
Mohammad
۳۷
باید سخت تلاش کنی تا ذهن گرسنهات را از نگاه به گذشته باز داری تا نابود نشوی.
Mohammad
۲۱
هنوز مشتاق بود از زندگی سرشار شود، ولی با این وجود هرگز بیدار نشد.
RH
۱۷
وقتی جوان هستی این جلوهٔ بیرونی بدن است که اهمیت دارد، اینکه از بیرون چهطور بهنظر میآیی. وقتی پا به سن میگذاری آنچه درون است اهمیت پیدا میکند و دیگر برای کسی مهم نیست چه شکلی هستی.
کاربر ۱۳۰۶۴۰۲
۱۲
وقتی جوان هستی این جلوهٔ بیرونی بدن است که اهمیت دارد، اینکه از بیرون چهطور بهنظر میآیی. وقتی پا به سن میگذاری آنچه درون است اهمیت پیدا میکند و دیگر برای کسی مهم نیست چه شکلی هستی.
Mitir
۸
درد آدم رو خیلی تنها میکنه
RH
۷
ما به دنیا آمدهایم که زندگی کنیم، ولی در عوض میمیریم.
Sheyda Shojaei
۷
او در تمام مدتی که داشت از هر چه متعلق به خودش بود بیزار میشد، گرسنهٔ چیزی بود که ثبات داشته باشد.
Mitir
۶
نیاز مزخرف به تسلی داده شدن
Mitir
۴
در بیست و چهار یا چهل و هشت ساعتی که میگرن او طول میکشید تحمل هیچکس دیگر را در آن اتاق تاریک نداشت. تنها چیزی که تاب تحملش را داشت باریکهای نور بود که از لابهلای پردهٔ کشیده به داخل میتابید. هیچ دارویی هم به او اثر نمیکرد. وقتی میگرن شروع میشد هیچچیز جلودارش نبود.
Mehr
۴
بدترین جنبهٔ تنهایی این است که مجبوری تحملش کنی ــ یا تحمل میکنی، یا غرق میشوی. باید سخت تلاش کنی تا ذهن گرسنهات را از نگاه به گذشته باز داری تا نابود نشوی.
Mitir
۲
«اشتباه میکنی. نمیدونی. وابستگی، درماندگی، انزوا، وحشت، تمام اینها ترسناک و خجالتآورند. درد باعث میشه از خودت بترسی. بیگانگی کاملش خیلی برای آدم ترسناکه.»
Mitir
۲
چند شب قبل به من گفت: "دیگه خسته شدم"، دلش میخواست زندگی کنه، ولی برای زنده نگه داشتنش از هیچکس و هیچچیز کاری برنمیاومد. پیری یه مبارزه است عزیزم، با همهچیز. یه نبرد بیامانه، اونم درست وقتی تو ضعیفترین حالتت هستی و هیچ نیرویی برای جنگیدن با چیزی تو وجودت نمونده.
Hamid Adibzadeh
۲
در حالیکه بهسمت تابوت برمیگشت، مشتی خاک برداشت و قبل از اینکه روی تابوت بریزد با حالت یک دختربچهٔ گیج بهآرامی گفت: «خب، اینجوری شد دیگه. کار دیگهای از دست ما برنمیآد پدر.» بعد یاد پند همیشگی پدرش افتاد و زیر گریه زد: «واقعیت را نمیشود از نو ساخت. همانطور که هست قبولش کن. سر جایت محکم بایست و با آن روبهرو شو.»
اِلی
۲
اینجا، جایی که آدمها به نالههای هم گوش میسپارند
جایی که با رعشهای به خود میلرزند، غمگین، با چند تار موی خاکستری
جایی که جوانی میپژمرد و میمیرد و اوهام به باد میروند
جایی که فکر کردن وجود را از اندوه میآکند
جان کیتس، چکامهای برای هزاردستان
عباس کریمی
۲
پیری یه مبارزه است عزیزم، با همهچیز. یه نبرد بیامانه، اونم درست وقتی تو ضعیفترین حالتت هستی و هیچ نیرویی برای جنگیدن با چیزی تو وجودت نمونده.»
Mitir
۱
او صرفاً کارهایی را انجام میداد که بیشتر زنده نگاهش میداشت. مثل همیشه ــ و مثل بیشتر آدمهای دیگر ــ دوست نداشت پایان کار حتا یک دقیقه زودتر از موعد مقرر سراغش بیاید.
Mitir
۱
در آن یازده ماهِ پیش از مرگش بهنظر میآمد سردرگمی درش رسوخ کرده، از اینکه رو به نابودی میرفت حیرتزده بود، همینطور از درماندگیاش.
Mitir
۱
درست است، تنها زندگی کردن انتخاب خودش بود، ولی نه تا این اندازه تنها. بدترین جنبهٔ تنهایی این است که مجبوری تحملش کنی ــ یا تحمل میکنی، یا غرق میشوی. باید سخت تلاش کنی تا ذهن گرسنهات را از نگاه به گذشته باز داری تا نابود نشوی.
Ailin_y
۱
به این خاطر سراغ نقاشی رفته بود که این واقعیت را فراموش کند: ما به دنیا آمدهایم که زندگی کنیم، ولی در عوض میمیریم.
RH
۱
بدترین جنبهٔ تنهایی این است که مجبوری تحملش کنی ــ یا تحمل میکنی، یا غرق میشوی
RH
۱
پیری نبرد نیست، قتلعام است.
elnaz.book
۱
«واقعیت را نمیشود از نو ساخت. همانطور که هست قبولش کن. سر جایت محکم بایست و با آن روبهرو شو.»
عباس کریمی
۱
پیری نبرد نیست، قتلعام است.
marco
۱
ولی با این وجود هرگز بیدار نشد. ایست قلبی. دیگر، رها از بودن، قدم به نیستی میگذاشت بدون اینکه حتا بداند کجا میرود. همان چیزی که از اول از آن میترسید.
مهرنوش
۱
ولی دروغ گفتن ــ دروغ گفتن خیلی کار پستیه، یهجور بازی دادن تحقیرآمیز نفر مقابله. تو طرف مقابلت رو نگاه میکنی که داره بدون داشتن اطلاعات کافی زندگی میکنه، یا بهتر بگم خودشو مسخرهٔ خاصوعام میکنه. دروغگویی پیشپاافتاده است و در عینحال حیرتآور، خصوصاً اگر کسی باشی که دروغ بهش گفته شده. آدمایی که شما دروغگوها بهشون خیانت میکنید لیست بلندبالایی از توهینهایی که به اونها شده تو ذهنشون میسازند و بعد از چند وقت دیگه نمیتونن به چیزی جز اون فکر کنند. میتونن؟ مطمئنم دروغگوهایی به مهارت و سماجت و گمراهی تو به جایی میرسند که فکر میکنن کسی که دارن بهش دروغ میگن مشکل داره، نه خودشون. احتمالاً اصلاً به این فکر نمیکنی که داری دروغ میگی ــ بهش مثل یکجور عمل از سر محبت نگاه میکنی برای اینکه یک وقت احساسات جفت خالی از جاذبهٔ جنسیت رو جریحهدار نکنی.
زن
۰
درد آدم رو خیلی تنها میکنه
Mitir
۰
«واقعیت را نمیشود از نو ساخت. همانطور که هست قبولش کن. سر جایت محکم بایست و با آن روبهرو شو.»
Mitir
۰
همین عمومیت بود که دردناک بود، و بار دیگر واقعیت مرگ را به یاد همه میانداخت که همهچیز را در خود غرق میکرد.
Mitir
۰
چرا درست در بهترین دورهٔ زندگیاش طی سالهای اخیر اینقدر به زندگی بدگمان شده بود؟ چرا با اینکه یک حساب سرانگشتی ثابت میکرد سالهای سال زندگی پیش رو دارد، خودش را در لبهٔ پرتگاه نابودی میدید؟
Mitir
۰
چرا درست در بهترین دورهٔ زندگیاش طی سالهای اخیر اینقدر به زندگی بدگمان شده بود؟ چرا با اینکه یک حساب سرانگشتی ثابت میکرد سالهای سال زندگی پیش رو دارد، خودش را در لبهٔ پرتگاه نابودی میدید؟