیا را پدید آورده باشد و قوانین بنیادی ماده و تکامل را. ولی نمیتواند به تکتک افراد توجه کند. طرح ریخته بعضی خوشبخت باشند، بعضی بدبخت، بعضی خوشاقبال، بعضی بداقبال. نمیداند کی بدبخت است و کی نیست، اهمیتی هم برایش ندارد. پس واقعاً وجود ندارد.
Hajar
۱۲
خوشبختی خریدنی نیست. این را صد دفعه از دهان عمه آنی شنیده بودم.
nilishaw
۱۲
تمام چیزهای آزاد و شریف زندگی به دست آدمهای شیطانصفتی که هیچی براشون اهمیت نداره توی دخمههای کوچک کثیف محبوس میشند.
Alibakhtiyari.1
۱۲
الآن شکافی بزرگ بین ماست. شکافی که هرگز نمیشود رویش پُل زد.
Theycallme donya
۱۱
این چند وقته نشستهام و به پروردگار فکر میکنم. فکر نکنم دیگر اعتقادی به او داشته باشم. فقط به خودم فکر نمیکنم، به میلیونها نفری فکر میکنم که طی جنگ احتمالاً زندگیای داشتهاند شبیه الآنِ من. آن فرانکها. و کُل تاریخ. حسم این است که به خود زحمتِ مداخله نمیدهد. میگذارد رنج بکشیم. اگر برای آزادی دعا کنی شاید بابت خودِ فعل دعا کردن احساس آرامش کنی، شاید هم اتفاقات برحسب تصادف به ترتیبی بیفتند که نهایتاً به آزادی برسی. ولی او نمیشنود. هیچچیز انسانی مثل شنیدن یا دیدن یا دلسوزی یا دستگیری در خود ندارد. میخواهم بگویم شاید دنیا را پدید آورده باشد و قوانین بنیادی ماده و تکامل را. ولی نمیتواند به تکتک افراد توجه کند. طرح ریخته بعضی خوشبخت باشند، بعضی بدبخت، بعضی خوشاقبال، بعضی بداقبال. نمیداند کی بدبخت است و کی نیست، اهمیتی هم برایش ندارد.
alireza hosseini
۱۱
من نمیتونم برای کسی، خصوصاً برای مردی، احترام قایل باشم که یکسری کار انجام میده فقط برای اینکه من رو خوشحال کنه. من دوست دارم از سر اعتقاد به درست بودنشون این کارها رو انجام بده.»
nilishaw
۱۱
شبیه آن دختربچهٔ ژاپنی که در ویرانههای هیروشیما پیدایش کردند. همهچیز مُرده بود و او برای عروسکش آواز میخواند.
Oryx
۱۱
لحن حرف زدن آدمهاست که دستشان را رو میکند نه خودِ چیزهایی که میگویند
