
nina61
۲۴
در زندگیِ هرکس تنها یک نفر هست که آدم نامش را در لحظهٔ مرگ فریاد میزند.
پویا پانا
۱۷
زندگی کلاس درس نیست ایرن. هیچ قانون و قاعدهای نداره.»
Mostafa F
۱۳
مردم مجارستان در ۱۹۵۶ درس مهمی را که در ۱۸۴۹ آموخته بودند دوباره تجربه کردند: اگرچه غرب آزادیخواهی و استقلالطلبی آنها را میستود، ولی هیچوقت در حمایتشان کاری نکرد.
nina61
۹
هیچکس به آنها نگفته بود که وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی. نه قوهٔ تمیز بیعیبونقص نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
da☾
۸
تصور نمیکردم که در این دنیا کسی باشد که بتواند بدون توجه و علاقهٔ دیگران دوام بیاورد.
da☾
۸
من باز هم مثل همیشه سخت کار میکردم، چون داشتم خودم را آماده میکردم که بزرگ شوم، که مستقل شوم، مثل وقتی که آدم خودش را برای کاری آماده میکند. عزمم را جزم کرده بودم که روزی مطابق آرزوها و خواستههای خودم زندگی کنم
Mostafa F
۵
برایش مهم بود که وقتی را صرف فکر کردن به چیزهایی کند که قویترش میکرد و ذهنش را آرام میکرد: فکر کردن به انواع مرگهایی که احتمالاً با آنها مواجه میشد
fateme karimi
۵
در زندگیِ هرکس تنها یک نفر هست که آدم نامش را در لحظهٔ مرگ فریاد میزند.
Mahshid kh
۴
: همهچیز در نهایت باز هم تکرار میشود، روزهای زندگی و خاطرات گذشته کنار هم قرار میگیرند، درست مثل شیشهای که وقتی روی آینهای قرار میگیرد مثل همان آینه عمل میکند.
mahii
۴
بدن با همان دقت و ظرافتی که به یاریاش از لحظهٔ لقاح خود را برای سفر پیش رو آماده میکند روند تباهیاش نیز آغاز میشود.
maed
۳
هیچکس به آنها نگفته بود که وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی. نه قوهٔ تمیز بیعیبونقص نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
Mahshid kh
۳
درعینحال دریافته بودند که تفاوت میان زندهها و مردهها صرفاً تفاوتی کیفی است، تفاوتی که چندان به حساب نمیآید؛ و پی برده بودند که در زندگیِ هرکس تنها یک نفر هست که آدم نامش را در لحظهٔ مرگ فریاد میزند.
Farnaz
۳
اما هیچکس به آنها نگفته بود که وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی. نه قوهٔ تمیز بیعیبونقص نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
mahii
۳
اما هیچکس به آنها نگفته بود که وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی. نه قوهٔ تمیز بیعیبونقص نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
ZahraSabahi
۳
بعضیها خیلی قبل از مرگ واقعیشان میمیرند.
niulion
۲
بدن با همان دقت و ظرافتی که به یاریاش از لحظهٔ لقاح خود را برای سفر پیش رو آماده میکند روند تباهیاش نیز آغاز میشود.
Benji
۲
پی برده بودند که در زندگیِ هرکس تنها یک نفر هست که آدم نامش را در لحظهٔ مرگ فریاد میزند.
پویا پانا
۲
ما فقط یکی را میخواستیم تا به نیازهایمان، از جمله نازونوازش کردن و قربانصدقه رفتن، بدون اینکه احساس شرم کنیم، پاسخ بدهد. اصلاً میشد بهجایش یک تولهسگ بخریم.
کاربر ۲۲۱۱۱۰۴
۲
بلینت در ضمن میدانست که کینگا نشانهٔ حقیقی عشق بین ما یا دستاورد رمانتیک زندگی مشترک ما نیست: ما فقط یکی را میخواستیم تا به نیازهایمان، از جمله نازونوازش کردن و قربانصدقه رفتن، بدون اینکه احساس شرم کنیم، پاسخ بدهد. اصلاً میشد بهجایش یک تولهسگ بخریم.
کتابها مرا صدا میزنند...
۲
بچه که بودم، خیال میکردم همهٔ آدمهایی که برایم مهماند همانطور که هستند میمانند،
ترانه علی نیا
۲
جنگ تمام شده بود، دیگر بمبارانی در کار نبود و حالا بیشتر از هر وقتِ دیگری میشد برای کاری برنامه ریخت. ولی سن هر دوی ما بالا رفته بود، او دیگر با آن شوروشوق گذشتهها عاشقم نبود، احساس خود من هم به او رنگ باخته بود. زندگی را مثل دو همسفر روی عرشهٔ کشتی شروع میکردیم که معلوم نبود باد آن را کجا میبَرَد، درحالیکه به همدیگر میآویختیم و از خاطرات مشترکمان حرف میزدیم و از سرزمینهای مرتفع آفتابی که باهم دیده بودیمشان و اینکه زندگی کردن در آن سرزمینها، قبل از اینکه به دریا بزنیم، چطور بوده است؛ درحالیکه هردو آسمان درخشان آبی را قبل از اینکه طوفان شروع شود دیده بودیم.
کتابها مرا صدا میزنند...
۲
بههرحال، عشق، با هر شدتوحدتی، همیشه نوعی مرحمت است.
کتابها مرا صدا میزنند...
۲
برای اولین بار در زندگیمان نمیفهمید که من خودم را نه به دست شادی بلکه به دست ناامیدی سپردهام، ناامید از خودم و ناامید از او. اینکه آنطور بیامان گریه میکردم و نمیتوانستم خودم را بهنحوی که مناسب آن مکان و آن موقعیت بود کنترل کنم بهخاطر این بود که از زمانی که دوستش داشتم مدتها گذشته بود.
ت ت
۲
«راکوشی میگفت: "کسی که با ما نیست، علیه ماست"، ولی ما میگوییم: "کسی که علیه ما نیست، با ماست."»
ت ت
۲
در زندگی هرکس تنها یک نفر هست که آدم نامش را در لحظهٔ مرگ فریاد میزند.
fateme karimi
۲
اما هیچکس به آنها نگفته بود که وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی. نه قوهٔ تمیز بیعیبونقص نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
دنیای کتاب
۲
هیچکس به آنها نگفته بود که وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی. نه قوهٔ تمیز بیعیبونقص نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
کاربر ۸۹۵۹۹۰۷
۲
در زندگی هرکس تنها یک نفر هست که آدم نامش را در لحظهٔ مرگ فریاد میزند.
niulion
۱
وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی. نه قوهٔ تمیز بیعیبونقص نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
FMG
۱
. اما حالا، دقایقی قبل از سومین مرگش، بالاخره به قدرت خاموش اشیا و خاطراتی که زندهشان میکردند پی برده بود