
بریدههایی از کتاب تابستان و غم
۳٫۷
(۷)
چاره گریستن نیست
از خواب بیدار شو
صبح آغاز شده
است.
Porosha
گل سرخی در راهمان
رویید
به آن تسلیم شدیم
تسلیمی باشوق بود
blueneda
از سکوت ما پنداشته
بودند
که ما مُردهایم
ما باز هم سکوت را نشکستیم
به راه خود ادامه دادیم
Mostafa F
ما زادهٔ آسودگی
نبودیم
فقر ما از عمر ما فزونتر
بود
چگونه بود که بهار را
از دست داده بودیم
خاطرات اندکی از بهار
داشتیم
fuzzy
میدانستم عجله دارد، باید برود
هنگامی که رفت دانستم که پیر شدهام
شکوه چشمانم رنگ باخته است
بدون خداحافظی رفت.
amirkarimifar
در باغ چراغی روشن کردم
عمر به لحظات ناب رسیده بود
اما من دلمُرده بودم.
fuzzy
به خورشید و گل یاس سوگند
ما وارث هزاران اندوه
و سبدی از گل سرخ هستیم
میم
چنان آهن و فولاد
ما را محاصره کرده است
که شب درازتر
و تاریکتر میشود
Porosha
از پس هر حادثهای
گلی رویید
با دیدن گل
وحشت ما از حوادث
فروریخت
masoome
من از خواب
به رؤیا و تخیل و شعر
پناه برده بودم
masoome
به هر جا نگاه کردیم
از قیر و اندوه پُر بود.
Mostafa F
خاموشی و فراموشی
مدام گل سرخها را
به یغما میبرد
Porosha
میخواهم رنجها را در روشنایی
گم کنم
که شاید مرا رها کنند
Porosha
آنان را که دوست داشتم
مُرده بودند
سکوت ابدی ما
از مرگ آنان پایان ندارد
Mahla
ما در هراس بودیم
که چشمان ما
آرامآرام به حوادث
عادت کند.
Mahla
نخستین باران را که از پنجره
دیدم
که بر شاخههای خشک میبارید
یکبار دیگر اشتیاق و زندگی را
ستایش کردم
masoome
صبحها هر صحنه از زندگی
تفسیر میخواست
من عاجز از تفسیر بودم
پس باتردید روزها را
طی میکردم
masoome
نخستین کسی از ما
که از جهان رفت
فاصلهٔ ما با مرگ
اندک شد
masoome
از تنهایی همراه با باران
در راه گریستم.
masoome
میخواهم با سری عریان
پا به آستانهٔ بهار بگذارم
فقط نمیدانم باید از کدام خیابان
عبور کنم
تا صورتم و سر عریانم را
با باران بشورم
fuzzy
من بر تنْ لباس تابستانی
داشتم
که دوازده ماه سال
افسردگی مرا میپوشاند
fuzzy
ما در میان این پنجرههای محزون
تختبند شدهایم
امید رهایی هم نیست.
fuzzy
ما از عاقبتِ
اینهمه گریستن در بیداری
هراس داریم
سرانجام از اتاق بیرون
آمدیم
قدم به سپیده گذاشتیم
با کسی عهدی نداشتیم
پس تنها سوار قایق
شدیم
چشمان ما در قایق
با ابر تلاقی پیدا کرد.
fuzzy
شما
که از زندگی خرسند هستید
و در باغها پناه گرفتهاید
به کمک شاعر بیایید
ای همهٔ شما
خرسند از روز و شب و باغها
شاعر نه باغها را دیده است
نه وسعت باغها را میداند.
fuzzy
از شاعران جهان میخواهم
پرنده را به من بازگردانند
پرنده رؤیا و تخیل ما را
با خود برد
شب در غیبت پرنده
لبریز از تنهایی و گریستن
است
پرنده از پشت پنجرهٔ ما
رفته است.
fuzzy
امیدی نبود چراغهای راهنما
سبز شوند
ناگهان چراغهای راهنما
سبز شدند
اما ما دیگر پیر بودیم.
Mahla
در انتظار باران بودیم
که این حوادث را بشورد
اما نمیدانستیم ویرانشده
هستیم
Porosha
تجربهٔ ما سالخورده بود
که دانستیم
عشق در ویرانگی مدامش
طراوت دارد
و میتواند
به گلها و غمها عمر دوباره
بدهد.
Porosha
سکوت ابدی ما
از مرگ آنان پایان ندارد
masoome
ما تسلیم حوادث بودیم
سیب در دستمان
پژمرد
ما در هراس بودیم
که چشمان ما
آرامآرام به حوادث
عادت کند.
masoome
حجم
۱۶۴٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۵۳ صفحه
حجم
۱۶۴٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۵۳ صفحه
قیمت:
۲۳۸,۰۰۰
۱۱۹,۰۰۰۵۰%
تومان