جملات زیبای کتاب امریکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب امریکاsubscriptionAvailable

کتاب امریکا

مفقودالاثر

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۷ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Suji
۴
وقتی بعدها درمی‌یابی که این آخرین بوسه‌ها بوده‌اند، حتی اگر کودکی خردسال بوده باشی، نمی‌توانی بفهمی چرا برای درک آن تا این اندازه کور بوده‌ای.
ali73
۳
وقتی بعدها درمی‌یابی که این آخرین بوسه‌ها بوده‌اند، حتی اگر کودکی خردسال بوده باشی، نمی‌توانی بفهمی چرا برای درک آن تا این اندازه کور بوده‌ای.
Suji
۳
نمی‌توانم با کسی حرف بزنم. نازک‌نارنجی نیستم، ولی آدمی که واقعآ بی‌کس است، خوشحال می‌شود اگر بتواند با کسی حرف بزند
Suji
۳
کارل دلش می‌خواست پا به فرار بگذارد، جایی پنهان شود و دیگر مجبور نباشد سؤالی بشنود.
Suji
۲
«پس تو حرف کسانی را که دستت می‌اندازند قبول داری و حرف کسانی را که خوبی تو را می‌خواهند قبول نداری.»
ali73
۱
نگاهی اندوهناک به خیابان انداخت، انگار علت اندوهش آن پایین بود.
Suji
۱
«می‌بینی روسمن می‌بینی، اگر نخواهی از گرسنگی هلاک شوی، باید این‌طوری از غذای خودت نگهداری کنی. ببین، من حسابی کنار گذاشته شده‌ام. وقتی باهات مدام مثل سگ رفتار می‌کنند، کم‌کم فکر می‌کنی واقعآ سگ هستی.
Suji
۰
«در وطن من معمول است بگویند: خوش بخواب و خواب شیرین ببین.»
Suji
۰
«رابینسون، برو، مرتب داری گریه می‌کنی. فکر نکنم این‌قدرها مریض باشی. کاملا سالم به نظر می‌رسی، ولی چون مدام این‌جا توی بالکن دراز می‌کشی، خیالاتی شدی. شاید گاهی سینه‌ات تیر بکشد، سینهٔ من هم تیر می‌کشد، سینهٔ همه تیر می‌کشد. اگر همه بخواهند به خاطر این چیزهای جزئی مثل تو گریه کنند، توی همهٔ بالکن‌ها مردم باید بزنند زیر گریه.»