
بریدههایی از کتاب عشق
۳٫۶
(۱۹)
اگر زندگی
به تو روی خوش نشان نداد
به نوشتن پناه ببر.
Mohammad
همیشه این جریانهای اجتماعی
با یک هدف بیارزش هدایت میشوند.
دوست دارم تنها باشم و فکر کنم،
فکر کنم، فکر کنم...
اما جشنی برپاست
توپ و تفنگ و تانک،
یک ارتش در برابر
مردان روی پشتبام.
درست مثل روسیه شدهایم.
این بازی برندهای ندارد.
misbeliever
او با من
کاری کرد که،
فکر کنم بیمصرف هستم.
Rad
عشق
تمام چیز هایی است
که میگفتیم
نیست.
Mohammad
وقتی که رفتی
همهچیز را
با خودت بردی.
شبها،
غم
مرا به زانو درمیآورد.
تو دیگر تکرار نمیشوی.
غم گریبانم را میچسبد
و دیگر برایم مهم نیست چه میشود.
یك رهگذر
عشق شاید کوهستانی بنفش است
(:Ne´gar:)
اما چطور میتوانم عشق را پیدا کنم
وقتی که همهی ما
در زمان و مکان متفاوتی به دنیا آمدهایم
و فقط توسط تاریخ
باهم آشنا شدهایم؟
محمدرضا
چاقو را در خاطر دارم
وقتی با آن، گلوی گل رز را خراشیدی
و خون جاری شد.
افسوس که رفتارت با عشق نیز
چنین بود.
MohammadH
این هم سبک ماست
که زندگی را نادیده بگیریم
درست در لحظاتی
که میخواهد اتفاقی خاصی رخ دهد
farnaz Puresmaili
زنان زیادی را دیدهام
در کنسرتهای راک،
جشنوارههای موسیقی،
در میان اعتراضات،
در عروسیها،
در مراسم عزا،
در جلسات شعرخوانی،
در کلاسهای اسپانیایی
و خیلی جاهای دیگر.
من اما همیشه
سعی میکنم با ماشین تحریرم
زندگی کنم.
Mohammad
اما چطور میتوانم عشق را پیدا کنم
وقتی که همهی ما
در زمان و مکان متفاوتی به دنیا آمدهایم
و فقط توسط تاریخ
باهم آشنا شدهایم؟
آیا عشق،
که هرگز آن را ندیدهام
کمتر از خودخواهیست؟
Raya
آری عشق
جایی بین
اولین درخت سیب
و فاضلاب
گیر کرده است.
pejman
نامهای از یک پرستار دریافت کردم
میگوید: بیشتر دربارهی عشق بنویس
من اما نمینویسم
من حتی خودم را هم نمیفهمم
چه برسد به عشق!
سیدآرمین عقیلی
عشق
یعنی ماشین قدیمی
مخصوصاً وقتی ماشین کارکرده میخری
وقتی که باید همهجایش را بررسی کنی
و یاد بگیری چطور از پسش بر بیایی.
ماشین قدیمی باعث میشود
در همهچیز خبره شوی
و بفهمی چه زمانی
وقت فروشش رسیده است.
درست مثل زندگی کردن با کسی
که دوستش داری
میفهمی
شجاعت کی معنا پیدا میکند.
(:Ne´gar:)
بقیهی مردم به دنبال
هوای خوب،
خوششانسی
و آرزوهای خوب هستند
برای من اما
زندگی معمولی
بدون هیچ دردسری کافیست.
محمدرضا
باشکوهترین حس
دربارهی زیبایی،
این است که
بفهمی دیگر وجود ندارد.
farnaz Puresmaili
آنها به من
فرصت،
امید و احساس میدادند
در جایی که
نه فرصت،
نه امید و نه احساس
وجود نداشت
من اینطور مطالعه میکردم.
farnaz Puresmaili
شبها،
غم
مرا به زانو درمیآورد.
تو دیگر تکرار نمیشوی.
غم گریبانم را میچسبد
و دیگر برایم مهم نیست چه میشود.
Raya
روزهایی هستند که
زندگی متوقف میشود
و همانند یک قطار
روی ریل منتظر میمانی.
مهدیس 🌙
او میدانست که چه وقت باید
مرا ترک کند
و در دانشگاه او
دکترای تنهایی گرفتم.
محمدرضا
ما مثل گاوباز بیچارهای
که بین شاخهای گاومیش گیر کرده
اینسو و آنسو پرت میشویم.
سیدآرمین عقیلی
جِین، تو کشته شدی
چون خیلی میدانستی!
muwbina
و من همیشه
آن احمقی بودم که
فکر میکردم معشوقم
از من بهتر است.
آترین🍃
اگر یک روز عصر
مرا دیدی
که دارم به سمت خورشید میرانم
مطمئن باش
میخواهم
از این زندگی دیوانهوار فرار کنم.
پویا پانا
دوست دارم بداند
که در میان همهی جرّ و بحثهایمان
همیشه دوستش داشتم
و جملهای که همیشه
گفتنش برایم سخت بود را
حالا بلند میگویم:
دوستت دارم.
معصومه کاووسی
در قلب هر انسان،
یک جای خالی وجود دارد که
هرگز پُر نمیشود.
جایی که
حتی در بهترین لحظات زندگی نیز پُر نمیشود.
همهی ما خیلی خوب
آن را میشناسیم.
در قلب هر انسان
یک جای خالی وجود دارد که
هرگز پُر نمیشود.
و ما برای پُر شدنش
منتظر میمانیم
و میمانیم.
محمدرضا
انگار همهی دنیا را به من دادهاند.
ما دیگر از دنیا چیزی نمیخواهیم
پویا پانا
برای آنها که روز را دوست دارند
امروز، روز دلنشینی است
و برای آنها که درست مثل من
شب را دوست دارند، باز هم دلنشین است
اما در کل امروز فرقی با دیروز ندارد
گند و مزخرف!
Rad
باشکوهترین حس
دربارهی زیبایی،
این است که
بفهمی دیگر وجود ندارد.
یك رهگذر
قدم میزنم و به این فکر میکنم که
وقتی زندگی متوقف میشود
کجا میرود؟
(:Ne´gar:)
حجم
۱۱۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۹۹ صفحه
حجم
۱۱۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۹۹ صفحه
قیمت:
۲۲,۵۰۰
۹,۰۰۰۶۰%
تومان