جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب صد سال تنهایی
off
٪۵۰

کتاب صد سال تنهایی

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۲۶۳ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
رادیو سکوت :)
۱۰۰
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
...
۸۴
بیراه نمی‌گفتند که آنچه را روز رشته، شب پنبه می‌کند
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
۶۷
شوهرش گفت: "هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست". اورسولا، با قاطعیتی مهربانانه، جواب داد: "اگر لازم باشد بمیرم تا اینجا بمانید، حرفی نیست: حاضرم بمیرم".
Agha_M@hdiar
۵۰
انتخابات جز مضحکه و دغلبازی نیست.
Fatemah Moshref
۴۲
علم فاصله‌ها را از میان برداشته. به همین زودی‌ها، آدم می‌تواند هر اتفاقی را که در دنیا می‌افتد تماشا کند، بی‌آنکه از منزل بیرون بیاید
|amirali|
۴۱
برخلاف تصور تمام مردم، به نیتِ انتقام‌جویی نبودند،
A oldman
۳۶
آدم هر موقع لازم باشد نمی‌میرد، بلکه هر وقت بتواند می‌میرد
آیسان فلاح
۳۵
"چیزها زندگی خاص خودشان را دارند. قضیه این است که چطور جان‌شان را بیدار کنیم".
Nilch
۲۹
گفت: "نمی‌رویم. همین جا می‌مانیم چون اینجا صاحب یک بچه شده‌ایم". شوهرش گفت: "هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست".
Sahar B
۲۶
"راستش را بگو، تو واسه چی داری می‌جنگی؟"
مریم
۱۴
خود را از درون تحلیل می‌برد، هر دقیقه در حال تمام شدن بود اما تمام شدنش هرگز تمام نمی‌شد.
کاربر ۲۶۸۰۱۱۴
۱۳
به قدری در فریبکاری صداقت نشان داد که خودش هم کم‌کم با دروغ‌هایش تسلی پیدا کرد.
جو مارچ
۱۲
"دلیلی ندارد ساکت بشوم. هر کس نمی‌خواهد صدایم را بشنود بلند شود برود"
A oldman
۱۰
"روزی که مردم با واگن درجه یک سفر کنند و ادبیات را قاطی بارها بریزند، یعنی اوضاع دنیا به گُه کشیده شده"
zed pi
۹
احساس کرد فراموش شده، نه با فراموشی چاره‌پذیر دل، بلکه با فراموشی‌ای بی‌رحمانه‌تر و بی‌علاج که برایش بسیار آشنا بود، زیرا فراموشی مرگ بود.
💕Adrien💕
۹
فقط برای آنکه چیزی گفته باشد، جرئت به خرج داد زیرلب زمزمه کند: "این گنده‌ترین الماس دنیاست". مرد کولی حرفش را اصلاح کرد: "نه، یخ است".
a2sa
۹
گذشته جز دروغ نیست، که حافظه راه برگشت ندارد، که بهارهای کهن بازیافتنی نیستند، و شورانگیزترین و پایدارترین و سرسخت‌ترین عشق هم به هر حال حقیقتی است گذرا.
Sahar B
۸
و از خودش می‌پرسید آیا بهتر نیست در قبر دراز بکشد و خاک رویش بریزند و، بی‌هراس، از خداوند می‌پرسید آیا راستی راستی خیال می‌کند آدم‌ها از آهن‌اند که این همه غصه و آزار را تاب بیاورند
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۸
این مخلوق شگفت‌آور و پرقدرت، که می‌گفت بلد است نوستراداموس را رمزگشایی کند،
Fatemah Moshref
۷
کره زمین گِرد است، عین پرتقال
آرش مکینیان
۶
رابطه مذهب کاتولیک را با زندگانی نمی‌فهمد و فقط ارتباطش را با مرگ درک می‌کند، که گویی مذهب نباشد بلکه یک مشت آداب و رسوم باشد برای تدفین و عزاداری.
la lumière
۵
"هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست".
mrm77
۵
خویشاوندانش را بدون سوز و گداز و احساساتی‌بازی‌های آبکی به یاد می‌آورد، در تسویه‌حسابی سختگیرانه با زندگی، و تازه می‌فهمید چقدر واقعاً آدم‌هایی را که یک عمر ازشان بیزار بود دوست دارد.
عیسی مولا
۵
"مُرده‌ها برنمی‌گردند. مشکل این است که نمی‌توانیم با چیزی که بر وجدانمان سنگینی می‌کند کنار بیاییم"
راضیه عین
۵
قلب خاکسترنشینش، که دردناک‌ترین ضربه‌های واقعیت روزمره را تاب آورده بود بی‌آنکه سست شود و آسیب ببیند، در برابر نخستین هجوم حسرت گذشته‌ها فرو ریخت.
Fatemah Moshref
۴
چیزها زندگی خاص خودشان را دارند. قضیه این است که چطور جان‌شان را بیدار کنیم
Nilch
۴
مردی بود افسرده، فرورفته در هاله‌ای از اندوه، با نگاهی شرقی که به نظر می‌آمد آن سوی چیزها را می‌شناسد.
محمد بانیانی
۴
"هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست".
آرش مکینیان
۴
که گذشته جز دروغ نیست، که حافظه راه برگشت ندارد، که بهارهای کهن بازیافتنی نیستند، و شورانگیزترین و پایدارترین و سرسخت‌ترین عشق هم به هر حال حقیقتی است گذرا.
Ghorbani
۴
به این ترتیب در واقعیتی به زندگی ادامه می‌دادند که از بین انگشت‌ها لیز می‌خورد و موقتاً گرفتارِ واژه‌ها بود، اما همین که معنای حروف نوشته را فراموش می‌کردند، چاره‌ناپذیر و ناگزیر، می‌گریخت.