جملات زیبای کتاب کمدی الهی (دوزخ) | طاقچه
تصویر جلد کتاب کمدی الهی (دوزخ)subscriptionAvailable

کتاب کمدی الهی (دوزخ)

جلد اول

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۹۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۵۱
در نظر آرید مقصود چیست از هستی‌تان:: ۱۱۸ آفریده نشده‌اید برای زندگی چون جانوران، بلکه برای کسب فضیلت و دانایی
Mohammad
۴۶
زر و سیم را پرستیدی چون ایزدان؛ پس فرق: ۱۱۲ میان تو و آن بت‌پرست چیست، جز اینکه او سجده می‌کند یکی را و تو صد را؟
Pooria Mardani
۲۰
ای کسانی که داخل می‌شوید، امید را رها کنید. دیدم این الفاظ را نبشته شده به رنگ تیره،: ۱۰ بر بالای دروازه‌ای، و گفتم: "استاد، دشوار است درکشان برایم
محسن
۱۷
به عقیدهٔ ارسطو و متأخرین او، انسان هنگام حرکت ابتدا پای راست را پیش می‌گذارد و بر پای چپ تکیه می‌کند که در نتیجه پایین‌تر می‌ماند. از نظر نمادین، پای راست نماد عقل است و پای چپ، که در سمت قلب است، نماد میل و هوس
silver moon
۱۱
و مانند کسی که دیگر نمی‌خواهد آنچه را می‌خواست: ۳۷ و عزمی تازه می‌کند برخلاف عزم پیشین، و ناگاه دست می‌کشد از آنچه آغاز کرده بود
22
۱۰
چهارمین گودالِ دایرهٔ هشتم محل مجازات پیشگویان است که چون سرک می‌کشیدند تا از آنچه پیش روست باخبر شوند، اکنون محکوم‌اند که مدام نظر به پشت سر داشته باشند.
22
۱۰
چشم دُرافشانم آنسان شد پُرستاره که راهنمایم گفت: "آیا هنوز از ابلهانی؟
silver moon
۸
خوراکش نه از زمین است نه از زر و سیم،: ۱۰۳ بلکه از خرد و محبت و تقواست،
محسن
۵
نو به نو، آن همه عذاب و عقوبت را که دیدم؟ و چرا خطای خودمان نابودمان می‌کند چنین؟
bookwormnoushin
۳
اسطوره‌شناسی یونانی، قنطورس (یا انسان‌ـ ستور) موجودی است افسانه‌ای که بالاتنه‌ای انسانی دارد و پایین‌تنهٔ اسب.
Nara
۳
به حکم شقاوت و شرارتِ طبیعتش،: ۹۷ و ولع سیری‌ناپذیرش، هرچه بیشتر می‌بلعد، حریص‌تر می‌شود به دریدن.
Hedyeh Yosefyan
۳
پیش از من هیچ مخلوقی موجود نبود: ۷ جز آنان که ابدی‌اند؛ و من باقی‌ام تا ابد ای کسانی که داخل می‌شوید، امید را رها کنید
کاربر ۶۳۸۸۷۳
۳
محنتی گران‌تر نیست: ۱۲۱ از یادآوری شادکامی به وقت تیره‌روزی؛
Emmanuel
۲
به عقیدهٔ ارسطو و متأخرین او، انسان هنگام حرکت ابتدا پای راست را پیش می‌گذارد و بر پای چپ تکیه می‌کند که در نتیجه پایین‌تر می‌ماند. از نظر نمادین، پای راست نماد عقل است و پای چپ، که در سمت قلب است، نماد میل و هوس.
silver moon
۱
و، همچون غریقی بریده‌نفس که،: ۲۲ رَسته از خیزاب‌ها و قدم نهاده بر خاک، سر می‌چرخانَد سوی آبِ خطرخیز و چشم می‌دوزد: روان من نیز، همچنان پریشان،: ۲۵ روی برگرداند تا خیره شود بر گُداری که هرگز کسی از آن زنده نگذشته بود.
کسرا هاشمی
۱
فقط از چیزهایی باید ترسید که: ۸۸ قادرند آسیب برسانند به شخص؛ مابقی ترسناک نیستند.
کاربر ۹۲۰۲۵۲۷
۱
جانت گرفتار و زخم‌خوردهٔ بیم و بزدلی شده، که اغلب ارادهٔ مردمان را سست می‌کند
کاربر ۹۲۰۲۵۲۷
۱
فقط از چیزهایی باید ترسید که: ۸۸ قادرند آسیب برسانند به شخص؛ مابقی ترسناک نیستند.
کاربر ۹۲۰۲۵۲۷
۱
اما آن روان‌های بی‌رمقِ برهنه: ۱۰۰ رنگ به رنگ شدند و دندان به هم ساییدند چون شنیدند تندزبانی‌هایش. نفرین کردند آسمان، والدینشان، نوع بشر،: ۱۰۳ مکان و زمانی را که زاده شدند، و بذری را که از آن هستی یافتند. (۱۵) آنگاه جملگی با هم شیون‌کنان،: ۱۰۶ رهسپار ساحل مهیب شدند که مقصد محتوم است تمامی خدانترسان را.
کاربر ۲۶۲۵۵۷۲
۱
فرمانت چنان برایم مطلوب و گواراست که اگر: ۷۹ اطاعتش کنم درحال، باز گمان می‌برم تأخیر کرده‌ام؛
panahi
۰
ـ پای استوار: به عقیدهٔ ارسطو و متأخرین او، انسان هنگام حرکت ابتدا پای راست را پیش می‌گذارد و بر پای چپ تکیه می‌کند که در نتیجه پایین‌تر می‌ماند. از نظر نمادین، پای راست نماد عقل است و پای چپ، که در سمت قلب است، نماد میل و هوس.
hadis
۰
‫و آن پیرِ فرزانه، که بر همه چیز بود دانا، ‫مرا قوت قلب بخشید: "دل قوی دار؛ زیرا: ۴ ‫هر چقدر هم قَدَرقدرت باشد، باز نمی‌تواند ‫مانع شود که فرود آیی از این صخره."
hadis
۰
او مرا گفت: "خیال خام می‌پرورانی:: ۵۲ ‫زندگانی ناشایستی که به بیراهه کشاندشان ‫کدر کرده هر نشان آشنا را در سیمایشان.
کاربر ۸۶۳۸۲۱۵
۰
هنوز چندان دور نشده بودیم از جایی که: ۶۷ خواب مرا در ربوده بود، که ناگه دیدم آتشی غلبه کرد بر قلمروِ دلگیر سایه‌ها. فاصله‌ام با آن ناچیز نبود، اما این مسافت: ۷۰ مانع نمی‌شد از آنکه، کم و بیش، تشخیص دهم که بزرگانی منزلت بخشیده‌اند آن مکان را. "ای که فخر و شرفِ دانش و هنری، مرا بگو: ۷۳ که هستند این اشخاص که عظمت کردارشان متمایز جلوه‌شان می‌دهد از سایرین؟" و او پاسخم داد: "آوازهٔ نیکشان،: ۷۶
Shadbeh Basir
۰
گسست خوابِ ژرفِ ذهنم را: ۱ غرش پرطنین تندر، و به خود آمدم مانند آدمی که به زور بیدارش کنند. چشمانِ آسوده‌ام چرخیدند به اطراف؛: ۴ برخاستم و خیره نگریستم به هر سو، تا مگر دریابم کجا هستم. راست آنکه، خویشتن را بر لبهٔ: ۷ درهٔ مغاکِ متألم دیدم که آنجا نیست آوایی جز خروش مویه‌های بی‌نهایت. تاریک و عمیق بود و چنان مه‌آلود که: ۱۰ گرچه چشم دوختم به انتهایش بسیار، عاید دیدگانم نشد از آنجا هیچ.
کاربر ۲۶۲۵۵۷۲
۰
بنگر جانوری را که از بیمش عقب نشستم!: ۸۸ ای نامور فرزانه، یاری‌ام کن تا در امان بمانم از چنگالش، زیرا نبض و رگ‌هایم می‌لرزند فقط از مشاهده‌اش!"
behnaz73
۰
گفتم: "ای استاد، این چیست که می‌شنویم؟ که هستند این مردمان غوطه‌ور در محنت؟" پاسخم داد: "این فرجامِ تلخ مقررشده: ۳۴ برای روان تمام تیره‌روزانی که زیسته‌اند بی‌آنکه سزاور مدح باشند یا مستحق ملامت. (۹) اینجا در جمعِ رسوای فرشتگانِ روسیاهی هستند: ۳۷ که نشوریدند بر پروردگار اما وفادار هم نماندند بلکه سرسپردهٔ خویش بودند. به جنت راهشان نمی‌دهند مبادا بکاهند از جمالش،: ۴۰ در دوزخ ژرف نیز جایشان نمی‌دهند از بیم آنکه مایهٔ مباهاتِ مغضوبان شوند."
behnaz73
۰
اینان به مرگ امید ندارند و: ۴۶ چنان حقیر است هستی باطلشان که می‌سوزند در حسرت هر تقدیری جز این. عالم روا نمی‌دارد یادی از ایشان بماند؛: ۴۹ رحمت و عدالت یکسان خوارشان می‌شمارند: صحبت از آنان بس است؛ بنگر و بگذر!"
Mamad_ATS
۰
آن دوران که بودم کالبدی از گوشت و استخوان،: ۷۳ که نصیبم شد چو زاد مرا مادر، کردارم نبود اَسَد منش بلکه ثَعلَب سیرت. هر نیرنگ و نهانکاری را نیک می‌شناختم،: ۷۶ و چنان چیره‌دست بودم در هر کدام که رسید شهرتم تا آن سر دنیا. آنگه که آمد آن زمان از عمر: ۷۹ که آدم باید آردش را بیخته و الکش را آویخته باشد، آزرده شدم از آنچه پسندم بود پیش‌تر، و: ۸۲ گزیدم طریقِ توبه و تَرکِ تقصیر؛ وای، چه حقیر نگونبختم! دریغا که باختم رستگاری را.