جملات زیبای کتاب کمدی الهی (دوزخ) | طاقچه
تصویر جلد کتاب کمدی الهی (دوزخ)

بریده‌هایی از کتاب کمدی الهی (دوزخ)

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۶از ۸۵ رأی
۳٫۶
(۸۵)
در نظر آرید مقصود چیست از هستی‌تان:: ۱۱۸ آفریده نشده‌اید برای زندگی چون جانوران، بلکه برای کسب فضیلت و دانایی
Mohammad
زر و سیم را پرستیدی چون ایزدان؛ پس فرق: ۱۱۲ میان تو و آن بت‌پرست چیست، جز اینکه او سجده می‌کند یکی را و تو صد را؟
Mohammad
ای کسانی که داخل می‌شوید، امید را رها کنید. دیدم این الفاظ را نبشته شده به رنگ تیره،: ۱۰ بر بالای دروازه‌ای، و گفتم: "استاد، دشوار است درکشان برایم
Pooria Mardani
به عقیدهٔ ارسطو و متأخرین او، انسان هنگام حرکت ابتدا پای راست را پیش می‌گذارد و بر پای چپ تکیه می‌کند که در نتیجه پایین‌تر می‌ماند. از نظر نمادین، پای راست نماد عقل است و پای چپ، که در سمت قلب است، نماد میل و هوس
محسن
چشم دُرافشانم آنسان شد پُرستاره که راهنمایم گفت: "آیا هنوز از ابلهانی؟
mkb
چهارمین گودالِ دایرهٔ هشتم محل مجازات پیشگویان است که چون سرک می‌کشیدند تا از آنچه پیش روست باخبر شوند، اکنون محکوم‌اند که مدام نظر به پشت سر داشته باشند.
mkb
خوراکش نه از زمین است نه از زر و سیم،: ۱۰۳ بلکه از خرد و محبت و تقواست،
silver moon
و مانند کسی که دیگر نمی‌خواهد آنچه را می‌خواست: ۳۷ و عزمی تازه می‌کند برخلاف عزم پیشین، و ناگاه دست می‌کشد از آنچه آغاز کرده بود
silver moon
نو به نو، آن همه عذاب و عقوبت را که دیدم؟ و چرا خطای خودمان نابودمان می‌کند چنین؟
محسن
اسطوره‌شناسی یونانی، قنطورس (یا انسان‌ـ ستور) موجودی است افسانه‌ای که بالاتنه‌ای انسانی دارد و پایین‌تنهٔ اسب.
bookwormnoushin
به حکم شقاوت و شرارتِ طبیعتش،: ۹۷ و ولع سیری‌ناپذیرش، هرچه بیشتر می‌بلعد، حریص‌تر می‌شود به دریدن.
Nara
پیش از من هیچ مخلوقی موجود نبود: ۷ جز آنان که ابدی‌اند؛ و من باقی‌ام تا ابد ای کسانی که داخل می‌شوید، امید را رها کنید
Hedyeh Yosefyan
به عقیدهٔ ارسطو و متأخرین او، انسان هنگام حرکت ابتدا پای راست را پیش می‌گذارد و بر پای چپ تکیه می‌کند که در نتیجه پایین‌تر می‌ماند. از نظر نمادین، پای راست نماد عقل است و پای چپ، که در سمت قلب است، نماد میل و هوس.
Emmanuel
محنتی گران‌تر نیست: ۱۲۱ از یادآوری شادکامی به وقت تیره‌روزی؛
کاربر ۶۳۸۸۷۳
و، همچون غریقی بریده‌نفس که،: ۲۲ رَسته از خیزاب‌ها و قدم نهاده بر خاک، سر می‌چرخانَد سوی آبِ خطرخیز و چشم می‌دوزد: روان من نیز، همچنان پریشان،: ۲۵ روی برگرداند تا خیره شود بر گُداری که هرگز کسی از آن زنده نگذشته بود.
silver moon
فقط از چیزهایی باید ترسید که: ۸۸ قادرند آسیب برسانند به شخص؛ مابقی ترسناک نیستند.
کسرا هاشمی
جانت گرفتار و زخم‌خوردهٔ بیم و بزدلی شده، که اغلب ارادهٔ مردمان را سست می‌کند
کاربر ۹۲۰۲۵۲۷
فقط از چیزهایی باید ترسید که: ۸۸ قادرند آسیب برسانند به شخص؛ مابقی ترسناک نیستند.
کاربر ۹۲۰۲۵۲۷
اما آن روان‌های بی‌رمقِ برهنه: ۱۰۰ رنگ به رنگ شدند و دندان به هم ساییدند چون شنیدند تندزبانی‌هایش. نفرین کردند آسمان، والدینشان، نوع بشر،: ۱۰۳ مکان و زمانی را که زاده شدند، و بذری را که از آن هستی یافتند. (۱۵) آنگاه جملگی با هم شیون‌کنان،: ۱۰۶ رهسپار ساحل مهیب شدند که مقصد محتوم است تمامی خدانترسان را.
کاربر ۹۲۰۲۵۲۷
فرمانت چنان برایم مطلوب و گواراست که اگر: ۷۹ اطاعتش کنم درحال، باز گمان می‌برم تأخیر کرده‌ام؛
کاربر ۲۶۲۵۵۷۲
ـ پای استوار: به عقیدهٔ ارسطو و متأخرین او، انسان هنگام حرکت ابتدا پای راست را پیش می‌گذارد و بر پای چپ تکیه می‌کند که در نتیجه پایین‌تر می‌ماند. از نظر نمادین، پای راست نماد عقل است و پای چپ، که در سمت قلب است، نماد میل و هوس.
panahi
‫و آن پیرِ فرزانه، که بر همه چیز بود دانا، ‫مرا قوت قلب بخشید: "دل قوی دار؛ زیرا: ۴ ‫هر چقدر هم قَدَرقدرت باشد، باز نمی‌تواند ‫مانع شود که فرود آیی از این صخره."
hadis
او مرا گفت: "خیال خام می‌پرورانی:: ۵۲ ‫زندگانی ناشایستی که به بیراهه کشاندشان ‫کدر کرده هر نشان آشنا را در سیمایشان.
hadis
هنوز چندان دور نشده بودیم از جایی که: ۶۷ خواب مرا در ربوده بود، که ناگه دیدم آتشی غلبه کرد بر قلمروِ دلگیر سایه‌ها. فاصله‌ام با آن ناچیز نبود، اما این مسافت: ۷۰ مانع نمی‌شد از آنکه، کم و بیش، تشخیص دهم که بزرگانی منزلت بخشیده‌اند آن مکان را. "ای که فخر و شرفِ دانش و هنری، مرا بگو: ۷۳ که هستند این اشخاص که عظمت کردارشان متمایز جلوه‌شان می‌دهد از سایرین؟" و او پاسخم داد: "آوازهٔ نیکشان،: ۷۶
کاربر ۸۶۳۸۲۱۵
گسست خوابِ ژرفِ ذهنم را: ۱ غرش پرطنین تندر، و به خود آمدم مانند آدمی که به زور بیدارش کنند. چشمانِ آسوده‌ام چرخیدند به اطراف؛: ۴ برخاستم و خیره نگریستم به هر سو، تا مگر دریابم کجا هستم. راست آنکه، خویشتن را بر لبهٔ: ۷ درهٔ مغاکِ متألم دیدم که آنجا نیست آوایی جز خروش مویه‌های بی‌نهایت. تاریک و عمیق بود و چنان مه‌آلود که: ۱۰ گرچه چشم دوختم به انتهایش بسیار، عاید دیدگانم نشد از آنجا هیچ.
Shadbeh Basir
بنگر جانوری را که از بیمش عقب نشستم!: ۸۸ ای نامور فرزانه، یاری‌ام کن تا در امان بمانم از چنگالش، زیرا نبض و رگ‌هایم می‌لرزند فقط از مشاهده‌اش!"
کاربر ۲۶۲۵۵۷۲
گفتم: "ای استاد، این چیست که می‌شنویم؟ که هستند این مردمان غوطه‌ور در محنت؟" پاسخم داد: "این فرجامِ تلخ مقررشده: ۳۴ برای روان تمام تیره‌روزانی که زیسته‌اند بی‌آنکه سزاور مدح باشند یا مستحق ملامت. (۹) اینجا در جمعِ رسوای فرشتگانِ روسیاهی هستند: ۳۷ که نشوریدند بر پروردگار اما وفادار هم نماندند بلکه سرسپردهٔ خویش بودند. به جنت راهشان نمی‌دهند مبادا بکاهند از جمالش،: ۴۰ در دوزخ ژرف نیز جایشان نمی‌دهند از بیم آنکه مایهٔ مباهاتِ مغضوبان شوند."
behnaz73
اینان به مرگ امید ندارند و: ۴۶ چنان حقیر است هستی باطلشان که می‌سوزند در حسرت هر تقدیری جز این. عالم روا نمی‌دارد یادی از ایشان بماند؛: ۴۹ رحمت و عدالت یکسان خوارشان می‌شمارند: صحبت از آنان بس است؛ بنگر و بگذر!"
behnaz73

حجم

۴۵٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۳۹۶ صفحه

حجم

۴۵٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۳۹۶ صفحه

قیمت:
۹۸,۰۰۰
۳۹,۲۰۰
۶۰%
تومان