جملات زیبای کتاب تابستان و غم | طاقچه
تصویر جلد کتاب تابستان و غم
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب تابستان و غم

نوع کتاب
۳.۷(از ۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
احمدرضا احمدی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Porosha
۲۹
چاره گریستن نیست از خواب بیدار شو صبح آغاز شده است.
blueneda
۷
گل سرخی در راهمان رویید به آن تسلیم شدیم تسلیمی باشوق بود
Mostafa F
۵
از سکوت ما پنداشته بودند که ما مُرده‌ایم ما باز هم سکوت را نشکستیم به راه خود ادامه دادیم
fuzzy
۵
ما زادهٔ آسودگی نبودیم فقر ما از عمر ما فزون‌تر بود چگونه بود که بهار را از دست داده بودیم خاطرات اندکی از بهار داشتیم
amirkarimifar
۵
می‌دانستم عجله دارد، باید برود هنگامی که رفت دانستم که پیر شده‌ام شکوه چشمانم رنگ باخته است بدون خداحافظی رفت.
fuzzy
۴
در باغ چراغی روشن کردم عمر به لحظات ناب رسیده بود اما من دل‌مُرده بودم.
میم
۴
به خورشید و گل یاس سوگند ما وارث هزاران اندوه و سبدی از گل سرخ هستیم
Porosha
۳
چنان آهن و فولاد ما را محاصره کرده است که شب درازتر و تاریک‌تر می‌شود
masoome
۳
از پس هر حادثه‌ای گلی رویید با دیدن گل وحشت ما از حوادث فروریخت
Mostafa F
۲
به هر جا نگاه کردیم از قیر و اندوه پُر بود.
Porosha
۲
خاموشی و فراموشی مدام گل سرخ‌ها را به یغما می‌برد
Porosha
۲
می‌خواهم رنج‌ها را در روشنایی گم کنم که شاید مرا رها کنند
Mahla
۲
آنان را که دوست داشتم مُرده بودند سکوت ابدی ما از مرگ آنان پایان ندارد
Mahla
۲
ما در هراس بودیم که چشمان ما آرام‌آرام به حوادث عادت کند.
masoome
۲
نخستین باران را که از پنجره دیدم که بر شاخه‌های خشک می‌بارید یک‌بار دیگر اشتیاق و زندگی را ستایش کردم
masoome
۲
صبح‌ها هر صحنه از زندگی تفسیر می‌خواست من عاجز از تفسیر بودم پس باتردید روزها را طی می‌کردم
masoome
۲
نخستین کسی از ما که از جهان رفت فاصلهٔ ما با مرگ اندک شد
masoome
۲
از تنهایی همراه با باران در راه گریستم.
masoome
۲
من از خواب به رؤیا و تخیل و شعر پناه برده بودم
fuzzy
۱
می‌خواهم با سری عریان پا به آستانهٔ بهار بگذارم فقط نمی‌دانم باید از کدام خیابان عبور کنم تا صورتم و سر عریانم را با باران بشورم
fuzzy
۱
من بر تنْ لباس تابستانی داشتم که دوازده ماه سال افسردگی مرا می‌پوشاند
fuzzy
۱
ما در میان این پنجره‌های محزون تخت‌بند شده‌ایم امید رهایی هم نیست.
fuzzy
۱
ما از عاقبتِ این‌همه گریستن در بیداری هراس داریم سرانجام از اتاق بیرون آمدیم قدم به سپیده گذاشتیم با کسی عهدی نداشتیم پس تنها سوار قایق شدیم چشمان ما در قایق با ابر تلاقی پیدا کرد.
fuzzy
۱
شما که از زندگی خرسند هستید و در باغ‌ها پناه گرفته‌اید به کمک شاعر بیایید ای همهٔ شما خرسند از روز و شب و باغ‌ها شاعر نه باغ‌ها را دیده است نه وسعت باغ‌ها را می‌داند.
fuzzy
۱
از شاعران جهان می‌خواهم پرنده را به من بازگردانند پرنده رؤیا و تخیل ما را با خود برد شب در غیبت پرنده لبریز از تنهایی و گریستن است پرنده از پشت پنجرهٔ ما رفته است.
Mahla
۱
امیدی نبود چراغ‌های راهنما سبز شوند ناگهان چراغ‌های راهنما سبز شدند اما ما دیگر پیر بودیم.
Porosha
۱
در انتظار باران بودیم که این حوادث را بشورد اما نمی‌دانستیم ویران‌شده هستیم
Porosha
۱
تجربهٔ ما سال‌خورده بود که دانستیم عشق در ویرانگی مدامش طراوت دارد و می‌تواند به گل‌ها و غم‌ها عمر دوباره بدهد.
masoome
۱
سکوت ابدی ما از مرگ آنان پایان ندارد
masoome
۱
ما تسلیم حوادث بودیم سیب در دست‌مان پژمرد ما در هراس بودیم که چشمان ما آرام‌آرام به حوادث عادت کند.