شوخی که نیست. از هیچ به وجود میآیی. یک تکه گوشت بیخاصیت. دوتا آدم، بهخصوص آنکه مادر است، صبح تا شب و شب تا صبح آنقدر همهٔ زندگیشان را، همهٔ خوشیهای ممکنشان را حرام آن تکه گوشت میکنند تا بشوی همینی که هستی. که حالا خیال میکنی دیگر زمین هم افتخار میکند که تو روی آن پا میگذاری. یک تنِ لش مغرور که برای خودت زن و زندگی درست کردهای و اگر قرار است سر خم کنی، فقط جلوِ رییس خانه است و رییس اداره.