جملات زیبای کتاب امریکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب امریکا

بریده‌هایی از کتاب امریکا

ویراستار:محمدرضا خانی
انتشارات:نشر ماهی
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۱از ۷ رأی
۴٫۱
(۷)
وقتی بعدها درمی‌یابی که این آخرین بوسه‌ها بوده‌اند، حتی اگر کودکی خردسال بوده باشی، نمی‌توانی بفهمی چرا برای درک آن تا این اندازه کور بوده‌ای.
Suji
وقتی بعدها درمی‌یابی که این آخرین بوسه‌ها بوده‌اند، حتی اگر کودکی خردسال بوده باشی، نمی‌توانی بفهمی چرا برای درک آن تا این اندازه کور بوده‌ای.
ali73
نمی‌توانم با کسی حرف بزنم. نازک‌نارنجی نیستم، ولی آدمی که واقعآ بی‌کس است، خوشحال می‌شود اگر بتواند با کسی حرف بزند
Suji
کارل دلش می‌خواست پا به فرار بگذارد، جایی پنهان شود و دیگر مجبور نباشد سؤالی بشنود.
Suji
«پس تو حرف کسانی را که دستت می‌اندازند قبول داری و حرف کسانی را که خوبی تو را می‌خواهند قبول نداری.»
Suji
نگاهی اندوهناک به خیابان انداخت، انگار علت اندوهش آن پایین بود.
ali73
«می‌بینی روسمن می‌بینی، اگر نخواهی از گرسنگی هلاک شوی، باید این‌طوری از غذای خودت نگهداری کنی. ببین، من حسابی کنار گذاشته شده‌ام. وقتی باهات مدام مثل سگ رفتار می‌کنند، کم‌کم فکر می‌کنی واقعآ سگ هستی.
Suji
«در وطن من معمول است بگویند: خوش بخواب و خواب شیرین ببین.»
Suji
«رابینسون، برو، مرتب داری گریه می‌کنی. فکر نکنم این‌قدرها مریض باشی. کاملا سالم به نظر می‌رسی، ولی چون مدام این‌جا توی بالکن دراز می‌کشی، خیالاتی شدی. شاید گاهی سینه‌ات تیر بکشد، سینهٔ من هم تیر می‌کشد، سینهٔ همه تیر می‌کشد. اگر همه بخواهند به خاطر این چیزهای جزئی مثل تو گریه کنند، توی همهٔ بالکن‌ها مردم باید بزنند زیر گریه.»
Suji

حجم

۲۹۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۳۰۰ صفحه

حجم

۲۹۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۳۰۰ صفحه

قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان